گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2007 - n° 53

جنبش زنان و آپارتاید جنسی در ایران

 

جمهوری اسلامی، حکومت آپارتاید جنسی است. سران این حکومت از هر فرصتی و از هر مسئله­ای برای توجیه سیاست ­های ضد زن خود استفاده می­کنند. حتی زنانی که به عنوان دکور در این حکومت و در ارگان ­های رنگارنگش حضور دارند، همان تفکر ارتجاعی مذهبی و مردسالاری را تبلیغ و ترویج می­کنند و در سرکوب سیستماتیک زنان این کشور، دست کمی از مردان این دم و دستگاه سرکوبگر و خرافی ندارند.

برای مثال، اخیراً « شكوفه گل خو »، رئیس جدید دانشگاه الزهرا، که جانشین زهرا رهنورد شده است، با اشاره به آیات ۳۰ و‪ ۳۱ سوره نور در قرآن، گفت: « در دین مبین اسلام با دلایل ثابت شده فیزیولوژیكی، حجاب و پوشش زنان اهمیت ویژه‌ ای یافته است ».

رئیس دانشگاه ‌الزهرا، ادعا کرده است، داشتن حجاب از دیدگاه فیزیولوژیكی امری ضروری و لازم است. به گزارش سایت آموزش نیوز، وی گفت: « در اسلام حجاب و پوشش برای زنان و فرو گرفتن نگاه برای مردان واجب شده است زیرا یكی از دلایل این امر تأثیر تصاویر تحریك‌كننده بر غده هیپوفیز مردان و فعال نمودن آن است. »

گل خو، گفت: « از نظر علمی با توجه به مقایسه سیستم‌ های تولید مثل مردان و زنان و فعال‌تر بودن آن در مردان و با توجه به‌ این كه این سیستم ‌ها تحت تأثیر هیپوفیز در مغز است می‌توان نتیجه گرفت كه تصاویر تحریك‌كننده از طریق بینایی بر هیپوفیز مردان به شدت تأثیر گذاشته و آن را فعال می‌نماید ».

استاد دانشگاه‌ الزهرا، افزود: « پوشش مناسب برای زنان علاوه بر ایجاد مصونیت برای آنها باعث جلوگیری از تحریك مردان می‌شود ».

این ادعا رئیس دانشگاه الزهرا، اولاً، هیچ بار و منطق علمی و پزشکی ندارد. دوماً، حجاب سمبل حقارت و بردگی زن است. سوماً، به اصطلاح اگر استادان جمهوی اسلامی در دانشگاه ها مشغول شستشوی مغزی دانشجویان بسیجی و حزب اللهی هستند، اما دانشجویان آزادی ­خواه و برابری­ طلب شکست گرایش ارتجاعی اسلامی در دانشگاه­ های سراسر کشور را با صدای بلند اعلام کرده ­اند.

جنبش زنان، در سال ­های اخیر با اعتراض و برپایی هشت مارس ­ها، روز جهانی زن، ضربة­ محکمی به پایه­های تفکر ارتجاعی اسلامی و مردسالاری وارد کرده است. اما هنوز این جنبش مانند جنبش دانشجویی و جنبش کارگری، رهبران و سخنگویان و نشریات و وبلاگ­های واقعی خود را پیدا نکرده و از غالب بودن گرایشات لیبرالی در رنج است. شکی نیست که زنان فعال جنبش کارگری سوسیالیستی به امر واقفند و برای برطرف کردن این کمبود اساسی و بزرگ می­کوشند.

اساساً زنان کارگر و محروم ایران، بخشی از زنان کارگر جهان هستند. از این رو، الگوی مبارزه زنان نیز الگویی جهان شمول است. اما حکومت جمهوری اسلامی ایران، در طول 28 سال حاکمیت خود، به طور سیستماتیک زنان را سرکوب کرده و همه نیروی خود را بسیج کرده است تا زنان را مرعوب سازد. اما با این وجود به صراحت می­توان گفت که جمهوری اسلامی در مبارزه با زنان شکست خورده است. هر چند که زنان نیز صفوف طبقاتی خود را در مبارزه با حاکمیت و قوانین ارتجاعی آن و به طور کلی در راستای اهداف رهایی­بخش خود، متحد و متشکل نکرده­اند.

حکومت سرمایه­ داری جمهوری اسلامی، کوشیده است زنان را در همه عرصه­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محدود کند. اما با این وجود بیش از 65 درصد دانشجویان دانشگاه­ های کشور را دختران تشکیل می­دهند. از سوی دیگر قرار بود الگوی زنان ایران، فاطمه زهرا باشد، در حالی که الگوی زنان ایران، زنان سوسیالیست چون کولنتای، کلارا زتکین، روزالوکزامبورگ و ... ، برگذاری هشت مارس، روز جهانی زن است. همین دو نمونه نشان می­دهد که زنان ایران، نه تنها مرعوب سرکوب سیستماتیک حاکمیت قداره­بند و ضد زن نشده­اند، بلکه مبارزة آزادی­ خواهانه و برابری­ طلبانه خود را با وجود همه سختی های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی پیش می­برند.

در چنین شرایطی، اگر چه سازماندهی جنبش زنان، با وجود سرکوب و اختناق، همچون تشکل­ های مستقل کارگری و دانشجویی و غیره بسیار دشوار است و پیچیده­­گی­ های امنیتی و ذهنی خود را دارد، اما امری شدنی و حیاتی است. امروز جنبش کارگری و دانشجویی با هر ضعف و کمبودی، صف خود را از گرایشات بورژوایی و رفرمیستی و به ویژه دولت جدا کرده و سخنگویان سوسیالیست خود را دارد، اما هنوز جنبش زنان، این شرایط را پیدا نکرده است. این ضعف جنبش زنان است که این جنبش را آسیب­پذیر ساخته است. جنبش زنان، چاره­ای ندارد جز اینکه صف خود را از صف حاکمیت و رفرمیسم جدا کند.

شاید در هشت مارس 2007، فرصت مناسبی باشد که زنان ایران، به خصوص فعالین پیشرو و سوسیالیست آن، صفوف خود را بیش از پیش متحد و متشکل سازند و با بسیج نیروی طبقه کارگر و همه مردم آزادی ­خواه و برابری­ طلب هر چه با شکوه ­تر برنامه­ های هشت مارس را برگذار کنند و در مضمون و محتوای شعارها و قطعنامه ­هایشان، صف خود را هر چه بیشتر از گرایشات دولتی و رفرمیستی جدا سازند. شاید از این لحاظ هشت مارس امسال در ایران، آن هم در شرایطی که شبح محاصره اقتصادی و احتمال حمله نظامی بر فراز این کشور به پرواز درآمده است، از اهمیت ویژه­ای برخوردار باشد. ضروری است که از هم ­اکنون به استقبال سازماندهی برنامه ­های هشت مارس بشتابیم.

بهرام رحمانی

 

برگشت به سرمقالات