گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Mars 2007 - n° 53

چهرة واقعی روحانیت در پرتو رخدادهای تاریخی

  djaber_ka@yahoo.ca

آنچه در ایران، در سال 1357 (1979) اتفاق افتاد و در نتیجة شکست جنبش دموکراتیک و استقلال طلبانه مردم ایران، روحانیت و در رأس آن آیت اﷲ خمینی به جای رژیم شاه اداره امور مملکت را به دست گرفت هنوز برای برخی  بصورت معمایی لاینحل باقی مانده است. در حالی که اگر نگاهی گذرا به تاریخ پر فراز و نشیب جامعه ایران بیاندازیم به راحتی در می یابیم که از زمانی که اندیشه­های مدرن و مترقی در میان مردم ایران، تحت تأثیر رخدادها و تحولات جهانی، رسوخ پیدا کردند و به این ترتیب در جستجوی روابط و شیوه زندگی پیشرفته و مطابق با دست آوردهای علمی و اجتماعی دوران خود برآمدند، مذهب و روحانیت به عنوان موانعی اصلی و جدی قد علم کردند تا جلوی تکامل و پیشرفت جامعه را بگیرند.

 در این میان چه بسا افراد و شخصیت های سیاسی، علمی، فرهنگی و ...، آماج ترورهای سیاه به دستورسران مذهبی قرار گرفتند و به دلیل داشتن ایده ها و تمایلات اجتماعی مترقی، جان خود را از دست دادند. فتواهای آیت اﷲ ها برای قتل دگراندیشان خود حدیث مفصلی است که در تاریخ اسلام جای ویژه ای دارد.

در تاریخ جدید ایران نیز سهم روحانیت در تحولات سیاسی و اجتماعی این کشور، سهم ارتجاعی برجسته­ای است که بدون پرداختن به آن قادر نیستیم تحولات منفی در تکامل سیاسی و اجتماعی ایران را به درستی درک کنیم.  

برخی می کوشند برای « نجات اسلام » این طور وانمود سازند که گویا این طینت بد و خصلت های شخص خمینی بود که موجب آنهمه مصائب سیاسی، اجتماعی و کشتار انسان ها گردید. به باور نویسنده، مسئله را باید فراتر از شخص خمینی دید زیرا اندیشه های خمینی از ایدئولوژیی نشأت گرفته که در آن از انسان و انسانیت، دموکراسی و پیشرفت خبری نیست. از این رو، این تنها خمینی نبود که با استفاده از تحجر و عقب­ ماندگی در جامعه - که بدون تردید مذهب یکی از عوامل اصلی آنست، بر روندها و نقاط عطف تاریخی تأثیر­گذارده و هر بار که شرایط عینی و نیز توده­های زحمت­کش برای تحولات اجتماعی و سیاسی آماده شده و به حرکت درآمده اند، با تمام نیرو و توان ارتجاعی خویش از به سرانجام رساندن تغییرات سیاسی و اجتماعی در جهت دموکراسی و تغییر بنیادی در جامعه استبداد زده ایران جلوگیری کرده است.

در هر چهار جنبش مهم سیاسی و اجتماعی قرن­های 19 و 20 در ایران، یعنی جنبش تنباکو (1890)، جنبش مشروطیت (1909-1906)، جنبش ملی کردن نفت (1951) و سرانجام جنبش ضد سلطنتی (1979)، نقش مذهب و روحانیت، نقشی تعیین کننده در به انحراف کشاندن جنبش و شکست آن­ بوده است. بنابراین رسالت روحانیت و افرادی چون خمینی را باید در این رابطه ارزیابی نمود. پیش از خمینی و پس از او نیز آیت اﷲ ها، امام جمعه­ها و افراد مذهبی بسیاری بودند و هستند که بنا بر ضرورت حفظ نظام حاکم به میدان آمده و تأثیر مخرب خود را بر جامعه گذاشته و می­گذارند. این آیت­­ اﷲ ها و امام جمعه­ها زمانی با فئودال­ها و خان­ها علیه جنبش مترقی مبارزه کرده­اند، روزی جیره خوار استعمار و امپریالیسم بوده­اند و اینک سرنوشت سیاسی نظام سرمایه­داری در ایران به آنها سپرده شده است. از نظر ماهوی در همه این دوران­ها روحانیت یک رسالت و یک وظیفه بیشتر نداشته و اکنون نیز ندارد : حفظ نظام سرکوبگر طبقاتی در مقابل جنبش آزادی خواهانه و دموکراتیک زحمتکشان ایران! مذهب و روحانیت همواره به عنوان ابزاری در خدمت نیروهای ارتجاعی و استبداد حاکم قرار گرفته اند.

افرادی از قبیل خمینی هیچگاه فکر و ذکر دیگری جز آنچه روحانیت، به عنوان یک پدیده ارتجاعی و ضد آزادی و مخالف هرگونه ترقی و پیشرفت دنبال کرده است، نداشته اند. خمینی در واقع یکی از پیگیرترین افراد ارتجاعی و مستبد تاریخ اخیر ایران است و در هیچ­ شرایطی، کمترین تزلزلی در  اندیشه های تاریک، متحجر و ضد مردمی­اش نتوانسته رسوخ کند. خمینی 15 خرداد همان خمینی 22 بهمن 57 بود و نیز همان خمینی پیش و پس این تاریخ­هاست و اصولاً تفکر و اندیشه روحانیت، و خمینی به عنوان چکیده و عصاره این ارتجاع تاریخی، خود خارج از تاریخ و مربوط به دوران­های توحش و بربریت ماقبل تاریخ بشریت است. خمینی­ خیلی پیش از 15 خرداد و 22 بهمن و 30 خرداد و ...، خود را سرتا پا در کتاب « حکومت اسلامی » و « ولایت فقیه »، عریان به معرض نمایش گذاشته بود، منتها حافظه برخی « روشنفکران »، نویسندگان و فرصت طلبی اغلب « رهبران » جریانات سیاسی­­ ما که او را در « ماه » دیدند و بصورت « فرشته » درآوردند یا از او « تبلور شرف و سازش ناپذیری ملت ایران » ساختند، نمونه کامل فرصت طلبی از یک سو، و انقطاع تاریخی در حافظه یک جامعه به بند کشیده و استبداد زده طی قرون متمادی، از دیگر سو است.

 جریانات سیاسی مذهبی از قبیل مجاهدین خلق، ملی مذهبی ها و ...، گرچه می کوشند این طور وانمود سازند که با جمهوری اسلامی و اندیشه های سران آن تفاوت دارند با این همه اساس تفکر آنها یکی است.

در دوران هایی که سیر تحولات اجتماعی می رفت تا ساختارهای سیاسی و اجتماعی را دگرگون کند، بورژوازی ناقص الخلقه ایران با تکیه بر مذهب و روحانیت و سازش با ارتجاعی ترین نیروها و افراد، علیه جنبش دموکراتیک و استقلال طلبانه مردم، در عمل و نظر حرکت کرده است. اصولاً بورژوازی ایران بدون مذهب و روحانیت قابل تصور نیست. وضعیت جریانات ملی مذهبی که کماکان در پی حفظ رژیم اسلامی هستند، گویاترین دلیل در این زمینه است.  

رژیم با استفاده از همین جریانات است که می تواند مانور دهد و برای ادامه حاکمیت خویش، به تحمیق مردم بپردازد. تاکتیک­هایی از این قبیل، در اشکال و مضامین مختلف خویش، همواره در دستور کار ارتجاع حاکم برای هدایت نارضایی عمومی مردم به صحنه هایی است که برایش قابل کنترل باشد تا به این سان از تراکم نیرو در حلقه های ضعیف خود جلوگیری کند و باین ترتیب سقوط خود را چند صباحی به تأخیر بیاندازد. زمانی رفسنجانی « سردار سازندگی » شد، بعد خاتمی طراح « جامعه مدنی » گردید و امروز برخی از قبیل گنجی، حجاریان و ... ، می کوشند قهرمان طرح­ هایی از چون رفراندم، اصلاحات و ... ، شوند.

به هر رو، برای زدودن تأثیرات منفی روحانیت و مذهب بر جامعه، نیاز به یک دگرگونی بنیادی در تمام زوایا و سطوح جامعه است و این نه با رفرم و اصلاحات و تغییرات از بالا، که از طریق یک انقلاب اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امکان پذیر است. این را جنبش های اجتماعی در ایران، بویژه کارگران، دانشجویان، زنان و جوانان به خوبی دریافته اند.

منباب نمونه، جنبش دانشجویی از خرداد 1382 به بعد ابعاد اجتماعی و سیاسی وسیعتر و عمیق تری یافت و رشد آگاهی و شعور دانش جویان بخش های مهمی از این جنبش را علیه حاکمیت کشاند و زمینه سمت­­گیری آن را بسوی طبقه کارگر و سوسیالیسم فراهم نمود.

نسل جوانی که به تدریج وارد مبارزه سیاسی می­شود اینک به انبوهی از تجربیات مثبت و منفی دسترسی دارد و این تجربیات می­تواند مسیر آیندة مبارزة اجتماعی را تعیین کند. فهم قانونمندی این تجربیات و تبدیل آن به پراتیکی اجتماعی در مبارزه طبقاتی علیه نظام حاکم وظیفه افراد و جریانات پیشگام جنبش سیاسی در ایران است. یک چیز اما از هم ­اکنون روشن است : هیچ تغییری از بالا نمی­تواند اهداف دموکراتیک و حقوق اجتماعی مردم را تأمین و تضمین کند. جنبش سیاسی­­­- طبقاتی باید بتواند از پایین و در پایه­های اصلی جامعه، یعنی در میان توده­های زحمت­کش، در مراکز تولید، در دانشگاه­ها و مدارس و در میان روشنفکران انقلابی و مترقی، به عنوان قدرتی در مقابل نظام حاکم شکل بگیرد و از درون مبارزه علیه نظام سرمایه­داری، دورنمای آینده را ترسیم نماید.

در شرایط کنونی جامعه، گذر از رژیم جمهوری اسلامی بدون گذر از روحانیت و مذهب معنای واقعی ندارد. این دو عنصر در واقع عنصرهای اساسی رژیم سرمایه داری حاکم بر ایرانند و تولید و بازتولید آنها از ضرورت های اجتناب ناپذیر برای حفظ و تأمین منافع طبقه حاکم است که با منافع سیاسی و اقتصادی امپریالیست ها عجین شده است.

 

 

برگشت به سرمقالات