شاه سرانجام برای تشکیل یک دولت غیر نظامی با دکتر شاپور بختیار وارد مذاکره شد و تنها شرط او را که خروج خود از کشور و تفویض اختیارات سلطنت به یک شورای سلطنتی بود پذیرفت. شاه در خاطراتش می نویسد که نخستین بار از طریق جمشید آموزگار (یانکوفیل) نخست وزیر مستعفی (اولین کابینۀ دولت بحرانزا و انتقالی)، که کماکان مورد مشورت او بود، با بختیار آشنا شد. شاه در شرح ملاقات خود با بختیار که ضمن آن به وی پیشنهاد نخست وزیری نمود چنین می نویسد :
« من بختیار را یک شب در خارج از وقت معمول ملاقات های رسمی، در کاخ نیاوران به حضور پذیرفتم. تا آنجا که به خاطر دارم سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک شخصاً او را با خود به کاخ آورده بود. ما مدت زیادی با او صحبت کردیم. بختیار با حرارت از وفاداری خود به مقام سلطنت سخن گفت و افزود که می خواهد با رعایت اصول قانون اساسی، تحت نظر یک شورای سلطنتی که من قبل از خروج از کشور تعیین می کنم کار کند. بختیار همچنین می خواست که قبل از خروج من از کشور از هر دو مجلس رأی اعتماد بگیرد، که من این تقاضاها را معقول تشخیص دادم و پذیرفتم ... »
شاه هنگام معرفی دولت بختیار به طوریکه در روزنامه های کشور از جمله کیهان هفتگی شماره 302 دی ماه 1357 درج گردید چنین گفت : « مطابق صحبت هایی که در 15 آبان کردم ... دولت جدید، بر اساس همان پیدا کردن راه حل های سیاسی تشکیل شده است. »
روزنامه های اطلاعات و کیهان و آیندگان که پس از 61 روز اعتصاب کار خود را آغاز کرده بودند، در مسیر انهدام رژیم شاه و حمایت از ملایان، سخن پراکنی های خود را آغاز کردند.
بختیار نخست وزیر، اعضای کابینۀ خود را به شرح زیر به شاه معرفی کرد: احمد میرفندرسکی وزیر امور خارجه، ارتشبد فریدون جم وزیر جنگ، یحیی صادق وزیری وزیر دادگستری، منوچهر کاظمی وزیر کشاروزی، دکتر مهندس عباسقلی بختیار وزیر صنایع و معادن و بازرگانی، دکتر محمد امین ریاحی وزیر علوم و آموزش و پرورش، دکتر منوچهر رزم آرا وزیر بهداری، دکتر سیروس آموزگار یگانه وزیر مشاور و سرپرست وزارت اطلاعات، دکتر رستم پیراسته وزیر امور اقتصادی و دارایی، علی صمیمی وزیر پست و تلگراف، جواد خادم وزیر شهرسازی و مسکن، دکتر منوچهر آریانا وزیر کار و امور اجتماعی، محمد مشیری معاون نخست وزیر.
به دنبال آن ژنرال رابرت هایزر معاون فرماندهی نیروهای مسلح آمریکا در اروپا با مقامات نظامی ایران مذاکرات خود را آغاز کرد و طرح خنثی کردن ارتش را مورد بررسی قرار داد.
دکتر شاپور بختیار که دولت انتقال را در دست گرفته بود طبق برنامه ریزی کمیسیون سه جانبه در دو مصاحبۀ مطبوعاتی، رئوس برنامه دولت را برای انهدام رژیم شاه به اختصار توضیح داد. او گفت :
·
امیدوارم آیت الله خمینی این افتخار را به ما بدهند که هرچه زودتر به ایران بازگردند.
·
اعلیحضرت سلطنت می کند و دولت حکومت.
·
به اسرائیل و آفریقای جنوبی نفت فروخته نخواهد شد.
·
لوایح محاکمه عاملان فساد و متجاوزان به حقوق عمومی و لایحه انحلال ساواک به مجلس داده خواهد شد.
·
وزارت اطلاعات و جهانگردی و چند وزارتخانه دیگر منحل خواهد شد.
·
در شهربانی و ژاندارمری خانه تکانی خواهم کرد.
·
ماده 5 و 8 قانون حکومت نظامی در مورد مطبوعات معلق می ماند و مطبوعات در چارچوب قانون اساسی آزاد خواهند بود.
·
دولت من مروج دین اسلام در کشور خواهد بود و در ضمن مذاهب شناخته شده را با دیده احترام می نگرم.
·
کلیۀ زندانیان سیاسی را به شرط سیاسی بودن آنها از زندان آزاد می کنم.
·
حکومت نظامی را به تدریج لغو می کنم.
·
کلیه آزادی های فردی و اجتماعی مصرحه در قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را در اسرع وقت جامه عمل می پوشانم.
·
به بازماندگان شهدای سه ماه اخیر در صورت لزوم تمام مساعدت های مادی و معنوی خواهد شد.
·
کلیه احزاب سیاسی می توانند شروع به فعالیت کنند.
·
مردم باید به من اطمینان کنند و در صورتی که ظرف مدت معقول تمام وعده های من جامۀ عمل نپوشید، می توانند در قضاوت خود دربارۀ من تجدید نظر کنند و اعتبار سی سالۀ مرا باطل نمایند.

من مرغ طوفانم نیندیشم ز طوفان
موجم نه آن موجی که از دریا گریزد
در فردای آن روز، تظاهراتی در تهران انجام شد و عدۀ زیادی از همافران نیروی هوائی با هماهنگی ربیعی به علت مخالفت با دولت به تظاهرکنندگان پیوستند. در این زمان ارتشبد غلامرضا ازهاری نخست وزیر سابق برای گزارش کار به لندن می رود.
ارتشبد غلامعلی اویسی که اکنون در آمریکا به سر می برد، تقاضای بازنشستگی می کند و در تلاش است که کارتر را راضی به یک کودتای نظامی در ایران کند.
در پی اعلام شاه در مورد خروج وی از کشور، سرلشگر خسروداد فرمانده هوانیروز نیروی زمینی به بختیار اخطار کرد که اگر مانع خروج شاه نشود، گور خود را به دست خویش کنده است. در این مورد سخنگوی دربار اعلام کرد : شاه قبل از رأی اعتماد مجلسین به کابینه بختیار تهران را ترک نخواهد کرد (19 دی ماه).
در این زمان اردبیل و شیراز سقوط کردند و ادارۀ امور شهر به دست اهل عمامه افتاد. تعداد زیادی تروریست های مسلح فلسطینی در ایران بودند و عملیات مسلحانۀ مخالفان رژیم شاه به عهدۀ آنها بود.
انگلیس و آمریکا (سفرای آنان در ایران) زمینه ساز خروج شاه از ایران بودند و رادیو بی. بی. سی گزارش داد : آمریکا نسبت به شاه تغییر سیاست داده است و خروج شاه را تنها امید به دست آوردن نظم و آرامش می داند.
شاه در مرحلۀ اول تصمیم داشت که به بندر عباس رفته و در یکی از ساختمان های نیروی دریایی گزیند ولی چند روز بعد به فکر رفتن به جزیرۀ کیش افتاد و یا اینکه برای مدتی با کشتی سلطنتی خود به آبهای بین المللی برود. ولی پس رسیدن دستور از واشنگتن که توسط ژنرال هایزر و سالیوان به وی ابلاغ شد وی می بایست هر چه زودتر ایران را ترک می نمود. جلسات زیادی برای هماهنگی حرکت به اصطلاح انقلاب به سوی پیروزی و انهدام ایران توسط هایزر، سالیوان، بختیار، بازرگان، قره باغی، تیمسار ناصر مقدم، آیت الله موسوی و دیگر مزدوران ضد ایران و ایرانی در داخل ایران در جریان بود.
در همین روز (20 دی) سپهبد عبدالعلی بدره ای فرمانده پیشین لشگر گارد شاهنشاهی به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد.
در 22 دی ماه 57، خمینی به دستور مشاوران خارجی خود شورایی به نام « شورای انقلاب اسلامی » تشکیل می دهد، تا کم کم در پی آن بتوانند دولت موقت اسلامی را به جای دولت بختیار قرار دهند. شاه هم که به او دستور مرخصی از پست شاهی ایران داده شده بود قبل از ترک ایران اعضای شورای سلطنت را تعیین کرد، اعضای شورا به دو دسته تقسیم می شوند، دستۀ اول کسانی هستند که عضویت آنها در شورا به مناسبت شغل آنها می باشد. این عده عبارتند از : شاپور بختیار نخست وزیر، دکتر محمد سجادی رئیس مجلس سنا، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر علیقلی اردلان وزیر دربار، ارتشبد عباس قره باغی رئیس ستاد بزرگ.
دستۀ دوم از بین اشخاصی انتخاب شده اند که به قولی مجرب و خوشنام بودند مانند سید جلال الدین تهرانی، عبدالله انتظام، محمد علی وارسته و دکتر عبدالحسین علی آبادی. در اینجا باید متذکر شد که همه این افراد از صافی استعمار انگلیس و آمریکا گذشته و همگی برای نابودی شاهنشاهی در ایران بودند.
در 23 دی ماه اولین جلسه شورای سلطنت به حضور شاه تشکیل شد و سید جلال الدین تهرانی به ریاست شورا و محمد علی وارسته به نیابت وی انتخاب شدند.
مجلس شورای ملی پس از پانزده ساعت بحث و بررسی پیرامون برنامه دولت بختیار در روز 26 دی ماه به دولت وی رأی اعتماد داد. بختیار در پاسخ به نمایندگان مجلس گفت : به زودی لایحه تشکیل دادگاه های ملی و لایحه انحلال ساواک تقدیم مجلس خواهد شد و من آنچه که جبهه ملی می خواهد در برنامۀ دولت خود آورده ام. در مورد سیاست خارجی، بختیار سیاست گذشته را مورد انتقاد قرار داد و گفت هرگز رل ژاندارم خلیج فارس را بازی نخواهد کرد.
در همین روز ساعت یک و هشت دقیقه بعد از ظهر شاه و فرح همراه با نزدیکانشان از فرودگاه مهرآباد، ایران را برای همیشه ترک کردند.

شاه در فرودگاه مهرآباد قبل از حرکت، ضمن اشاره به موضوع حل مشکل مملکت به وسیله دولت از طریق سیاسی، در مورد جلوگیری از خونریزی تأکید نمود و گفت : « مواظب باشید که فرماندهان یک وقت دیوانگی نکنند و به فکر کودتا نیافتند. » شاه حتی زمانی که دستور اخراجش را سالیوان و هایزر صادر کرده بودند و با چشمان گریان کشور را ترک می نمود، هنوز هم در پیرو اطاعت از آنها در مورد زمینه سازی تسلیم ارتش و کودتا نکردن فرماندهان میهن پرست ارتش تأکید می ورزید.
در فرودگاه، شاپور بختیار، دکتر جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، دکتر اردلان وزیر دربار، معینیان رئیس دفتر مخصوص، سپهبد بدره ای، سرلشگر نشاط، قره باغی و عده ای از نزدیکان حضور داشتند. شاه هنگام ترک ایران گریان بود، وی از این گریان بود که چگونه مردم ناآگاه فریب سیاست های استعماری خارجی را خوردند و با دست خود منجلاب و تاریکی را برای ایران تدارک دیدند. البته یکی از اشتباهات شاه این بود که به میهن پرستان کمتر اجازۀ عمل می داد و بیشتر مشاورت مزدوران انگلیسی و آمریکایی را در عملکردهای خود در نظر می گرفت. کافی بود که شاه به میهن پرستان که در ارتش بودند اعتماد می کرد و با نابود کردن حداکثر چهار هزار مزدور خارجی و ضد ایرانی در آن زمان، ایران برای همیشه آزاد می شد.
پس از خروج شاه، تشنجات، فضایی دیگر گرفت و حملات تروریست های فلسطینی همراه با تعدادی از چریک های فدایی و کُردهای شورشی به فرماندهی جلال طالبانی که از عوامل اسرائیلی انگلیسی می باشد، به پادگان ها و مراکز نظامی دولتی افزایش یافت. سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت نیز پیرو برنامه ریزی برچیدن رژیم شاهنشاهی به پاریس می رود تا با خمینی ملاقات کند (28 دی ماه).

در اینجا باید اشاره نمود که از سال 1355 همکاری شدید دکتر شاپور بختیار، سنجابی، داریوش فروهر و مهندس بازرگان از یک سو و از طرف دیگر فدائیان اسلام، حزب توده، مجاهدین خلق با توصیۀ انگلیس، آمریکا و اسرائیل شروع شد و در این همکاری و همسویی، پیوسته و روز به روز بر دامنۀ فعالیتهای ضد دولتی آنها افزوده می شد. اولین حرکت مشترک آنها در محرم 1356 در پیاده روی مذهبی در تهران برگزار شد مردم با شعارهای « نفت را کی می برد، آمریکا – گاز را کی می برد شوروی – پولها را کی می خورد پهلوی » در خیابانها به راه افتادند.
بختیار در تاریخ 7 شهریور1356 نامه ای به خمینی برای همیاری و همکاری با او ارسال می نماید.
وی روز 12 دی ماه پس از استعفای دولت ازهاری و رأی تمایل مجلسین به نخست وزیری او به مطالعه برای تشکیل کابینۀ خود پرداخت. مراسم معرفی کابینۀ جدید در 16 دی ماه 1357 در کاخ نیاوران انجام گرفت و شاه طبق قرار قبلی با بختیار، در همان مراسم اعلام کرد که به زودی برای معالجه به خارج از کشور مسافرت خواهد کرد.
دکتر بختیار در روند مأموریت خود برای انتقال قدرت به ملایان، همان روز پس از معرفی کابینه در یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ نخست وزیری اعلام داشت که مقررات حکومت نظامی را دربارۀ مطبوعات به حال تعلیق در می آورد و روزنامه ها می توانند آزادانه در چهارچوب قانون اساسی به انتشار خود ادامه دهند. بختیار همچنین وعده داد که بعد از اخذ رأی اعتماد از مجلسین لایحۀ انحلال ساواک و محاکمه و مجازات عوامل فساد رژیم پهلوی را به مجلس خواهد داد، فعالیت احزاب و گروه های سیاسی مخالف آزاد خواهد شد، کلیۀ آزادی های فردی و اجتماعی مدون در قانون اساسی و اعلامیه حقوق بشر مراعات می گردد و همۀ زندانی های سیاسی آزاد می شوند. در همین مصاحبه بختیار از خمینی با تکریم و احترام یاد کرد و اظهار امیدواری کرد که ایشان هرچه زودتر به ایران مراجعت کند.
از نکات جالب توجه در کنفرانس مطبوعاتی بختیار پوشاندن تابلوی شاه با تصویر بزرگی از مصدق بود که بالای سر بختیار قرار داشت و خود نشانه ای از بی اعتباری شاه و پایان دوران سلطه و اقتدار او بود. همزمان با تشکیل دولت بختیار، کنفرانسی با حضور رهبران آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان در جزیرۀ گوادلوپ برگزار گردید و تصمیم گرفته شد که از مخالفان رژیم شاه به طور جدی حمایت شود و همزمان ژنرال هایزر برای آماده کردن ارتش در حمایت از مخالفان رژیم وارد ایران شد.
سالیوان سفیر آمریکا و هایزر فرستادۀ مخصوص کارتر در ملاقات مشترکی با شاه به لزوم خروج هر چه سریعتر او از ایران تأکید کردند و شاه که دیگر به چیزی جز عزیمت بی دردسر خود از کشور نمی اندیشید با تأکید از نمایندگان مجلس خواست که در دادن رأی اعتماد به دولت بختیار تعجیل کنند.
مجلس سنا روز 25 دی ماه و مجلس شورای ملی روز 26 دی ماه شتابزده به دولت بختیار رأی اعتماد دادند و شاه و فرح بعد از ظهر همان روز برای همیشه ایران را ترک گفتند و شمارش معکوس به طور سریع برای سقوط رژیم پهلوی آغاز شد.
در اول بهمن ماه 57 دکتر بنی صدر در پاریس اعلام کرد : حکومت اسلامی به رأی عمومی گذاشته می شود، روزنامه ها باید همه خبرها را بنویسند. نباید عکسی را پایین بیاورند و عکس دیگری را بالا ببرند و بازرگان نیز مدعی شد توافق ضمنی بین بختیار و رهبران مذهبی وجود دارد. بختیار پس از رفتن شاه ادعا می کند که او شاه را بیرون کرده است و به شدت او را مورد انتقاد قرار داده و می گوید شاه در طول سلطنت خود قانون اساسی را نقض کرده است، باید در معنای دمکراتیک چیزی را دوباره پایه نهیم که طی سالیان گذشته آن را از دست داده بودیم.
در همین روز کانون نویسندگان ایران اعلامیه ای انتشار داد و گفت : « تنوع افکار، مبارزه را غنی تر می کند. »
در پاریس هم سید جلال الدین تهرانی رئیس شورای سلطنت تحت فشار انگلیسی ها و با تهدید بر ملا کردن نواری که از او در حال خوشگذارانی داشتند مجبور به استعفا می شود و متن زیر را که از قبل آماده شده بود امضاء می کند :
« یکشنبه اول بهمن ماه 1357 هجری شمسی مطابق با 22 شهر صفرالمظفر 1399 هجری قمری قبول ریاست شورای سلطنت ایران از طرف اینجانب فقط برای حفظ مصالح مملکت و امکان تأمین آرامش احتمالی آن بود. ولی شورای سلطنت به سبب مسافرت اینجانب به پاریس که برای نیل به هدف اصلی بود تشکیل گردید. در این فاصله اوضاع داخلی ایران سریعاً تغییر یافت به طوری که برای احترام به افکار عمومی با توجه به فتوای حضرت آیت العظمی خمینی دامت برکاته مبنی بر غیر قانونی بودن آن شورا آن را غیر قانونی دانسته کناره گیری کردیم از خداوند و اجداد طاهرین و ارواح مقدسه اولیای اسلامی مسئلت دارم که مملکت و ملت مسلمان ایران را در ظل عنایت حضرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه از هر گزندی مصون داشته و استقلال وطن عزیزمان را محفوظ فرمایند.
محمد الحسینی سید جلال الدین تهرانی »
سالیوان در خاطرات خود می گوید :
« زمانی که در دفتر نخست وزیری نزد بختیار بودم ... زنگ تلفن به صدا درآمد دکتر بختیار با لحن بسیار دوستانه ای با مخاطب خود شروع به صحبت نمود. از طرز حرکات او پیدا بود که روابط نزدیکی با طرف مخاطب خود دارد. بعد از اتمام صحبت دکتر بختیار به من گفت این آقای مهندس مهدی بازرگان بود که با من صحبت می نمود ما قرار گذاشتیم فردا در منزل آیت الله رفسنجانی (حجت الاسلام) با هم ملاقات و گفتگو کنیم. خانۀ رفسنجانی در نزدیکی منزل من در همسایگی رئیس سازمان سیا قرار داشت. »
البته زمانی که اجرای سناریوی انقلاب توسط استعمارگران جهانی شروع شد، منزل علی اکبر رفسنجانی که سالها قبل به عضویت عوامل مزدور سرویس های اطلاعاتی غرب درآمده بود توسط آنها به شمال شهر به همسایگی سازمان سیا در ایران انتقال می یابد تا رفسنجانی مورد تعلیم و حفاظت 24 ساعته آنها قرار گیرد. البته مزدوران دیگری از سرویسهای اطلاعاتی غرب در ارتش بودند مانند حسین فردوست، ناصر مقدم، پرویز ثابتی، تیمسار ناظم، تیمسار قره باغی و ... که همراه با مخالفان و همواره در تماس و هماهنگی به نفع استعمار جهانی و نابودی ایران بودند.
نباید فراموش کرد که عدۀ زیادی از رجال و مسئولین مملکتی نیز بازیچۀ استعمار جهانی شدند و زمانی که خمینی به ایران آمد آنها به طور مخفیانه با او در ارتباط قرار گرفتند و هماهنگ کنندۀ این ارتباطات ژنرال هایزر، سالیوان سفیر آمریکا و پارسونز سفیر انگلیس بودند که در اکثر این جلسات، محلل بین مزدوران مسئول رژیم شاه و انقلابیون دستاربند ضد ایرانی بودند. به همین دلیل پس از خروج شاه از ایران، تیمسار حسین فردوست با هم پیمان تحت فرمان خود تیمسار قره باغی به دفعات به طور مخفیانه به دستور انگلیس و آمریکا برای هماهنگی با مخالفین، ملاقات هایی پی در پی با خمینی داشتند و آنان اطلاعات و گزارش های جلسات سری امرای ارتش در ستاد و تصمیمات اتخاذ شده را به اطلاع خمینی و عوامل آن می رساندند و با یکدیگر هماهنگی می کردند.
ابراهیم یزدی یکی از عناصر اصلی آمریکا در فاجعه 57 بود. وی از ابتدا به عنوان سفیر آمریکا در ایران رابط ملایان و آمریکاییان بود و توسط او رمزی کلارک، نمایندۀ جیمی کارتر در تاریخ 2 بهمن ماه 57 در نوفل لوشاتو با خمینی دیدار و از او حمایت می کند. او همچنین در رابطه با یاسر عرفات و ورود تروریست های فلسطینی به ایران نقش اساسی داشته است.

رمزی کلارک در نوفل لوشاتو
با وجود تروریست های فلسطینی در ایران و عوامل و عناصر سیاستگذاران بین المللی در تمام سطوح مملکتی و همچنین حمایت مردم ناآگاه از حرکت ایران برافکن به اصطلاح انقلابیون، موقع آن رسید که خمینی با حمایت سیاستگذاران بین المللی وارد ایران شود به همین منظور در سوم بهمن ماه 57 ستاد ویژه ای توسط اهل عمامه و مذهبیون افراطی در تهران تشکیل شد تا مراسم استقبال از شیطان بزرگ مذهبی قرن یعنی خمینی تدارک دیده شود.

خمینی در همین روز در مصاحبه ای با تلویزیون فرانسه می گوید : برای تغییر رژیم، فشار افکار عمومی به معنی قانون است. ما به اسناد همین قانون قدرت را در دست می گیریم و حکومت را مستقر می کنیم ... و راهی را که باید برویم در بهشت زهرا اعلام می کنیم ... در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد، اسلام هم آزادی خواهد داد و هم به اقتصاد توجه خواهد کرد و هم توجه به سایر احتیاجات کشور.
پس از سناریوی بسته شدن فرودگاه توسط حکومت نظامی، در 9 بهمن ماه 57 بختیار در یک مصاحبه رادیو تلویزیونی اعلام می نماید که فرودگاه باز می شود و آیت الله می تواند بیاید. این عمل را بختیار در هماهنگی با پروژۀ آمریکا و انگلیس (هایزر و پارسونز) برای ورود خمینی انجام می دهد.
بختیار، در صفحۀ 79 کتاب « 37 روز پس از 37 سال » چنین می گوید : « راجع به آمدن خمینی به طور کلی مدتی قبل از نخست وزیری گفته بودم که اگر ایشان بخواهند به ایران برگردند مانعی ندارد ... خمینی به عنوان روح الله خمینی تبعه ایران، حق دارد هر وقت می خواهد به ایران بیاید. »
پس از آماده کردن فضای داخل کشور مخصوصاً نیروهای مسلح برای پذیرش خمینی توسط مزدوران و عوامل سیاست جهانی از جمله دولت بختیار و بعضی از سران نظامی مانند قره باغی، خمینی در روز 12 بهمن 1357 در میان محافظت ارتش و نیروی هوایی و برنامه ریزی استقبال مردم به تهران بازگشت. خمینی در بهشت زهرا اعلام نمود : « من توی دهن این دولت می زنم. من دولت تعیین می کنم. » و دولت بختیار را غیرقانونی شمرد و در روز 16 بهمن ماه مهندس مهدی بازرگان (انگلوفیل) را به ریاست دولت موقت منصوب نمود و یک هفته بعد از آن با اعلام بی طرفی ارتش و سقوط رژیم پادشاهی، عمر دولت بختیار نیز به پایان رسید.
بعد از سقوط رژیم شاه، بختیار دستگیر شد و با حمایت بازرگان و عوامل انگلیسی آزاد شد. شرایط آزادی وی را سخنگوی دولت موقت بازرگان در تاریخ 25 بهمن ماه 57 اعلام نمود و از طریق وسایل ارتباط جمعی نیز بدین شرح اعلام گردید :
« دکتر صالح خو، سخنگوی کمیته ارتباط با مطبوعات وابسته به کمیته انقلاب در جمع خبرنگاران حاضر شد، وی پس از اعلام اسامی وزرا دربارۀ دستگیری دکتر بختیار توضیح داد که از نخست وزیر سابق بازجویی خواهد شد و در صورت بیگناهی بلافاصله آزاد می شود. » (روزنامه اطلاعات شماره 15785 چهارشنبه 25 بهمن 57).

در کتاب « بررسی سفر هایزر به ایران » مهندس مهدی بازرگان در صفحه 36 بخش سفر هایزر و لغو قراردادهای فروش اسلحه می نویسد : « همزمان با سفر هایزر به ایران، یکی از نظامیان برجسته پنتاگون به نام اریک فن ماربد به ایران فرستاده شد، هایزر و فن ماربد تا آخرین روزهای حکومت بختیار در ایران ماندند و به کمک سالیوان و با پیگیری او در 15 بهمن 57 تفاهم نامه ای مبنی بر لغو این قراردادها توسط دولت بختیار امضاء کردند ... لغو این قراردادها به دست دولت بختیار در آن شرایط به دولت آمریکا، امکان داد که نه تنها آن تجهیزات و سلاح های سفارش شده را به دولت ایران تحویل ندهد، بلکه میلیون ها دلار از بابت جریمۀ لغو این قراردادها توسط دولت ایران، از حساب تنخواه گردان ایران برداشت نماید ... »
سالیوان سپس برای نشان دادن خدمتی که به آمریکا کرده است می نویسد : « امضای این تفاهم نامه حداقل چهار میلیارد دلار به نفع دولت آمریکا تمام شد. »
ژنرال هایزر در صفحه 154 از کتاب خود در مورد مذاکرۀ خود راجع به بختیار با وزیر دفاع آمریکا در روز 29 دی ماه 57 چنین می نویسد : « وزیر دو بار از من سئوال کرد که بختیار مرد انجام کار هست یا خیر؟ گفتم بیشتر از قبل به او مطمئن شده ام ... او می تواند کارهای لازم را به مرحلۀ اجرا درآورد. » !!!
ژنرال هایزر در مذاکرات روز 28 دی ماه خود با وزیر دفاع در این مذاکره اشاره به «کار» و « کارهای » لازم می کند، ولی توضیح نمی دهد منظور از این کارهای پنهانی چه نوع کارهایی است. آیا کارهایی نظیر آوردن خمینی به ایران، یا لغو قراردادهای خرید اسلحه و یا هماهنگی حفاظت از جان خمینی و لزوم استقبال ارتش از خمینی در فرودگاه و یا در کل انتقال رژیم پادشاهی به حکومت اسلامی بود؟
ژنرال هایزر در مورد سناریوی به تأخیر انداختن ورود خمینی به ایران در صفحه 205 کتابش می نویسد : « فکر کردیم در مورد به تأخیر انداختن مراجعت خمینی از راه مسالمت شروع به چانه زدن بکنیم. فکر کردیم پیشنهاد کنیم که خود بختیار داوطلب شود که برای گفتگو با آیت الله به پاریس برود. »
در اینجا دیدیم که با پیشنهاد هایزر، بختیار فوراً اعلام می نماید که می خواهد برای گفتگو با خمینی به پاریس برود.
در اینجا به اقدامات مشترک بختیار، قره باغی و هایزر برای انهدام ایران می پردازیم که عبارتند از :
1-
اقدامات و تلاش همه جانبه و مشترک آنها برای خروج شاه از ایران.
2-
تلاش مداوم و همه جانبه برای ایجاد ارتباط، سازش و توافق بین نیروهای مسلح و ملایان و همچنین دیگر مخالفین.
3-
جوسازی همه جانبه و مشترک برای از بین بردن روحیۀ میهن پرستان و نیروهای مسلح.
4-
هماهنگی مشترک برای زمینه سازی و ترتیب مراجعت خمینی به ایران.
5-
شرکت دادن نیروهای مسلح به خصوص نیروی هوایی برای حفاظت جان خمینی در جریان مراسم ورود وی به ایران.
6-
مأمور نمودن سپهبد ربیعی فرماندۀ نیروی هوایی برای شرکت در کمیتۀ استقبال خمینی و به این ترتیب فراهم نمودن امکانات و همچنین وسیلۀ ترغیب افسران و پرسنل نیروی هوایی به خصوص همافران به نزدیکی بیشتر با ملایان و اهل عمامه و دیگر مخالفین فریب خورده مانند جبهه ملی و ... که در نتیجه منجر به اعلام همبستگی آنها با خمینی و شورش و قیام مسلحانۀ نیروی هوایی علیه رژیم و دولت و بالاخره منتهی به خنثی، متلاشی و تسلیم شدن ارتش می گردد.
ژنرال هایزر و قره باغی مأموریت خود را از جانب آمریکایی ها انجام می دادند و برای اعلام جمهوری اسلامی و به قدرت رسیدن خمینی تلاش می کردند به همین دلیل هایزر بعد از ورود و مستقر شدن خمینی و اعلام همبستگی قسمت هایی از پرسنل نیروهای مسلح به خصوص نیروی هوایی با خمینی و انتخاب مهدی بازرگان به نخست وزیری، یعنی پایان مأموریت خود بلافاصله ایران را ترک نمود.
در روز 9 بهمن ماه با حمایت عوامل تروریست اسلامی فلسطینی و نیروهای دولتی خائن، تظاهرات و خرابکاری در سراسر کشور به اوج خود رسیده بود و رادیو مسکو اعلام کرد : رمزی کلارک وزیر پیشین دادگستری آمریکا ضمن تشریح نتایج هشت روز خود در ایران اعتراف کرد که نود و نه درصد مردم ایران خواستار بازگشت خمینی هستند و جداً اصرار دارند که رژیم ضد ملی از میان برود و به سلطه بیگانگان بر ایران پایان داده شود.
در روز 12 بهمن خمینی ساعت 5/3 بعد از نیمه شب به وقت تهران با یک جمبو جت شرکت هواپیمایی فرانسه به طرف تهران پرواز کرد و بین ساعت 9 و 5/9 صبح به پایتخت رسید. فرماندار نظامی تهران به دستور استعمارگران جهانی، اجتماعات را به مناسبت ورود خمینی به ایران 3 روز آزاد اعلام می کند.

خمینی در فرودگاه مهرآباد چنین گفت :
« من از عواطف طبقات مختلف مردم تشکر می کنم و بار ملت بر دوش من بار گرانی است که نمی توانم جبران کنم. ما باید از همه طبقات ملت تشکر کنیم. پیروزی تا اینجا به واسطه وحدت کلمه مسلمین بوده است، وحدت کلمه اقلیت های مذهبی با مسلمین و وحدت طبقه روحانی و سیاسی همه باید این رمز را بفهمیم که وحدت کلمه، رمز پیروزی است. آن را از دست ندهیم و خدای نخواسته شیاطین بین صفوف شما تفرقه بیاندازد. »
خمینی پس از آن به بهشت زهرا می رود و در قطعه 17 بهشت زهرا سخنرانی می کند. مدرسۀ رفاه محل اقامت خمینی تعیین شده بود و سپس او به آنجا می رود.

در روز 14 بهمن 1357، « رمزی کلارک » که از یهودیان فراماسون عضو « سیا » و به عبارتی دیگر مأمور مشترک آمریکا، انگلیس و اسرائیل به شمار می رود و مدتی نیز رئیس دایرۀ خاورمیانه در « سیا » بود، به پاریس می رود و با ناصر افشار مدیر کمیتۀ ایران آزاد و از مزدوران سیاست بین المللی که همزمان از مخالفین محمدرضا شاه به شمار می رود، ملاقات می کند.
ناصر افشار، داماد « دوپن بزرگ » (خاندان دوپن صاحب صنایع مهم در آمریکا و اروپا می باشد) که چون شاه ایران حاضر نشد توصیه سیا را برای دادن کمیسیون کلانی جهت پالایشگاه تهران به او بدهد، با قهر و غضب به اروپا رفت و کمیته ایران آزاد را بر پا کرد.
رمزی کلارک از دوستان دکتر فریدون زنجانی پسر آیت الله زنجانی و از مزدوران انگلیسی، بود. رمزی کلارک در هتل ناپلئون در پاریس با صادق قطب زاده و بنی صدر دیدار کرد و سپس در دفتر عباس ساسانفر به اصطلاح زرتشتی با داریوش فروهر ملاقات نمود. عباس ساسانفر وکیل دادگستری و عضو جبهه ملی و فرزند وثوق الدوله از زن صیغه ای می باشد در نتیجه با محمد مصدق که از عوامل انگلیس بود، عموزاده می باشند. ساسانفر جزء عناصر شبکۀ فراماسونری در آن زمان در مسیر ویرانی ایران فعال بود. رمزی کلارک در پاریس پس از ملاقات با دکتر مبشری عضو سابق حزب توده که بعدها از طرفداران مصدق و سپس وزیر دادگستری دکتر مهندس مهدی بازرگان شد، همراه با ابراهیم یزدی به دیدن خمینی می رود و به وی اطمینان می دهد که رژیم شاه سرنگون شده و وی قدرت مطلقه خواهد بود. رمزی کلارک در اردیبهشت ماه 1357 نیز یک بار دیگر به ایران می رود و از نزدیک شاهد و ناظر حضور شاگردان عزیزش در مسندهای قدرت، وزارت و وکالت و ... بود و از این که همۀ آنها وحدت کلمه به اصطلاح مرگ بر آمریکا را حفظ کرده بودند، کلی شادمان شده و به آنان تبریک گفت که این سناریو را همچنان ادامه داده اند.
خمینی در 14 بهمن 57 طی مصاحبه ای با خبرنگاران خارجی و داخلی چنین گفت : « من سلطنت شاه را قانونی نمی دانم. رژیم سلطنتی از اول غیر قانونی بود. مجلس مؤسسان به زور تأسیس شد و به این ترتیب رژیم شاه از اول جنبه قانونی نداشت. ما این دولت را نمی توانیم بپذیریم. ملت ایران رأی بر سقوط سلطنت داده است.
بنابراین ما نه مجلس را قبول داریم و نه حکومت را قانونی می دانیم. باید دولت کنار برود. شورای انقلاب حکومت تعیین خواهد شد و حکومت موقت موظف خواهد بود که مقدمات رفراندوم را تهیه کند. قانون اساسی که تدوین شده به آراء عمومی گذاشته می شود که اگر مردم قبول کردند رژیم جمهوری و قانون جمهوری خواهد بود. من اعلام می کنم که دولت فعلی غاصب است و غیرقانونی است و اگر زیادتر از این لجاجت کنند، مسئول خواهند بود ... ارتش و ملت از همدیگر هستند. ارتش باید از دولت غاصب کنار برود تا مردم تکلیفشان را با او معین کنند. ما برای اقلیت های مذهبی احترام قائل هستیم. تمام اتباع خارجی در ایران به طور آزاد زندگی خواهند کرد. نظر من راجع به رادیو و تلویزیون و مطبوعات این است که در خدمت ملت باشند. دولت ها حق هیچ نظارت ندارند. »
در همین روز محمدرضا پهلوی در یک مصاحبه با روزنامه فیگارو گفت : « من عمیقاً مذهبی هستم و از روزگار بسیار کودکی چنین بوده ام، بدون خدا من هیچ چیز نخواهم بود. من بنیادهای یک ملت را که اصولاً سنتی و محافظه کار بود دگرگون کردم. پدرم می خواست در سال های 1920 از ایران یک جمهوری مدرن بوجود آورد ... اما این آیت الله های قم بودند که خواستند ژنرال رضاخان خود را شاه اعلام کند. »
شاپور بختیار نیز در همین روز اعلام کرد که حاضر به همکاری با طرفداران خمینی می باشد. او روشن ساخت که نه تنها طرفداران خمینی را در یک دولت ملی خواهد پذیرفت، بلکه نقش ملایان در رابطه با حل و فصل مسائل اجتماعی و مذهبی را نیز می پذیرد.
یاسر عرفات تروریست فلسطینی ساخته پرداخته شده توسط سیاست استعماری جهانی به خصوص انگلیس نیز در این روز با اعلامیه ای از عوامل تروریستی خود در ایران حمایت می کند و می افزاید نتایج پیروزی انقلاب در ایران در مرزهای آن کشور متوقف نخواهد شد.
دکتر هوشنگ نهاوندی و دکتر عبدالمجید مجیدی طبق ماده پنج حکومت نظامی بازداشت شدند.
دکتر بنی صدر اعلام می کند : « امام خمینی همانطوری که تصریح فرموده اند نه سخنگو دارند و نه مشاور و نه رایزن خاص. آنها که این عناوین را به اشخاص می دهند از آموزش شیعه بی اطلاعند. »
مسئولان دولتی یکی پس از دیگری استعفای خود را به خمینی اعلام می داشتند از جمله شهردار تهران جواد شهرستانی نیز تهران را به خمینی تحویل می دهد. بختیار که از اوضاع راضی نبود نه خمینی به او پستی داده بود و نه دیگر ارتش و حتی وزرا از او تابعیت می کردند، مثل همیشه به دادن شعارهای توخالی کفایت می کرد. وی در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد در برخی از مسائل نه با شاه سازش کرده است و نه با خمینی و گفت : « به آیت الله خمینی اجازه تشکیل دولت را نمی دهم. ما نوعی دست به انقلاب علیه شاه زده ایم. کسانی را که جنگ داخلی راه بیاندازند تیرباران می کنم. همه نظرات امام خمینی را در لباس قانون تحقق می بخشم. عناصر کمونیست مقادیر زیادی اسلحه به دست آورده اند ... »
از همان ابتدا بین آیت الله شریعتمداری و خمینی اختلاف شدید در مورد عملکرد به اصطلاح انقلابیون و برنامۀ آینده در ایران پیدا شده بود. آیت الله شریعتمداری در تماس های تلفنی خود با خمینی و ایادی آن، نارضایتی های خود را در عملکردهای آنان بیان نموده بود، به همین دلیل در 15 بهمن یکی از خبرگزاری های مزدور فرانسه از قول آیت الله شریعتمداری اظهار داشت که اختلاف نظری بین آیات عظام وجود ندارد و نکات جزئی که بین ما وجود دارد در مذاکراتی که در آتیه نزدیک خواهیم داشت، مرتفع خواهد شد.

فردای آن روز خمینی مهندس مهدی بازرگان (انگلوفیل) را به عنوان رئیس دولت موقت تعیین می کند. بازرگان پس از دریافت فرمان نخست وزیری می گوید : « خدای بزرگ را شکر می کنم که چنین اعتبار و حسن شهرتی را که به هیچ وجه اهلیت و لیاقت آن را نداشتم به من ارزانی داشته و همین موهبت الهی باعث شده که آیت الله ابراز اعتماد و ارجاع چنین مأموریتی را به بنده عنایت بفرمایند و همچنین تشکر از ملت ایران می کنم. » بازرگان اضافه می نماید که مطالعۀ او دربارۀ وزرا پایان یافته است و قریباً معرفی خواهند شد.
مطبوعات استعماری جهان از نخست وزیری بازرگان حمایت کردند. دکتر سنجابی رهبر جبهه ملی پس از تهدید شدنش توسط عوامل استعمار جهانی در مورد بر ملا ساختن پرونده های مختلف که از او در دست داشتند به ناچار از پست نخست وزیری دولت موقت که خواست او بود نه تنها منصرف شده بود بلکه به عنوان مهره ای سوخته و فردی بی اراده در اختیار عوامل انقلابی و ملایان قرار گرفته بود. او هرچند که از لحاظ سمت حزبی بالاتر از بازرگان قرار داشت ولی استعمارگران، بازرگان را برای پست نخست وزیری دولت موقت در نظر گرفته بودند و وی به ناچار از او حمایت می کند.
در 18 بهمن ماه تبادل نظر بین شاپور بختیار و رئیس دولت موقت (بازرگان) و قره باغی رئیس ستاد ارتش برای حل و فصل مسائل ایران صورت می گیرد و این مذاکرات در فردای آن روز که راهپیمایی سراسری برای تأیید نخست وزیری بازرگان صورت گرفت هم ادامه می یابد و در نهایت تصمیم گرفته می شود که ارتش اعلام بیطرفی نماید تا سرنگونی رژیم شاه با مقاومت نظامیان که هنوز وفادار به شاه بودند روبرو نشود.
بختیار نیز پیرو مأموریتش برای تسلیم ارتش، همواره شعار پیدا کردن راه حل سیاسی را می داد و می گفت :
« ارتش از 50 سال گذشته هرگز تا این حد از یک نخست وزیر اطاعت نداشته است. » (روزنامه اطلاعات شماره 15764)
البته باید متذکر شویم که ارتشی که او در موردش صحبت می کرد، ارتشی بود که تحت فرمان ژنرال هایزر، رو به سقوط می رفت. بختیار تا آخرین لحظه با همکاری های مخفیانه خود با هایزر، سالیوان و پارسونز و همچنین رابطه با مخالفان رژیم، همراه با خیانت تعدادی از سران ارتش مانند قره باغی، فردوست، مقدم و ربیعی، باعث متلاشی شدن ارتش از درون شد. بختیار در روز 21 بهمن 57 که ارتش در آن روز توسط امیران میهن پرست آمادگی کودتا را داشت، ضمن اعلام تکذیب کودتا (روزنامه اطلاعات شماره 15781) باعث لو رفتن کودتا و از هم پاشیدگی برنامه های فرماندهان میهن پرست حکومت نظامی و ارتش می شود.
در روز 21 بهمن ماه فرماندار نظامی تهران و حومه اعلامیه شماره 40 را انتشار داده و اعلام نموده بود ساعات منع عبور و مرور در تهران افزایش یافته است و رفت و آمد از ساعت 30/16 تا 5 بامداد ممنوع می باشد و پس از آن طی اعلامیه شماره 41 و 42 فرمانداری نظامی ابتدا ساعات منع عبور و مرور شبانه را تا ساعت 12 روز یکشنبه 22 بهمن سال 1357 تمدید نمود و سپس دستور مراجعت کلیه یگان ها و عناصر انتظامی را در اعلامیه 43 می دهد. اعلامیه شماره 43 فرمانداری نظامی : « اهالی محترم پایتخت اکنون که بر عموم همشهریان مسلم گردید، عوامل آموزش یافته بیگانه در سطح شهر شروع به تخریب، آتش سوزی و تیراندازی علیه مردم و پرسنل انتظامی می نموده و با تحریک احساسات مذهبی، مردم را به سطح خیابان ها ریختند و در نظر داشتند که درگیری هایی به وجود آورده و موجبات خونریزی وحشتناک هم میهنان را فراهم نمایند، علیهذا با توجه به اعلامیه هایی از آیات عظام که در آن برای جلوگیری از خونریزی، مسائلی را مطرح فرموده اند، فرمانداری نظامی به کلیۀ یگان ها و عناصر انتظامی دستور داده است شبانه ضمن حفظ نقاط حساس به یگان های مربوطه مراجعه نمایند. » !!! (روزنامه اطلاعات 15782 یکشنبه 22بهمن).
به دنبال آن نیروهای تروریستی فلسطینی و همافرهای خائن و عده ای چریک خلقی حملات خود را به مراکز نظامی شروع نمودند و عده ای از آنها به لشگر گارد حمله ور شدند. از بامداد 21 بهمن شهر تهران تبدیل به میدان جنگ شد و همۀ تروریست های مسلح فلسطینی همراه با مردم ناآگاه به کلانتری ها و مراکز نظامی هجوم می بردند. در همه جای تهران و غالب شهرهای ایران جنگ مسلحانه بین نیروهای مسلح وفادار به شاه و تروریست های فلسطینی ادامه داشت.
از بامداد 22 بهمن صدای تیراندازی و درگیری در همۀ شهرهای ایران به گوش می رسید. در ساعت 5/10 بامداد این روز، شورای عالی ارتش با دسیسه های ژنرال هایزر و ارتشبد قره باغی رئیس ستاد و عده ای از امرای ارتش، اعلامیۀ بیطرفی ارتش را صادر نموده و توسط جراید اعلام می گردد.
نیروهای مسلح وفادار به شاه در مقابل تروریست های فلسطینی که عده ای از مردم ناآگاه و فریب خورده از آنها حمایت می کردند قرار گرفته بودند. سرلشگر ریاحی فرمانده گارد شاهنشاهی در میدان فوزیه گلوله خورد. ستاد ژاندارمری واقع در میدان 24 اسفند سقوط کرد و به دست همافرهای خائن و چریک های فلسطینی افتاد. در اثر حمله به تسلیحات ارتش، کارخانجات و مخازن اسلحه به دست مردم افتاده بود. شهربانی کشور سقوط کرد و مراکز نظامی و کلانتری ها یکی پس از دیگری سقوط کردند و تمام پادگان ها به دست نیروهای فلسطینی ضد ایران و ایرانی افتاد.
صدا و سیمای ایران به دست انقلابیون تصرف شد و صادق قطب زاده به ریاست صدا و سیمای ایران منصوب گردید و پیروزی مزدوران انقلابی و تروریست های فلسطینی بر رژیم شاهنشاهی ایران اعلام شد.
سپهبد مهدی رحیمی فرمانداری نظامی و رئیس شهربانی در صبح روز 22 بهمن توسط بختیار به نخست وزیری احضار می شود. وی بنا بر اظهارات خودش، تنها در ظهر روز 22 بهمن 57 یعنی یک ساعت و 15 دقیقه قبل از پخش اعلامیه بیطرفی ارتش از رادیو در میدان سپه توسط مخالفین دستگیر گردیده و به ستاد نخست وزیری دولت موقت انقلابیون برده شد.
باید پرسید در دفتر بختیار مابین او و رحیمی چه گذشت که رحیمی را وادار می سازد که به تنهایی و بدون محافظ در میدان سپه خود را تسلیم مخالفین کند. به نظر ما این سناریویی بود که توسط بختیار برنامه ریزی شده بود و برای اینکه رحیمی به عنوان مسئول فرمانداری نظامی پایتخت نتواند مسئولیت خود را علیه انقلابیون انجام دهد او را اغفال کرده و با دادن تأمین جانی سناریوی دستگیری او را توسط انقلابیون برنامه ریزی می کند.
پایتخت به دست انقلابیون افتاد و امیران ارتش و میهن پرستان که تا آخرین لحظه با حرکت مزدوران انقلابی مبارزه کرده بودند اگر جان سالم به در برده بودند، یکی پس از دیگری دستگیر شده و تعداد زیادی از آنها به طرز وحشیانه ای اعدام شدند.
سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی تا ظهر روز 23 بهمن ماه 57 مقاومت می کند ولی در این زمان گویی توسط محافظینش در پشت میز کارش مورد هدف گلوله قرار می گیرد ولی روزنامه اطلاعات شماره 15783 دوشنبه می نویسد : « سپهبد بدره ای فرمانده نیروی زمینی امروز مورد حمله انقلابیون قرار گرفت و پس از آنکه به شدت مجروح شد به بیمارستان جرجانی انتقال یافت و در بیمارستان درگذشت. »
قره باغی نیز که مأمور تسلیم ارتش به خمینی و پاکسازی و بازسازی آن بعد از فاجعه 57 برای حکومت اسلامی بود، پس از اتمام مأموریتش مدتی بعد از فاجعه 57 به راحتی از ایران خارج شده و در پاریس اقامت می گزیند.
بختیار هم که مأمور انگلیسی ها بود و دولت او دولت انتقال رژیم پادشاهی به حکومت اسلامی بود، مأموریت خود را برای اربابان خود به خوبی انجام می دهد و با حمایت سردمداران حکومت انگلیسی اسلامی به پاریس می رود. البته به گفته ای بختیار تصور می کرد که می تواند اولین کسی باشد که در ایران اعلام جمهوری می کند و به همین دلیل برای رسیدن به مقام اولین ریاست جمهوری ایران پس از 2500 سال شاهنشاهی حاضر به انجام هرگونه خیانتی بود و خود او نیز دستورات را از سفارت انگلیس، روزانه دریافت می نمود و به خیال اینکه او اولین رئیس جمهور در ایران خواهد بود و به انگلیسی ها هم بیش از حد اطمینان داشت از هیچ خیانتی فروگذار نبود.
بختیار پس از خروج از ایران با حمایت بازرگان و دیگر انقلابیون و ورود به فرانسه تشکیلاتی را به عنوان اپوزیسیون با حمایت چند کشور خارجی بوجود آورد و قریب 13 سال تشکیلاتی بی حاصل که تنها توازن نگهداری حکومت اسلامی را توسط سیاست های جهانی بود اداره می کند و در تشکیلات وی بیش از 35 درصد عوامل جاسوسی حکومت اسلامی و مابقی مزدوران سیاست بین المللی حضور داشتند به همین دلیل پس از اینکه دکتر بختیار از عملکرد و نتایج فعالیت سازمان خود ناامید می شود، پس از مدتی فعالیت در پاریس و کژروی های متعدد در همکاری با انگلیس در صدد رفتن به آمریکا و ترک مزدوری انگلیس جان خود را از دست می دهد و در این رابطه دستور قتل او از انگلیس صادر شده بود و توسط عوامل حکومت اسلامی که در دفترش سالها مشغول به کار بودند در تابستان 1370 اجرا شد.
پاینده ایران
دکتر آرمان نوری