گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Août 2008 - n° 69

معامله سلطنت نظریه تحقیقی از امیرفیض حقوقدان


 

سازمان پارس و شورای براندازی مطلبی که توسط استاد امیرفیض مدیر مسئول نشریه سنگر که یکی از پایگاههای سلطنت طلبان محسوب می شد، نوشته شده است را انتخاب نموده تا فرزندان ایرانزمین به حقانیت افشاگری هایی که به مدت 10 سال توسط ما بیان شده ایمان بیاوردند و بدین وسیله بر خیانت رضا پهلوی و فرح دیبا مهر تأیید زده شود.

 

موضوع این تحقیق

امکان معامله سلطنت و تداوم آن از سوی اعلیحضرت با جمهوری اسلامی

مآخذ تحقیق

1-  مصاحبه ای اعلیحضرت در طول 27 سال گذشته

2-       ملاحظه سیر تحولات تداوم سلطنت و قانون اساسی و مبارزه اعلیحضرت

3-       اعلامیه های اعلیحضرت و اظهارات شخصیت های وابسته به دبیرخانه و مشاورین اعلیحضرت

4-       اظهارات علیاحضرت فرح پهلوی

5-       ملاحظه تطبیقی گفتار و کردار اعلیحضرت با ضوابط امان نامه های جمهوری اسلامی

 

ملاحظات وابسته

در این لایحه خلاصه و نتیجه نظریه ای که در راستای تحقیق به آن رسیده ام ارائه می شود و به نظر لازم نمی آید که به ذکر جزئیات و تشریح دلایل و مآخذ و قرائن و امارا که فصل مفصلی را نیاز خواهد داشت پرداخت گردد.

اینجانب به هیچ وجه مقید به پافشاری در اصالت نظریه ای که ارائه شده است نیستم و بسیار مایلم که اهل تحقیق با ارائه و توضیحاتی نظریه مرا مردود و مانع جا افتادن آن گردند. زیرا عقیده دارم که نظر تحقیقی، به هرحال نظر است نه حکم قطعی و « نظر را هم پر کاهی از پریدن باز می دارد »

اما اگر نظریه تحقیقی اینجانب در چهارچوب باورهای خوانندگان این نظریه قرار گرفت، من و خودشان را به مناسبت اشتباه در برداشت های تصوری و باوری گذشته ببخشایند.

 

مسیر تحقیق

من در راستای تحقیق به دنبال این پاسخ کشیده شدم که :

چرا اعلیحضرت از سوگند سلطنت عدول فرمودند؟

متوجه شدم که پاسخ منطقی به پرسش مزبور هنگامی ممکن است که قبلاً سئوال زیر به جواب تحقیقی برسد، سئوال مزبور چنین است :

آیا والاحضرت رضا پهلوی ولیعهد در نهم آبان ماه 1359 با قصد و نیت حفظ تداوم سلطنت و قانون اساسی و استفاده کردن از آن برای نجات ایران سوگند یاد فرمودند یا خیر؟

 

 

نظریه تحقیقی در رابطه با سئوال بالا

تحقیق و نظر اینجانب که بر اساس مآخذ ذکر شده رشد و تکامل یافته چنین است :

متأسفانه، والاحضرت ولیعهد رضا پهلوی با قصد و نیت حفظ تداوم سلطنت و تداوم قانون اساسی و استفاده از آن برای ایفای رسالت تاریخی (نجات ایران و هویت تاریخی) اعلام قبول تصدی سلطنت نفرموده اند. هدفشان از سوگند سلطنت، قرار گرفتن در موقعیت سلطنت بود که جمهوری اسلامی را نگران و زمینه را برای معامله جمهوری اسلامی بر سر تداوم سلطنت (ادعای سلطنت) مهیا سازد.

 

توضیح تشریحی

تصور نمی شود که تشریح این حقیقت نیاز باشد که مواضعی که سبب نگرانی شورشیان 57 و سران آن بود (در سالهای نخست) یکی تداوم مشروعیت سلطنت و دیگری فعالیت های مجاهدین خلق بود.

مجاهدین خلق به مناسبت جنگ عراق و نفرت عمومی مردم ایران و همچنین به واسطۀ اینکه افراد مجاهدین در بند و زیر تیغ جمهوری اسلامی بودند جمهوری اسلامی احساس تهدید جدی از جانب آنها نمی کرد و تنها مضعی که حقیقتاً سبب نگرانی و وحشت سران جمهوری اسلامی بود، تداوم مشروعیت سلطنت بود که هم ریشه ای محبوب در ایران داشت و هم سنت و فرهنگ ایرانی و حقوق اسلامی مشروعیت تداوم آن را تأیید و حمایت می کرد و به قول سران جمهوری اسلامی رژیم سلطنتی ایران با ریشه ای 2500 ساله را نمی توان در چند سال خشکاند.

اما این موضع (مقصود موضع سلطنت است) وقتی کارآمد و اپوزیسیون واقعی جمهوری اسلامی شناخته می شد که ولیعهد در نقش پادشاه و قانون اساسی در راستای تداوم مشروعیت جایگاه حقوقی و مشروعیتی خود را حفظ می کرده.

اعلیحضرت این موقعیت بسیار باارزش را با اتیان سوگند نهم آبان رسماً اعلام فرمودند و با مصاحبه های مکرر و تأیید و تأکید بر حقانیت سلطنت و تکلیف و وظیفه تاریخی خودشان به عنوان پادشاه قانونی ایران و اینکه تنها راه نجات ایران سلطنت و گرد آمدن زیر چتر سلطنت و قانون اساسی است، موضع سلطنت را در براندازی جدی و فوری جمهوری اسلامی به تصویر کشیدند و اعلام اینکه « امیدواریم براندازی رژیم جمهوری اسلامی بیش از 72 ساعت به طول نیانجامد » (مصاحبه جنوب فرانسه) بشارت داد که سلطنت طلبان به رهبری پادشاه حرکت سیاسی براندازی جمهوری اسلامی را آغاز کرده اند.

از یک طرف، تشکیل سازمان های سلطنت طلب که عموماً بر پایۀ براندازی جمهوری اسلامی و تبعیت از بیانات و سوگند پادشاه، شکل گرفته بود و از طرف دیگر عدم احاطۀ شورشیان به کشورداری خاصه کسب اطلاعات و عدم تمکین عشایر و امثال آنها « به اصطلاح » کک به دامان سران جمهوری اسلامی انداخت و جمهوری اسلامی بر سر دوراهی قرار گرفت یعنی یا باید ترور پرونده تداوم سلطنت را مختومه می کرد و یا کاری می شد که اعلیحضرت از سوگند سلطنت اعراض و به یک شهروند عادی مبدل شوند.

 

شهادت تیمرمن

آقای « کنیس تیمرمن » که معروف حضور ایرانیان خارج از کشور است (کسی که مدتی با دبیرخانه همکاری داشت و موافقتنامه خود مختاری کردها را به تأیید اعلیحضرت و منوچهر گنجی رسانیده البته که اعلیحضرت بعداً به مناسبت اعتراضات وارده از موافقت نامه مزبور عدول فرمودند.)

تیمرمن در صفحه 96 کتابش زیر عنوان « شمارش معکوس » از گفتگوی خودش با علی فلاحیان وزیر اطلاعات رژیم اسلامی (آدمکش معروف) شهادتی داده است که به استحکام نظریه تطبیقی حاضر کمک می کند.

 

متن انگلیسی

 

Ansari said he was willing to help the Islamic Republic the assest of former shah, if they would help him to defend himself against Reza's lawsuite.

Fallahian just smiled. We have ti keep this boy Reza in the game, he thought. Much better than sending a hit team to dispatch him. Keep him in the game and let him neutralize the others, besides, we have out sources.

 

ترجمه انصاری (احمدعلی مسعود انصاری) گفت (مقصود به فلاحیان است) او مایل است به جمهوری اسلامی در دستیابی به دارایی های مخفی شاه سابق کمک کند مشروط بر اینکه جمهوری اسلامی او را در دعوی علیه رضا پهلوی کمک کند.

فلاحیان همان موقع خندید و گفت ما باید رضا پهلوی را در این بازی که افتاده نگه داریم. این خیلی بهتر است که یک تیم بفرستیم تا او را نابود کنیم. در همین بازی او را نگاه می داریم و می گذاریم تا که او بی خاصیت شود. وانگهی ما منابع خودمان را داریم.

 

تفسیری کوتاه بر اقرار علی فلاحیان

علی فلاحیان (بخوانید جمهوری اسلامی) برنامه جمهوری اسلامی را علیه رضا پهلوی بطور سربسته و مختصر برای تیمرمن چنین بازگو می کند :

1-                  به جای ترور، او را در همین بازی که هست نگه می داریم و می گذاریم تا دیگران را بی اثر و بی خاصیت کند. وانگهی ما منابع خودمان را داریم.

این کدام بازی است که جمهوری اسلامی خود را قادر به نگه داشتن رضا پهلوی در آن می داند و تمایل خود را به ادامۀ آن بازگو کرده است؟

اگر بین رضا پهلوی و جمهوری اسلامی ارتباط و یا پیوند قراردادی و یا عاطفی وجود نداشته باشد چگونه جمهوری اسلامی با اطمینان با تیمرمن می گوید او را در همین بازی که هست نگه می داریم.

مگر نه این است که نگه داشتن افراد در موقعیتی خاص یا ناشی از قرار و مدار و معامله و یا زور و یا مسائل عاطفی است.

به مظر این تحقیق اظهار نظر علی فلاحیان مبنی بر نگه داشتن رضا پهلوی در بازی مورد نظرش ناشی از قرار و معامله است نه زور و یا مسائل عاطفی.

به کلامی دیگر اظهارات علی فلاحیان به تیمرمن و ملاحظه روند فعالیت های سیاسی اعلیحضرت این نشانه ها را می دهد مه خط مشی ای که اعلیحضرت به عنوان یک شهروند عادی دنبال می فرمایند منطبق با برنامه و خواست و هدف جمهوری اسلامی است و مقاومت ایشان در حفظ روش مورد انتظار جمهوری اسلامی ناشی از معامله سلطنت و تعهدات ناشی از آن است.

2-                  چگونه ممکن است جمهوری اسلامی میلیون ها ایرانی سلطنت طلبرا بی اثر در مبارزه نماید.

تربیت و عادت و فرهنگ اجتماعی ما ایرانیان نشان می دهد که با بی اعتبار ساختن رأس هرم یعنی شاه و سلطنت، بطور طبیعی و جدی بی اثر بودن طرفداران شاه و سلطنت حتمی است، « سر که افتد، بدن افتاده است » سیاستی که خمینی نسبت به شاه و سلطنت در پیش گرفت.

قاعده اجتماعی و فرهنگی ما ایرانیان این است که هرکس خلف وعده کند تا چه رسد که سوگند خود را زیر پا گذارد، بی اعتبار، بی خاصیت و از زمره مردان خارج می گردد.

تنها راه منحصر به فرد بی اثر نمودن مبارزه ایرانیان و متلاشی ساختن آنها، بی اعتبار کردن اعلیحضرت بود که قائمه و مرکز ثقل مبارزه ضد رژیم را بر دوش داشت و یگانه راه بی اعتبار و بی اثر ساختن اعلیحضرت عدول و اعراض ایشان از سوگند سلطنت و تبدیل شدن به یک شهروند عادی محتاط بود که به نظر می رسد که معامله سلطنت جمهوری اسلامی، اعلیحضرت را در مسیر اجرای دلخواه جمهوری اسلامی قرار داد، آن هم به کیفیتی که خودشان را قهرمان آن دگرگونی عظیم معرفی کردند.

آیا باورکردنی است که این دگرگونی عظیم، رها کردن تدوام سلطنت، نابودی مبارزه سلطنت طلبان، آرامش جمهوری اسلامی از جبهه سلطنت که تنها نیروی منسجم، قانونی و آشنای مردم با پشتوانه سازندگی و رفاه و امنیت بود بدون عوض و معامله باشد.

3-                  در اظهارات فلاحیان به تیمرمن ملاحظه کردید که او پیرو صحبت راجع به رضا پهلوی می گوید : « وانگهی ما منابع خودمان را داریم »

توضیح واضحات است و نیازی به بازگویی فلاحیان نبوده است. زیرا طرح جمهوری اسلامی که متضمن دگرگونی عظیم و سقوط مبارزه سلطنت طلبان از طریق بی اعتبار ساختن اعلیحضرت و تبدیل ایشان به یک شهروند محتاط است، نمی تواند بدون منابع و ایادی و سرمایه گذاری و نظارت دائم باشد.

بنابراین آنها که می گویند « دبیرخانه در کنترل مأمورین جمهوری اسلامی است » ممکن است بی مایه نماید.

در پایان تفسیر شهادت تیمرمن این سئوال قابل طرح است که :

تیمرمن چه موقعیتی داشته که فلاحیان وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی آن مسائل بسیار حساس را دربارۀ رضا پهلوی با او در میان می گذارد؟ اما هنگامی که می دانیم تیمرمن سالها در ارتباط با اعلیحضرت و دبیرخانه فعال بوده است وحتی تا آنجا در اعلیحضرت نفوذ داشت که موافقت نامه خودمختاری کردها را وساطت کرد، آن وقت حق داریم که حدیث مفصل بخوانیم از این مختصر.

 

قائمه و محور اصلی معامله سلطنت

قائمه و محور اصلی معامله بر سر سلطنت، اعراض از سوگند سلطنت است که اعلیحضرت در نهم آبان ماه 59 خود را در موقعیت قانونی سلطنت ایران قرار دادند.

این معامله باید صورت گرفته باشد که احمد قریشی رسماً اعلام نمود که « ایشان (مقصود اعلیحضرت است که سوگند وفاداری و حفظ سلطنت را یاد کرده اند) دیگر ادعایی ندارد.

بنده نوعی این اعلام صریح احمد قریشی را به حساب سفاهت ایشان گذاشتیم و مقاله حد سفاهت را در سنگر منتشر کردم در حالیکه رکن اصلی معامله اعلیحضرت و جمهوری اسلامی اعراض از سوگند سلطنت و به قول عوام، « سلب ادعای سلطنت » و اعلام آن بود چرا که بدون اعلام اعراض سلطنت، دستاورد لازم برای جمهوری اسلامی از قرار و مدار مزبور بوجود نیامده.

تأسف و دردناک در این است که سلطنت طلبان و بیشتر اینجانب ابداً در تصور و احتمال اینکه معامله ای بر سر سلطنت صورت گرفته است نبودیم و متعاقب آن اعلیحضرت در موقعیت یک شهروند عادی خودشان را معرفی کردند.

هنگامی که داریوش همایون بی اعتباری قانون اساسی را در اجلاسی با حضور اعلیحضرت اعلام کرد، ما ناشیانه آن را به حساب حماقت شیطان لنگ گذاشتیم و به هیچ وجه باور نداشتیم که پشت اعلام بی اعتباری قانون اساسی و اعراض از سوگند پادشاهی، معامله بر سر سلطنت با جمهوری اسلامی است که اعلام مراتب فوق از شرایط معامله است.

 

اعلیحضرت در مسیر امان نامه

در سال های 60 که ایرانیانی از جمهوری اسلامی درخواست امان نامه می کردند، سه شرط را متقاضی باید قبول می کرد. شرط نخست، محکوم کردن شاهنشاه ایران و خاندان پهلوی بود.

شرط دوم، به رسمیت شناختن انقلاب 57، شرط سوم اینکه در اقدامات براندازی جمهوری اسلامی، مشارکت ننماید.

البته بنا به مورد و شخصیت متقاضی امان، تعهدات دیگری نیز مطرح می گردید ازجمله انجام مصاحبه و یا نوشتن کتاب علی شاهنشاه ایران و امثال آنها.

در کمال تأسف اعلیضرت در معامله بر سر سلطنت مسیر تعهدات و شروط امان نامه جمهوری اسلامی را در کمال وضوح طی فرمودند.

شاهنشاه ایران را محکوم فرمودند و جمله معروف ایشان به اینکه « به خاطر 40 نفر 40 میلیون سوختند که من هم یکی از آنها هستم » تقبل شرط اول معامله بود. در آن زمان، سلطنت طلبان و بیشتر سنگر این اظهارات ناحق و ناروا را به حساب جوانی و تلقینات بختیار گذاشتیم.

اعلیحضرت، شورش ضد ایرانی را انقلابی اصیل دانستند و کسانی را که قائل به مشروعیت انقلاب 57 نیستند متعهد به عدم آگاهی سیاسی کردند.

در کنار این اعلامات، آهسته آهسته مبارزه براندازی جای خود را به شرکت در انتخابات، اتحاد برای رفراندم و نافرمانی مدنی و بالاخره فقط اعلامیه دادن گرفت.

تأکیدات مکرر اعلیحضرت به اینکه « نه رهبری می کنم و نه کسی را انتخاب می کنم » حاصل قیودات معامله بر سر سلطنت است که آن معامله 50 دخالت و مشارکت اعلیحضرت را در زمینه های براندازی جمهوری اسلامی ممنوع کرده است  و الا اعلیحضرت همواره خودشان را در موقعیت رهبری ایجاد اتحاد بین گروههای سیاسی دنبال فرموده اند.

بی علاقگی و بی مهری نسبت به سلطنت طلبان بی مهری مخصوص و زجرآور اعلیحضرت به سلطنت طلبان که تقریباً عمومیت دارد و برخی از سلطنت طلبات را ناخرسند و حتی غیرتی کرده است در چهارچوب معامله با جمهوری اسلامی بر سر سلطنت است.

اجازه فرمایید با یک مثال اختصار کلام رعایت شود.

« شمای نوعی دوستی دارید که می دانید وقتی به ملاقات او می روید و یا به او محبت می کنید فوراً از شما درخواستی دارد که شما نمی خواهید آن را برآورده کنید. در این حالت از روبرو شدن و یا ملاقات و یا محبت کردن به او خودداری می کنید. این حالت را نباید ناشی از خلق و خوی ناپسند شما گذاشت بلکه در رابطه با قیودات و امکانات شماست که نمی توانید به خواهش او تن دهید.

اعلیحضرت خوب می دانند که اگر با سلطنت طلبان ارتباط و یا به آنها محبت و مهرورزی بفرمایند، فوراً سلطنت طلب از اعلایحضرت، حفظ تداوم سلطنت و استفاده از آن برای نجات ایران را مطرح می کند که برای اعلیحضرت به اعتبار معامله با جمهوری اسلامی ممکن نیست.

این مسئله را نباید به حساب نامهربانی اعلیحضرت نسبت به سلطنت طلبان گذاشت بلکه باید به حساب معامله ای گذاشت که اعلیحضرت متأسفانه به مفاد آن خود را پایبند می دانند ...

 

عوامل ترغیب اعلیحضرت به معامله

 

عوامل و مواردی که اعلیحضرت را ترغیب به معامله سلطنت نمود را می توان در محدوده های زیر شناسایی کرد :

1-                  مخالفت آمریکا با تداوم سلطنت و روند انتقال سلطنت به وسیله قانون اساسی که در سال 58 به صورت طرح هنری برشت آمریکایی در جریان اجرا گذاشته شد (مشروح در سنگرها و اسناد سفارت آمریکا)

2- ناسپاسی مردم نسبت به شاهنشاه ایران که تأثیر نامطلوب آن را نمی توان در روحیه اعلیحضرت و نیز علیاحضرت نادیده گرفت.

3- جو وحشتناک سال 59 که اغلب ایرانیان و میهن پرستان داخل و خارج از کشور را در لاک سکوت و حیرت فرو برده بود و لذا فرصت برای کسانی که قصد پایان دادن به سلطنت را داشتند فراهم بود.

4- علیا حضرت فرح پهلوی که بنا بر فرمایش اعلیحضرت « مادرم متخصص مسائل ایران هستند و من با ایشان در موارد خاص مشورت می کنم » اساساً نظر موافقی با تداوم سلطنت نداشتند لذا، به جای اینکه تکالیف سلطنت را برای ولیعهد و مسئولیت های تابعه را متذکر و با گماردن مردانی لایق، میهن پرست و معتقد به حقانیت تداوم سلطنت مسیر سلطنت ولیعهد را محکم سازند، کسانی را به مشاورت ایشان برگزیدند که آنها نیز به تداوم و حقانیت سلطنت اعتقادی نداشتند و چه بسا که علیاحضرت از تماس طرفداران جدی و مؤثر تداوم سلطنت با ولیعهد خودداری می فرمودند.

حاشیه اینجانب که بعد از درگذشت شاهنشاه، با خانم آزاده شفیق در مصر حضور علیاحضرت به منظور توجه ایشان به لزوم قبول نیابت سلطنت و مسائل تابعه حضور یافتم هرچه تلاش کردم که ایشان امکان ملاقات اینجانب را با ولیعهد فراهم سازند، میسر نگردید. (پایان)

5-                  ولیعهد ذاتاً ظرفیت قبول سلطنت را نداشتند توضیح اینکه تقریباً هیچیک از ولیعهدهای تاریخ ایران ظرفیت قبول سلطنت را نداشته اند ولی مشاورین و خیرخواهان ایران این ظرفیت را در وجود شاه جوان بوجود آوردند ولی مشاورین و اطرافیان اعلیحضرت به ویژه مادرشان ذاتاً علاقه ای نسبت به حفظ سلطنت و تداوم آن نداشتند و حتی علیاحضرت در مصاحبه ای صلاحیت رضا پهلوی را برای پادشاهی زیر سئوال بردند.

6- ضربات بسیار شدید روحی به علیاحضرت که از زمان خروج از کشور تا درگذشت شاهنشاه در حدی غیرقابل تصور وارد شد همراه با نه چندان اعتقاد به حفظ تداوم سطنت، زمینه فکری را برای رها ساختن سلطنت فراهم نمود بطوریکه می توان عدم قبول نیابت سلطنت و همچنین مخفی کردن وصیت شاهنشاه ایران توسط علیاحضرت را از عواقب رها کردن سلطنت گرفت.

 

ثمن معامله چه بوده است؟

این مهم نیست و اکنون هم معلوم نیست که اعلیحضرت در مقابل اعراض از سلطنت و قطع تدوام 2500 ساله آن چه مزایا و امکاناتی را دریافت داشته اند؟ آینده این مرحله از معامله را فاش خواهد ساخت ولی آنچه مهم است چیزهایی است که در اثر معامله سلطنت از بین رفته است.

یک نگاه اجمالی به تاریخ مبارزه علیه جمهوری اسلامی نشان می دهد که سلطنت و سلطنت طلبان در سالهای نخست، همه چیز داشتند، امکانات مالی و انسانی، مردان نظامی و اطلاعاتی، اعتقادات راسخ به حقانیت سلطنت، ارتباطات وسیع گروههای سیاسی با داخل کشور، مشارکت عشایر ایران در مبارزه به نفع سلطنت و علیه جمهوری اسلامی و امثال آنها با معامله سلطنت و با اعراض اعلیحضرت از سوگند سلطنت از بین رفت و جای آن را خلأ رهبری و متعاقباً خلأ مبارزه اساسی گرفت و جمهوری اسلامی میدانی بلامتنازع یافت و خیالش از قدرتی ریشه دار و سنتی که به راحتی می توانست جمهوری اسلامی را به چالش بکشد آسوده شد. بطوریکه امروز جمهوری اسلامی کوچکترین نگرانی از اعلیحضرت و سلطنت طلبان و مبارزۀ آنها ندارد.

 

تأثیر بسیار مهم معامله سلطنت

 

اثر و تأثیر بسیار مهم معامله سلطنت را می توان در قالب رهبری مبارزه علیه جمهوری اسلامی بررسی کرد. توضیح اینکه اعلیحضرت ذاتاً فاقد صفات و جوهر رهبری هستند و اگر هم بطور تمام عیار فاقد آن نباشند در حد لازمی که بتواند بار مشکلات رهبری را تحمل کنند نیستند ولی رهبری اکتسابی، یعنی موقعیت رهبری که قانون اساسی و سنت دیرینه ایرانی به پادشاه تفویض کرده مسئله رهبری ذاتی را تحت الشعاع و بی نیاز ساخته است.

زیرا که قانون و سنت، رهبری مبارزه را به طور جامع و کامل به حکم قانون حل و فصل ساخته و آن رهبری اکتسابی و قانونی پادشاه است که مردم ایران با آن آشنا و خود را مقید به اطاعت از آن می دانند.

معامله اعلیحضرت بر سر سلطنت ظاهراً موقعیت رهبری اکتسابی و قانونی اعلیحضرت را زائل و از ایشان سلب کرد و در نهایت خلأ رهبری که فقط می توانست با رهبری ذاتی پر شود جایگزین رهبری اکتسابی شده که چون ملت ایران با رهبری ذاتی کمتر آشنایی دارد و تاریخ سیاسی و حتی فرهنگ مذهبی آنها با رهبری اکتسابی پیوند ناگسستنی دارد، مبارزه علیه جمهوری اسلامی بدون رهبر شد و به کلامی روشن، سرِ مبارزه ایرانیان را معامله سلطنت قطع ساخت و بدن بدون سر را در میدان مبارزه رها ساخت و مبارزه علیه جمهوری اسلامی را به سرنوشت شومی که دقیقاً سران جمهوری اسلامی از آن آگاه و منتظر آن بودند گرفتار ساخت ...

 

با احترام و آرزوی پیروزی

 

 

 

 

برگشت به سرمقالات