محمد جلالی چیمه (م.سحر)
نوروز یک پدیدة نجومی است. جشن اختراع تقویم است. جشن یکی از نخستین کشف های بزرگی است که انسان شهرنشین بر مبنای ریاضیات و نجوم پیشرفته به آن دست یافته است!
نوروز نخستین روز از گردش سالیانة زمین به گرد خورشید است و با نخستین لحظة آغاز تقویم خورشیدی آغاز می شود. بنیاد این کشف بزرگ نجومی در آن سوی تاریخ ِمدون و مکتوب سرزمین ِماست و ریشه در سرگذشت دوران های اساطیری ایرانزمین و قدمتی سه هزار ساله دارد !
خیام و ابوریحان بیرونی، این دو دانشمند بزرگ ایرانی، سرآغازِ جشن های نوروزی را به پادشاه اسطوره ای ایران یعنی جمشید نسبت می دهند و دلایل ِ پیدایش آن را نه در پیوند با آئین ها و مراسم دینی، بلکه به درستی و دقت، مرتبط به یک اکتشاف ریاضی و دستاورد بزرگ علم نجوم می دانند :
خیام در کتاب « نوروز نامه » خود می نویسد: « سبب ِنهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود. یکی آن که هر سیصد و شصت و پنج شبان روز و ربعی از شبان روز به اول دقیقة حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند باز آمدن، چه هرسال از مدت همی کم شود. و چون جمشید آن روز دریافت، نوروز نام نهاد و جشن و آئین آورد.»
ابوریحان بیرونی نیز بنیاد جشن های نوروزی را به جمشد نسبت می دهد و می نویسد: « ... آن روز که روز تازه ای بود، جمشد عید گرفت، اگرچه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود .»
پس بنای این جشن چنان که گفته شد بر دریافت یک حقیقت علمی: مربوط به گردش شبانه روز و چرخشِ سال استوار است که به روایت بیرونی و خیام، به جمشید پادشاه اساطیری ایرانزمین نسبت داده شده و فردوسی طوسی نیز در شاهنامه بر آن تأکید کرده و مهر تأیید نهاده است :
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
از این رو جشن های نوروزی، نو شونده و نو کننده، در آغاز هر گردش زمین به گرد مدار خورشید برپا می شوند و تجلیل از لحظة پایان ِتقویمی سال رفته و آغاز سال جدید یعنی بزرگداشت اعتدالِ خجستة بهاری و تجدید حیات طبیعت اند! پس جشن نوروز از همان نخستین روزهای پیدایشِ خود، به دور از هرگونه رابطة نمادین با آئین های روزگار باستان بوده و ریشه و خاستگاهی بیرون از باورهای دینی قدیم ـ از ادیان انیمیستی روزگاران کهن وپرستش اصنام و ایزدان و خدایان گرفته تا مذاهب مو نوتئیستی و تک خدایی ـ داشته است !
« در اوستا هم نامی از نوروز نیست. » و همین نکته گواه بر آن است که از سوی هیچ دینی تحمیل نشده و هیچ مسلک و آئینی هم (پیش از حملة عرب ها و سلطة اسلام) آن را تحدید یا تهدید نکرده بوده است ! بدین سبب، جشن نوروزی که خوشبختانه هدیة شکوهمند تاریخ ایران به بشریت است، نه زبان می شناسد، نه رنگ پوست، نه ایل و قبیله، نه مرز و بوم و نه دین و آئین !
نوروز جشنی است کاملاً عرفی و به زبان امروز سکولار و غیر دینی که خورشیدوار پرتوهای دل افروز خود را به باورمندان همه گونه عقاید و آراء و به اهلِ همة مسالک و ادیان، عادلانه ارزانی می دارد ! و همة آحاد ابناء بشر را به تساوی از وجود تابناک و شادی آفرین خود برخوردار می سازد و رنگ و انگ انتساب به هیچ قوم یا قبیله و نژادی را بر خود نمی پذیرد!
یعنی یک ارزش فراگیر و جهانشمول است که به کل بشریت و حتی فراتر از آن به کل طبیعت تعلق می یابد !
رهایی از سرمای زمستان و برخورداری از نسیمِ جان پرور بهاری، درک شکوفایی و رویش فرح انگیز طبیعت تنها آرزوی آدمیان و نشاط افزای روح آنان نیست. حیوانات و نباتات و حتی آب و باد و خاک نیز منتظر رهایی از بند سرما و عسرت زمستانی روزگارانند و از فرا رسیدن بهار شادمان می شوند زیرا جهان پیرامون خود را نو شده، زیبا و سخاوتمند می یابند !
و چنین است که به هنگام نوروز، این سخن سعدی نه تنها زبان حال آدمیان بلکه سخن همة باشندگان خاک و طبیعت است:
المنة للّه که هوای خوش ِنوروز باز آمد و از جور زمستان برهیدیم!
یا باز به گفتة وی در غزلی دیگر :
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار هر گیاهی که به نوروز نجنبد ، حطبست !
این جشن های عرفی، انسانی، جهانی و برخوردار از مبانی علمی، در واقع جشن نوزایی و رستاخیز سالانة طبیعت و جشن طلوع پرشکوه دیگرگون شونده و دیگرگون ساز حیات طبیعی است. جشن برآورده شدن این آرزوی ارجمند حافظ است که می سرود:
نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
زین تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپردة گل، نعره زنان خواهد شد !
اینچنین است که در میان جشن هایی که فرزندان آدمی بر کرة خاکی به پا داشته و می داشته اند، جشن نوروز یگانه و منحصر به فرد است. زیرا یک جشن « لاییک » است که از دوران اساطیری ایران زمین تا امروز ادامه و استمرار یافته است و به واسطة این تشخص و بی همتایی بخصوص به واسطة عاری بودنش از هرگونه برچسب های مسلکی و آئینی، بی مورد و آلوده به تعصبی نخواهد بود چنانچه نوروز را« تاج تارک جشن های بشری » بنامیم !
خوش نازکانه می چمی ای شاخ نوبهار
کاشفتگی مبادت از آشوبِ باد دی !
« حافظ »
§§§
و ای بسا علت بی مهری عرب های مسلمان نسبت به نوروز، در عرفی بودن این جشن ها بوده است، زیرا گوهر شادمانی و نشاط زیستن و شور نوشوندگی حیات را ـ که جانمایه و مضمون گوهرین این جشنواره هاست ـ با خلق و خوی صیقل ناخورده و ناتراشیدة حاصل از زیست بیابانگردی و شبانی و نیز ایدئولوژی مرگ اندیش و پرخاشگر و سلطه جوی حاکمیت نوبنیاد خود منطبق و هم آواز نمی دیده اند!
بنا به شهادت تاریخ ایران، دستگاه خلافت فاتحان عرب، در ابتدا نوروز را ـ که « نیروز » می نامیدند ـ متناسب و هم سو با خواست ها و آرزوها و آزهای تاراجگرانة خود و فرصتی مبارک برای غارت مردم ایران یافت و همچون موقعیتی سالانه و نوشونده جهت خراج ستانی ها و باجگیری های جابرانة خود از آن بهره گرفت و « عیدی » خواهی خود را نیز به انواع « جزیه » ستانی ها و« خراج » گیری های دیگرِ « شرعی » و اسلامی ـ و البته عربی ـ خود افزود !
بنابراین برای فاتحان عرب، رسیدن جشن های نوروزی ایرانیان نه در حکم فرا رسیدن بهار و سرآغاز اعتدال فصول بلکه در معنای فرا رسیدن فصل غارت ایرانیان یا به قول خودشان « عجمان » بود ! اما از این باج دهی و غارت شدگی نوروزی بدتر و دردناک تر و پرآب چشم تر، داستان رفتار نومسلمان شدگان و کاسه های داغ تر از آش ایرانی بود که در لباس ملایان متحجر و متشرعین هویت باخته به خدمتِ اعراب درآمده و با استعدی بسیار درخشان وظیفة تدوین ایدئولوژی و ابزار فکری و دستگاه نظری غاتگران بیگانه را بر عهده گرفته بودند !
نمونة برجستة آنان امام محمد غزالی طوسی (با تأسف همشهری فردوسی بزرگ) است که با قرار دادن جشن های نوروزی در برابر ایمان مذهبی مردم ـ که غالبِ آنان نه به انتخاب یا به طیب خاطر، بلکه به حکم وراثت مسلمان بودند ـ و با تکرار و تأکید بر سوابق ِ غیر اسلامی این جشن ها، نوروز را « شعائرگبران » نامید و شادمانی ها و تفریحات و خرمی های برآمده از این جشن ها را حرام دانست !
و چه زیبا و سزاوار، سعدی شاعر بزرگ و زبانِ فرهنگ ایرانزمین، پاسخ این ملای هویت باخته را کفِ دستش نهاده است:
تو گر به رقص نیایی شگفت جانوری از این هوا که درخت آمده ست در جولان !
امروز نیز سلطه گران مستبد دینی و احتکار کنندگان خدا در ایران با این گوهر تابناک و مستمر و جاودانة فرهنگ ایران ـ یعنی نوروز ـ نه تنها مهربان نیستند بلکه به دل دشمنند و چشم دیدن آن را ندارند، زیرا زمانه را غرق ماتم و اندوه می خواهند. چرا که « زهد حکومتی » آنان و خطوط در هم چهره های پرخاشگر و سیاهی تنپوش بی قواره ای که بر قامت ِ ناساز ِبی اندام خود راست کرده اند با شادمانی ناسازگار است. از این رو درخشش ِ نشاط و خوشدلی را بر نمی تابند و آنرا دشمن تاریکسالاری و حاکمیتِ اندوهبار خویش می شمرند!
و به راستی از آنان که به حکم ِسیاهی جان و سیاهی فکر و سیاهی ذوق و سیاهی دل خویش، ۲۸ سال است که سراسر جامعه و کشور را سیاه پوشانیده اند و از سر و پیکر انسان ها گرفته تا اعماق روح آدمیان به ویژه جوانان ر اسیاهپوش می خواهند، جز این انتظاری هست؟
پیداست که آنان از گل افشانی باغ و درخت و انفجار و انتشار رنگ های جهان افروز و دل انگیز و جوانی بخش در طبیعت و به ویژه در جامعة انسانی و در روح آدمیان بیزارند. چرا که به امرِ سنت و بر اساس سوابق دیرین، ارتزاق روزانة آنان همواره از قِبَل مرگ بوده است و کسب و کار آنان از نفی حیات مایه برده و خوشه برچیده است. از این رو فرصت هایی که به گسترش نوحه و ندبه و ماتم و اندوه میدان نمی دهند، به حوزة پسندِ خاطر آنان راه ندارند و لحظه ها و ساعت هایی که در دل آدمیان نشاط و شور زندگی می پراکنند، باب طبع ِناموزون و روحیاتِ جزم اندیش آنان نیستند ! شادی و شور جوانی موجب کسادی بازار آنان است و از چربی و حلاوت سفره های آنان می کاهد !
و چنین است که اگرچه گهگاه از سرِ ریا، یا از ترس ِ مردم در برابر این خواست عمیق و پر ارج ِ ملی تمکین یا تظاهر می کنند و نیز گاهی ضمن نقل حدیثی یا افسانه ای ائمه و اولیاء دینی را جهت ِتأیید جشن های نوروزی به « کمک » ایرانیان می فرستند، اما به هر حال هدفی جز مصادره و مقصودی جز سرقت ایدئولوژیک و بهره گیری تبلیغاتی در جهت منافع شریعتمداران و در نتیجه منحرف کردن و آلودن ِ مضامین جهانشمول ِ انسانی و محتوی عرفی و نشاط انگیز جشن های نوروزی ندارند، پیداست که در باطن کمر به نابودی لمعة شادی و نشاطی بسته اند که با وزیدن ِنسیم نوروز در دل های ایرانیان، خاصه دختران و پسران جوان راه می جوید !
از حاکمیتی که بیش از یک ربع قرن سراسر توانمندی های انسانی و کلیة امکانات مادی و فرهنگی و ارتباطی ملت ایران را یک جا به تملک و انحصار خود در آورده و در خدمت گسترش نفوذ سیاسی و ایدئولوژیکِ اقلیت کوچکی از روحانیت شیعه و بسطِ تسلطِ اقتصادی و سیطرة استبداد دینی او به کار بسته است، انتظار نمی رود که در شادی ملت ایران شریک شود و در برگذاری شکوهمند این جشن ها با مردم مشارکت کند یا گوشه ای از تسهیلات ملی را در جهتِ فروزان داشتنِ شعلة خوشدلی و شادمانی در دل های مردم ایران به کار گیرد!
به همین دلیل جای هیچ شگفتی نیست که هر ساله با دمیدن طلعت بهار و رسیدن پیک نوروز، همة امکانات حاکمیت استبدادی خود را بسیج می کند و در برابر شادمانی نوروزی شمشیر منع و نهی از رو می بندد و درنده تر و خشونتبارتر از پیش، به مردم ایران چنگ و دندان نشان می دهد!
کوی و برزن را قرق می کند تا شکوفة شادی ندمد و لبخند نشاط بر لب ها نروید! و نیز بدین انگیزه و با این هدف است که هرگونه تظاهرات هنری شادی بخش نوروزی را در رسانه های تصویری و صوتی کشور ممنوع می کند :
منع موسیقی شاد، منع رقص و آواز (از نظر حکومتگران، حرکات موزون و هنرمندانة دست و پای زنان و مردان، ارکان دین را به لرزه در می آورد و دروازه های جهنم را بر مؤمنان می گشاید!)، منع ترانه و تصنیف شادی بخش، به ویژه آواز زنان (به باور حاکمان دینی ایران شیطان بر صوت زنان سوار می شود و از راه گوش به جسم مؤمنان راه می یابد تا آنان را ازعشرتِ جاودانة اُخروی با حوریان بهشتی محروم سازد !)، منع حضور نمادهای شادی آور سنتی و فولکلوریک ایران، همچون حضور گروه های نمایشِ طرب انگیز و حضور پرسناژهای فرح بخش همچون سیاهِ تخته حوضی و حاجی فیروز و عمو نوروز و دیگر پرسناژهای نمایش های اصیل ِایرانی، منع خیمه شب بازی ها و معرکه گردانی های سنتی، منع همة عناصر فرهنگی و عرفی ایران که از نظر دستگاه های عریض و طویل ارشادی و تأدیبی و تنبیهی و تعزیری حاکم، به آوردن ِپیام شادی مظنون بوده و از گوهری ورای عناصر فرهنگ غم گستری و ماتم سالاری برخوردار باشند !
ناموس عشق و رونق عشاق می برند
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند
گویند رمز عشق مگوئید و مشنوید
مشکل حکایتی ست که تقریر می کنند!
باری بدین گونه شمشیر خونینٍ امتناعات حکومتی را به نام دفاع از خدا و دین در برابر زیبایی و هنر ، در برابر شادمانی و ذوق ـ که گوهر و بنیادِ فلسفة جشن های نوروزی است ـ در برابر لطف و ظرافت و در یک کلام در برابر عشق و آزادی یعنی در برابر زندگی برآهیخته اند!
به راستی آیا به آرمان ها و کنش ها و انگیزه های « صاحبانِ امر » و حکم گزارانی از این گونه، نام دیگری جز « مرگ » می توان نهاد ؟ و آیا نمی باید از بانیان و فرماندهان و کارگزاران چنین دستگاه جوری سؤال کرد که اگر نه پیک مرگ و سیاهی و نفرت و نفرینید، پس از سوی کدام دشمن به فرمانروائی این سرزمین فرستاده و کدام عدوی بی رحمی از اینگونه شما را بر مقدرات و سرنوشت ایرانیان مسلّط کرده است؟ به زبان ساده تر آیا نباید از آنان پرسید که : ای « مردان خدا » شما صاحبان مُلک و مسئولان و معتمدان ِاین ملتید یا فرستادگان ِعزرائیل؟
و اگر نه چنین است، پس از چه رو شادمانی و نشاط و زیبائی و طراوت و رنگ و شور و عشق و جوانی را بر ایرانیان حرام کرده اید؟ چرا با شادکامی و خوشبختی انسان ها به ویژه جوانان دشمنی می ورزید؟
با اینهمه پس از این پرسش های تلخ و دل آزارنده به جاست تا وصیت و پیام بزرگ و جاودانة آن هنرمند نازنین، آن چنگی داغدار پیر شهر مرو را به یاد آوریم که در نخستین روز بهار از میان ِویرانه ها و خاک های سوخته سرزمین خود برخاسته بود، از چنگ خود غبار افشانده بود و پس از سرودن نواهای حزین و اندوهناک راه دیگری زده بود و نغمه ای دیگر آورده بود و گفته بود :
« ابا این تیمار اندکی شادی باید که گاهِ نوروز است ! »
و نواخته بود و نغمه در نغمه ها پیوسته بود و لحظه های شادی را به خانه های نیمه ویران ِهمنوعان خود و به روان های خستة رنج دیدگان و غمگینان روزگار خود فراخوانده بود:
اندکی شادی باید که گاه نوروز است
و به راستی هم میهنانِ معاصر ما در این ربع قرن هرگز پیام « چنگی پیرِ خود را از یاد نبرده اند و به رغم کینه توزی و عداوتِ هویت باختگان جزم اندیش و کارگزاران حکومت غدر، مَقدم هر بهار را گرامی داشته اند و به رغم تنگدلی ها و تنگدستی ها و گیر و دارهای روزگاری تلخ و نامراد و به رغم اندوهان تحمیل شده، به استقبال جشن های نوروزی خویش رفته و به انواع شگردها و شیوه های ممکن و مطلوب، پرچم « شادی اندک » را بر بام خانه های تکانیدة خویش برافراشته و نشاط نوروزی را ـ به رغم عدو ـ با یکدیگر تقسیم کرده اند چرا که سراسر روزگار زمستانی خود را همسخن با سعدی زمزمه می کرده اند که :
زمستان است و بی برگی بیا ای بادِ نوروزی
بیابان است و تاریکی بیا ای قرص ِ مهتابم !
و با رسیدن موکب فرخندة بهار با سرودهایی از نوع این سخن منوچهری به مبارکباد گام های خجستة نوروز رفته و به « کارزار » او پیوسته اند :
بر لشکر زمستان، نوروز نامدار کرده َست رای تاختن و عزم کارزار!
***
آنچه گفته شد، اگرچه رنگ یک خطابة نوروزی به خود گرفت و به خصوص در حواشی به صورت یک بیاینه و یک انتقاد سیاسی ـ فرهنگی ِجامعة معاصر جلوه گر شد، در واقع مقدمه ای بود که به قصد ایجاد زمینه ای جهت ِبیان نکات زیر مطرح کرده ام :
نکاتی که چند ماه پیش به خاطرم رسیده و در حاشیة دفتری یادداشت کرده بودم و هم اینک ـ اگرچه برخی از آنها ممکن است تکراری جلوه کند ـ در عبارات زیر یادآوری می کنم و به صورت پیشنهادی جهت کوشش در ایجادِ یک حرکت فرهنگی و ملی با هم میهنان برون مرزی خویش در میان می گذارم « تا چه قبول افتد و چه در نظر آید »!
نوروز یک جشن جهانشمول، عرفی، انسانی و جهانی است و می تواند نخستین ماه فروردین (از 21 مارس تا 21 آوریل) را به یک دمونستراسیون یا یک « همایش بین المللِ شادی » در جهان یا حداقل در سراسر نیمکرة شمالی مبدل کند !
نوروز نه شیعه است، نه سنی است، نه زرتشتی است، نه بهایی است، نه یهودی، نه مسیحی، نه بودایی و در عین حال با همة ادیان سر آشتی دارد.
نوروز می تواند همچون یکی از زیباترین عناصر وحدت بخش ـ چه در سطح ملی (ایران) و چه در سطح بین المللی (جهان) ـ برانگیزانندة همدلی، همراهی، همبستگی انسانی و درنتیجه در خدمت صلح و آزادی قرار بگیرد و شادی و سرسبزی و طراوتی را که با رسیدن هر بهار به طبیت هدیه می شود، فارغ از رنگ پوست یا نژاد یا قوم یا مذهب یا عقیده به انسان های این کرة خاکی ارمغان دارد.
فشردة سخن این که نوروز می تواند و می باید جهانی شود !
و از این بابت نقش ایرانیان مهاجر و پراکنده در جهان بسیار مهم و اساسی است و در این وظیفه، کُرد ها، تاجیک ها، پاکستانی ها، افغانستانی ها، تُرک ها و خیلی های دیگر با ما شریکند !
نوروز برای جهانی شدن و پیروز شدن همة عناصر لازم را در اختیار دارد :
۱- علمی است و با تقویم خورشیدی یعنی مهم ترین و پذیرفته شده ترین تقویم های جهان سر و کار دارد.
۲- با آغاز شکوفایی طبیعت و با آغاز فصل عشق و سرمستی هم آغاز است.
۳- مبلّغ و مروّج ِ هیچ دین و مرام و مسلک و ایدئولوژی خاصی نیست !
۴- سرشار از شادی و سرچشمه نشاط است. یعنی آنچه که انسان ها به طور اعم و انسانِ امروز به طور اخص به آن نیاز حیاتی دارد !
۵- نو کننده، دیگرگون ساز و دیگرگون کننده است.
۶- چنین جشنی در جامعة مصرفی و شهرنشین و سرمایه داری معاصر یک ایدآل و نیز فرصتی پر ثمر و پولساز برای سرمایه داران و کسبه و تجار است چرا که چرخ های تولید را به حرکت در می آورد و بساط پر رونق عرضه کنندگان را سر هرکوی و برزنی و در بازارهای همة طبقات و اقشار اجتماعی می گسترد.
پس نوروز با منافع گردانندگان اصلی جهان امروز یعنی با سرمایه داران نیز ناهمساز و ناهماهنگ نیست و می توان گفت که از این بابت، یک« طرفدار » بسیار متنفذ و یک « خواستگار » بسیار پرقدرت یعنی « سرمایه » نیز با او همراه است. و این نیز خود موقعیتی است که ایرانیان و دوستداران نوروز می باید از آن بهره گیرند و نیز با بهره گیری از همة امکانات اجتماعی، فرهنگی جوامعی که در آن زندگی می کنند یا با برگذاری با شکوه جشن های نوروزی و تشویق انجمن ها نهادهای فرهنگی و شهرداری ها، یا با هر روشی که خود می دانند یا خود ابداع می کنند این جشنِ ارجمند را که میراث نیاکان ماست به عنوان هدیة شکوهمند ایران به جامعة جهانی عرضه کنند.
برای هدیة نوروز به جهانیان آستین های نو شدة خود را خود را بالا بزنیم و از یاد نبریم که :
« ابا این تیمار ، اندکی شادی باید که گاه نوروز است »