ژنرال
رابرت هایزر آنتونی
پارسونز ویلیام
سالیوان
در ایران، سوای صدها سازمان مخفی و نیمه مخفی که در مسیر انهدام ایران تشکیل شده بودند و از بیگانگان و مأموران انتلیجنس سرویس، سی. آی. ای و دست نشاندگانشان نشأت می گرفتند و از فقدان حقوق بشر، آزادی و دمکراسی در ایران ناله و فریاد بر می کشیدند، بدنۀ خود رژیم از شخص اول مملکت گرفته تا اکثر رجال خائن و امیران ارتش به اصطلاح شاهنشاهی نیز در همین مسیر فعال بودند.
اینان که یک عمر از ثروت و سرمایۀ ملی استفاده کرده بودند و به همۀ مردم ایران فخر می فروختند و به زمین و زمان بی اعتنا بودند، نگهبانان کشور به شمار می آمدند. اینان رجال و امیران ارتش ایران محسوب می شدند که مردم آنها را چشم و چراغ و محافظان خود و نگهبانان میهن می انگاشتند که در مواقع ضروری اگر خطری مردم و میهن را تهدید نماید، دلاورانه گام به میدان نهند و با مایه گذاشتن جان، علیه دشمن بجنگند. مردم نگون بخت ایران در آن زمان چه امیدها به این نیروهای به اصطلاح میهنی و از خود راضی بسته بودند و چه تصورات و اندیشه های واهی نسبت به رژیم پادشاهی محمد رضا شاه داشتند.
ملت شریف ایران چقدر کبر و غرور بیجا و زورگویی های ناروای مسئولان رژیم پادشاهی آن زمان را به جان خریدند و احترام و تکریم همۀ آن رجال و امیران خائن را به جان و دل به جا آوردند و اشتباهات آنان را تا حد امکان نادیده گرفتند، چرا که آنها رجال مملکت و سربازان به اصطلاح جانباز آن زمان را دلیران و نگهبانان خود و ایران می انگاشتند. در آن زمان اکثر مسئولان، رجال و امیرانی که دست نشاندۀ بیگانگان و جزء اعضای شبکه های فراماسونری جهانی بودند نشان دادند که تهی از مهر ایران و ایرانی بودند و در فاجعه 57 چهرۀ دو شخصیتی آنان بر ملا شد و با کنار رفتن نقاب میهن پرستی که بر چهرۀ مسئولان رژیم پادشاهی بود، پوشالی و دست نشانده بودن رژیم پهلوی ثابت شد.
آنان که یک زمان به غلط خود را همچون کوه پابرجا و استوار نشان می دادند و خود را مردان پولادین جا می زدند، زمانی رسید که شخصیت واقعی خود را بروز داده و همچون موش هایی به سوراخ ها خزیدند و فرار را بر مبارزه علیه دشمنان ایرانزمین ترجیح دادند. اینان آنقدر بدبخت و زبون و بیچاره و ناتوان بودند که تعدادی اهل عمامۀ حقیر و پست، همراه با تعدادی فلسطینی مسلح توانستند ایران را به نابودی بکشانند.
در آن زمان دیدیم که چگونه شخص اول مملکت با بزدلی و عدم احساس مسئولیت در مقابل ایران و ایرانی، همۀ توصیه های سیاستگزاران استعمار جهانی از جمله آمریکا و انگلیس که توسط سفرای آنها به او ابلاغ می شد را اجرا می نمود و نقش اصلی را در انهدام ایران ایفا می نمود. در نتیجه بازیگران اصلی سناریوی انقلاب اسلامی، شاه و همسرش فرح خائن همراه با همپالگی هایش اردشیر زاهدی، رضا قطبی و ... از ارتشیان قره باغی، ربیعی، مقدم و ... و سازمان ضدملی ساواک، ادارۀ سوم، پرویز ثابتی بوند که همگی در این سناریو همراه با عناصر فراماسونری خائن در ایران فعال بودند.
اکنون به مردم ایران ثابت شده است که اینان چقدر ضعیف و بی مایه و زبون بودند و در عین حال ثابت شده است که تا چه حد این خیانتکاران ضد ایران و ایرانی بودند که به دستور اربابان خارجی خود یک ملت و مملکت را چنین فروختند و میلیاردها میلیارد دلار سرمایه و ثروت ملی را در آن زمان به حساب های خارج خود انتقال دادند. هم اکنون ثابت شده است که تنها خانوادۀ سلطنتی پهلوی نزدیک به پنجاه میلیارد دلار ثروت و سرمایه مملکت را از ایران خارج کردند. این بیانگر خیانت و ضد ایران و ایرانی بودن رژیم گذشته را نشان می دهد، رژیمی که با خیانت خود، ایران را دو دستی تقدیم جنایتکاران و بنیادگرایان تروریست اسلامی نمود. امروز ثابت شده است که دو عنصر پلید رژیم پهلوی و حکومت اسلامی همراه با همۀ بنیادگرایان اسلامی، حزب توده، جبهه ملی، حزب پان ایرانیست، چریک های فدایی خلق اکثریت، مجاهدین خلق و گروه های منتسب به آنها از نوکران، سرسپردگان به آمریکا، انگلیس و اسرائیل می باشند.
تاکنون در مورد فاجعه 57 که انقلاب اسلامی نامیده شده است، مطالب گوناگونی نوشته شده است. سازمان پارس و شورای براندازی با تحلیلی حقیقی و نگرش میهن پرستانه، این فاجعه که به انهدام ایران و ایرانی منجر شد را مورد بررسی قرار داده است و این کاوش تاکنون در کتاب های « براندازی » ، « پرده های ابهام » و « نبرد با اهریمن » در دسترس فرزندان ایرانزمین و میهن پرستان واقعی این مرز پرگهر قرار گرفته است.
فاجعه 57 که به انهدام ایران و ایرانی منجر شد، توانست سودهای سرشاری به جهان استعمار برساند و همچنین ساختار ژئوپلیتیکی منطقه خاور بزرگ را به نفع اسرائیل تغییر دهد. در این بخش از بررسی میکروسکوپی فاجعه 57، چگونگی زمینه سازی انهدام ایران توسط عناصر مزدور رژیم پهلوی و جاسوسان خارجی مانند سفیر انگلیس (پارسونز) و سفیر آمریکا (سالیوان) و ژنرال هایزر و ترکیب همکاری تنگاتنگ شبکۀ فراماسونی دولتی با فراماسون های مذهبی و غیر مذهبی در گروه های مخالف که هماهنگ شده در روند سودجویی های استعمار جهانی بود، بر ملا شده است.
در اینجا لازم به تذکر است که عدۀ زیادی از هم میهنان ما دانسته یا ندانسته فریب دشمنان ایرانزمین را خورده و با آنان همصدا شدند.
ما از زمان نخست وزیری جمشید آموزگار تا پایان نخست وزیری بختیار را دولت های ایجاد بحران و انتقالی می نامیم و عملکرد آنها را زمینه ساز فاجعه 57 می دانیم. اکنون به بررسی این دولت ها می پردازیم :
جمشید آموزگار اولین نخست وزیر بحران
جمشید آموزگار یکی از نخبگان آمریکایی (یانکوفیل) یا بهتر بگوییم یکی از مزدوران آمریکایی در مردادماه 1356 با توصیۀ کارتر در ایران به نخست وزیری رسید. محمد رضا شاه به قدرت آمریکایی ها اتکا داشت و بیشتر روی جمهوری خواهان سرمایه گذاری کرده بود. بعد از قضیۀ واترگیت و روی کار آمدن دمکرات ها و خیانت زاهدی، کارتر همان سیاستی را که کندی در قبال محمد رضا شاه پیش گرفته بود، دنبال کرد و اجرای حقوق بشر را در ایران از شاه تقاضا کرد و شاه مجبور شد با توصیۀ کارتر و اردشیر زاهدی هویدا را کنار گذاشته و جمشید آموزگار را به صدارت نشانده و در کشور فضای باز سیاسی اعلام کند و از این زمان دست مخالفان و همپالگی های فرح (توده ای ها) برای سرنگونی رژیم باز شد.
جمشید آموزگار در ابتدای نخست وزیری اعلام کرد که می خواهد به مردم آزادی بدهد و حقوق بشر در ایران اجرا شود. در این رابطه روزنامه های خارجی و داخلی شروع به سخن پراکنی علیه رژیم نمودند، در این زمان داریوش همایون که سخنگوی دولت شده بود و همچنین دبیرکل سندیکای نویسندگان ایران نیز بود، سخن پراکنی ها را در مسیر سرنگونی رژیم شاه هدایت می کرد. در این شرایط با مشاورت مشاورین خائن شاه و تصویب ضمنی خود او و حمایت فرح و همپالگی هایش و همچنین توده ای ها، جمعیتی از مخالفین در ابتدا معتدل و آرام به نام « جمعیت حقوق بشر » در ایران به راه افتاد. در این زمان کارتر و انگلیسی ها و خصوصاً اسرائیلی ها تصمیم گرفته بودند که در جزیرۀ ثبات، بی ثباتی و بحران بوجود بیاورند، البته این قدرت ها هر یک سودهای ژئو اکونومیک، ژئو پلیتیک و ژئو استراتژیک خود را پس از انهدام رژیم شاه بررسی کرده بودند و منافع خود را در نابودی اقتصاد و سازندگی و پیشرفت ایران یافته بودند.
آموزگار برای ایجاد بحران بین رژیم شاه و اهل عمامه ابتدا بودجۀ سری که در اختیار نخست وزیری (ساواک) برای ملایان در نظر گرفته شده بود را حذف می نماید. با شروع آزادی مطبوعات در زمان آموزگار، هدایت جراید به سوی مخالفت با رژیم شاه، به آنجا رسید که در زمان شریف امامی تبلیغات و عکس های بزرگ از خمینی در جراید ایران چاپ می شد و جراید و رادیو تلویزیون داخلی همگی به مخالفین رژیم شاه پیوسته بودند. جمشید آموزگار اولین نخست وزیر ایجاد بحران در ایران بود و در زمان وی اولین طرح ها و برنامه های سیاست جهانی برای متزلزل کردن رژیم شاه شروع شد.
در روند تصمیم کمیسیون سه جانبه برای انهدام ایران، در 20 فروردین سال 1356 کارتر رئیس جمهور آمریکا، ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در فیلیپین را به عنوان سفیر آمریکا در ایران تعیین کرد و در همین روز « شاین من » مشاور مخصوص جیمی کارتر در منع گسترش سلاح های هسته ای و « تاماس دیویز» رئیس آژانس خلع سلاح و کنترل اسلحه آمریکا وارد تهران شدند، آنها در کنفرانس تکنولوژی هسته ای که با شرکت 500 تن از نمایندگان و مسئولان اتمی کشورهای مختلف در فردای آن روز در تخت جمشید برگزار شد، شرکت کردند و در آنجا با اتمی شدن ارتش ایران مخالفت شد و عوامل و مزدوران استعمار جهانی در ایران و در خارج شروع به افزایش ایجاد مشکلات گوناگون برای رژیم شاه نمودند.
از جمله در فروردین 1356 سید حسین نصر که یکی از مزدوران انگلیس بود و در این زمان مدیرعامل « انجمن شاهنشاهی فلسفه » و مستخدم در دفتر فرح دیبا بود گفت : نظام آموزش و پرورش باید بر اساس مفاهیم اسلام تنظیم شود. و درجواب او، جمشید آموزگار (یانکوفیل) دبیرکل حزب رستاخیز اعلام نمود که دیگر دنیای امروز دنیای ایدئولوژی نیست بلکه دنیای تکنولوژی است. در این زمان، 12 اردیبهشت 1356 فرانسوی ها « ژان پیرفوردگار » وزیر توسعه و برنامه ریزی را برای امضاء یک موافقتنامه اقتصادی به مبلغ 30 میلیارد فرانک به ایران می فرستد و از طرف دیگر برای ایجاد دو نیروگاه برق هسته ای در ایران مبلغ ده میلیارد فرانک قرارداد می بندد.
البته شرایط جامعه ایران و برنامه ریزی های استعمار جهانی برای انهدام ایران در ادارات دولتی و دانشگاه ها و همچنین در رسانه های داخلی و خارجی حس می شد چرا که همه آنها در اختیار دشمنان ایران و در مسیر سیاست های انگلیس و آمریکا برای انهدام ایران بودند.
در 22 اردیبهشت 1356 « سایروس ونس » وزیر امور خارجه آمریکا عضو کمیسیون سه جانبه و هنری کیسینجر وزیر خارجه سابق آمریکا به عنوان شرکت در کنفرانس وزیران خارجه سنتو وارد تهران شدند تا بطور مستقیم دستورات لازم را به مزدوران خود در ایران که در همه ارگان دولتی و از جمله ارتش در سطح بالا مشغول بودند، ابلاغ نمایند و مسیر فعالیت آنها را به سوی انهدام ایران هماهنگ کنند.
در این زمان یعنی 10 خرداد 1356 جمشید آموزگار دبیر کل حزب رستاخیز، در پاریس با ونس ملاقات و مذاکره کرد، و دستورات لازم را به او می دهد و او را برای نخست وزیر پس از هویدا انتخاب می کند و اولین نخست وزیر بحرانزا حکم نخست وزیری خود را در چنین روزی از دست وزیر امور خارجه آمریکا دریافت می کند و در روز هجدهم خرداد «سولیوان » سفیر کبیر جدید آمریکا که نقش تعیین کننده در انهدام ایران دارد وارد تهران می شود ...
ادامه دارد
دکتر آرمان نوری
B.P. 6593 -- 75065 Paris Cedex 02 –France – TEL : 0033(0)140266630
FAX: 0033(0)140261235 – Site Web: www.pars1.com -- www.sazmanepars.org
iran-info@aliceadsl.fr --- sazmanepars@aliceadsl.fr