گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
Janvier 2006- n° 39

بازنگری تاریخ معاصر و خیانت رجال ایرانی
(دوران قاجار، دوران پهلوی، دوران حکومت اسلامی)

 اين مبحث براي آگاهي فرزندان ايرانزمين بويژه نسل جوان تهيه شده است تا بياموزند و براي رسيدن و نگاهداري ايران آزاد، آباد و سرافراز مبارزه كنند و همواره حرمت و شرف ايراني را پاس بدارند و با تلاش و فداكاري، كشوري نيرومند با مردمي آگاه و مسئول، به نسلهاي آينده انتقال دهند و لازمه آن اين است كه ميهن پرستي را در روح و روانمان بپرورانيم و پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را سرلوحه بقاي خويش قراردهيم. 

خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت اول
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت دوم

فرقه اسماعیلیه

اسماعیلیه فرقه ای از مذهب شیعه است که معتقدان به آن، امامت را پس از امام جعفر صادق(۱۴۸ ه . ق) حق پسر بزرگ او اسماعیل بن جعفر می دانند و آخرین امام شیعه را هم اسماعیل می دانند. اسماعیلیه در قرن دوم هجری قمری تأسیس شد. از دیدگاه اسماعیلیان افراد بشر به دو گروه تقسیم می شوند (ويژگان يا نخبگاني كه با طي مراحل مختلف به باطن شريعت دست مي يابند و ديگر، اكثريت غير اسماعيلي كه فقط قادر به درك مفاهيم ظاهري مذهب هستند.) و مریدان این فرقه به درجات منظمی استوار بودند که از درجه پایین به بالا عبارت بودند از:

 ۱- مستجیب (تازه وارد به گروه) ۲- ماذون، ۳- داعی، ۴- حجت، ۵- باب و ۶- امام.

 گویا تشکیل شبکه فراماسونری در قرن هفدهم از این فرقه نشأت گرفته است.

 «فاطمیان»، اعقاب جریان اسماعیلیه، قریب به سه قرن در مصر و منطقه خاورمیانه و مناطق نزدیک به دریای مدیترانه حکومت کردند. پس از اضمحلال و فروپاشی دولت فاطمی، مرکز سیاسی و جغرافیایی اسماعیلیه از مصر به کرانه‌های ایران و سوریه انتقال یافت. در این میان سران فرقه جهت کسب قدرت سیاسی، اقدام به ترورهای گسترده ای در سطح سران حکومتی از جمله « خواجه نظام الملک طوسی» نمودند که داستان  قلعه الموت و پناه گرفتن حسن صباح و فداییان وی در آن، در تاریخ ثبت شده است. فرقة اسماعیلیه از اواسط قرن ششم فعالیت خود را در ایران آغاز کرد. در ابتدا اسماعیلیه به صورت یک جنبش سیاسی- دینی در ایران برضد نظام خلافت عباسی در صحنه ظاهر شد و امامان گروههای مختلف اسماعیلیه بطور پنهانی برای ایجاد یک جنبش واحد و گستردة اسماعیلی بطور موروثی فعالیت می کردند. اسماعیلیان خراسان تا سال ۴۸۷ ه - ۱۰۹۴ م تحت رهبری حسن صباح قرار گرفته بود. حسن صباح که سیاست مستقلی در پیش گرفته بود در آن زمان انقلاب گسترده ای را بر ضد حکومت ترکان سلجوقی تدارک می دید و موفق شده بود دولت مستقلی در قلب قلمرو سلجوقی تأسیس نماید.

حسن صباح دژ الموت را در سال ۴۸۳ ه.ق فتح می کند و ستاد فرماندهی خود قرار می دهد (دژ الموت در سال ۲۴۶ ه . ق توسط یکی از مالکان جستانی دیلم و علویان مازندران ساخته شده بود). حسن صباح در این زمان به عنوان حجت اعظم رابطه میان پیروان و امام اسماعیلی شد و توانست اندیشه های خویش را به جای نظر امام که عامه اسماعیلیان بدو معتقد بودند جلوه دهد. او معتقد بود که برای اجرای احکام، مردم به رهبر و امام نیازمندند.

دولت قدرتمندی که حسن صباح در دورة الموت ایجادکرد با تاکتیک های مختلف، قدرت خود را در سراسر قلمرو سلجوقی حتی خارج از آن توسعه داد و بصورت یک دولت مستقل درآمد. از خصوصیات حسن صباح زهد، پاکدامنی و دینداری افراطی وی بود تا حدی که دو پسر خود را به جرم شرابخوارگی و قتل اعدام می کند، وی حدود صد سال زندگی می کند و دوران اقامت او در الموت از زمان ورود تا مرگش در سال ۵۱۸ ه . ق سی و پنج سال طول کشید.

اسماعیلیه بعنوان انقلابی ترین فرقه شیعه با اهدافی سیاسی –دینی معطوف به براندازی خلافت عباسیان و استقرار حکومت امامان اسماعیلی بود.

حسن صباح که بنیانگذار فرقةاسماعیلیه نزاری بود زبان فارسی را در این شاخه رواج داد و فدائیان نزاری را پرورش داد.

فرقة اسماعیلیه پس از شیعه دوازده امامی دومین جماعت بزرگ شیعه مذهب را تشکیل می دهد که در بیش از بیست و پنج کشور در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای شمالی پراکنده اند.

ناصر خسرو قبادیانی، حجت معروف اسماعیلیه که نقش اساسی در ترویج کیش اسماعیلی در قرن پنجم را داشت، همزمان با انقراض سلسلة ترکان غزنوی و روی کار آمدن ترکمانان سلجوقی در خراسان فعالیت خود را آغازکرد. اسماعیلیه خراسان (ایران) به اسماعیلیه جدید و نزاریه معروفند و علت آن این است که خلیفه (امام) مستنصر ابتدا پسر بزرگ خود نزار را به امامت برگزید ولی بعداً او را عزل کرد و پسر دیگرش مستعلی را انتخاب کرد. بعد از مرگ مستنصر بین نزار و مستعلی رقابت درگرفت و اسماعیلیه افغانستان، عراق و ایران، برخلاف اسماعیلیه شام و مصر وآفریقا، که امامت مستعلی را قبول کردند، همچنان به امامت نزار احترام قائل شدند.

بعد از کشته شدن نزار، نوه اش را پنهانی به دژ الموت بردند و پروراندند و به وسیلة حسن صباح به نشر اسماعیلیه نزاری پرداختند. فدائیان فرقة اسماعیلیه نزاری در آنزمان در خراسان و عراق اضطراب بوجود آوردند و حتی یک دفعه صلاح الدین ایوبی و همچنین یک بار امام فخر رازی را تهدید کردند و خواجه نظام الملک طوسی وزیر و هم قزل ارسلان را به قتل رساندند و در جنگهای صلیبی، بعضی از امیران مسیحی را هلاک کردند. بعد از سقوط الموت به دست هلاکوخان در سال ۶۵۴ ه . ق با وجود تصریح جوینی در تاریخ جهانگشای، به قلع و استیصال رکن الدین خورشاه و اولاد او ائمه اسماعیلیه جدید بطور مستمر و متواری در آذربایجان و عراق و فارس همچنان فعالیت کردند. این فرقه، تا ظهور آقاخان محلاتی، مطابق یکی از روایات خودشان هجده تن امام داشته است که فهرست نام و تواریخ و سنین آنها در کتابهای اسماعیلیه آمده است. در افغانستان نیز این فرقه توسط خانواده سید نادرشاه (سید شاه ناصرنادری و سید منصور نادری) اداره می شد.

 

آقاخان محلاتی:

از سیصد سال قبل تاکنون، خارجیان همیشه به فرقه های مذهبی در ایران و خاورمیانه توجه خاصی داشتند و حمایت از آنان را از اصول سیاست خود می شمرده اند. ازجمله این اقلیتها تشکیل فرق مختلف « بابی » و « بهائی » و همچنین فرقه اسماعیلیه را می توان نام برد. چنانکه می دانیم پس از ایجاد دو دستگی میان پیروان سید علی محمد باب( صبح ازل) به ریاست « ازلیان » و میرزا حسینعلی بهاء الله به ریاست فرقه « بهائی » رسیدند. بطوریکه در اسناد و مدارک بایگانی عمومی انگلیس و بایگانی عمومی هند دیده می شود و همچنین بسیاری از مورخان خارجی نیز نوشته اند، این دو فرقه در بدو تأسیس از پشتیبانی خارجیان برخوردار بوده اند.

 

« لرد کرزن »

سیاستمدار مشهور انگلیسی در کتاب « ایران و مسأله ایران » تصریح می کند: « صبح ازل که در قبرس سکنی داشت، مقرری خاصی از حکومت انگلستان دریافت می نمود و درعین حال روسها هم از وی حمایت می کردند. چنانکه تا اواخر انقراض حکومت روسیه تزاری، دربار سلطنتی روس از هیچگونه کمک و جانبداری از بهائیان مضایقه نمی کرد و در مقابل قبرس، عشق آباد کانون بهائیان شد. »

 

ولی با سقوط حکومت تزاری و تسلط انگلیسیها بر سرزمین فلسطین و تنزل مقام و موقعیت و کاهش سازمان ازلیان، انگلیسیها لقب « سر » را به پیشوای بهائیان دادند و کوشیدند چنین وانمود کنند که بهائیان از حمایت آنان برخوردارند. اما به تدریج بهائیان که توسعه و نفوذ جهانی پیداکردند، به جانب آمریکائیان روی آوردند و با گسترش دامنة بهائیت در آمریکا، در این سرزمین پهناور به فعالیت پرداختند و از انگلیسیها روی برتافتند. در این میان انگلیسیها هم از « اسماعیلیه » و خانواده پیشوایان این فرقه مذهبی جانبداری بی دریغ می کردند و هم از نفوذ خانواده « آقاخان » در پیش بردن سیاست خود در آسیا و آفریقا استفاده فراوان می بردند.

 

حال که به نقش فرقه های مذهبی اشاره کوتاهی کردیم، بد نیست که از آقاخان اول نیز نامی ببریم و خوانندگان ارجمند را با این نام که توأم با سلسله وقایع عظیمی در جنوب ایران است بهتر و بیشتر آشنا کنیم: نخستین سخن را از محمود محمود می آوریم که درباره « آقاخان » نوشته است: « این مرشد زاده محلاتی در لباس زهد و تقوی و عمامه سبز سیادت، به تحریک خارجی در این ایام غوغائی در نواحی یزد و کرمان و بم و بلوچستان برپا نمود، و بالاخره پس از شکست پی در پی از قشون ایران به هندوستان راه یافته در آن مملکت با مقرری دولت انگلیس مشغول ارشاد شد و اعقاب او هنوز هم از آن ارشاد متمتع می شوند. فتنه هائی که در این تاریخ در ایران روی داد همه آنها مربوط می شود به مسافرتی که محمدشاه به طرف هرات نمود ... »

 

فتنه بزرگی که در لباس روحانیت و به منظور آشفتن اوضاع جنوب ایران و انتزاع بلوچستان برپاشد، بدست « سید محمد حسن الحسینی » معروف به آقاخان پسر « شیخ خلیل الله » رئیس فرقه اسماعیلیه صورت گرفت. شاه خلیل که جانشین پدر بود در سال ۱۲۳۲ه . ق – ۱۸۱۶ م در یزد به دست جماعتی از هنگامه طلبان کشته شد و آقاخان پسر ارشد او که در سال ۱۲۱۹ ه . ق – ۱۸۰۱ م بدنیا آمده بود و در آن هنگام سیزده سال بیش نداشت جانشین پدرش شد و درصدد انتقامجوئی برآمد، در این هنگام فتحعلی شاه که متوجه خطر دین سازی در کشور شده بود درصدد استمالت آقاخان برآمد و یکی از دخترانش را به عقد او درآورد و بیت، هزار تومان به او وجه نقد داد و موقتاً فتنه را خاموش کرد.

در دوران سلطنت محمد شاه، بنا به پیشنهاد قائم مقام، او به حکومت کرمان منصوب شد اما هنگامیکه محمد شاه به هرات لشکر کشید و مرزهای هندوستان به خطر افتاد، انگلیسیها آقاخان را تحریک به انقلاب و طغیان علیه محمد شاه کردند ولی سرکوب شد. از آن زمان آقاخان همواره با دولت ایران در کشمکش بود و در آخرین درگیری هایش برای تصرف سیرجان از فتحعلی خان قرباغی بیگلربیگی سخت شکست خورد.

فرمانفرمای هندوستان وقتی از شکست او باخبر شد، سعید خان بلوچ را با توپخانه و مهمات فراوانی از راه قندهار و سیستان به کمک قوای آقاخان فرستاد. اما شکستهای پی در پی، قوای او را به کلی متلاشی کرد تا جائیکه درصدد برآمد از راه بندرعباس و عربستان به هندوستان فرارکند. او در حین عقب نشینی، خود را به « شمیل » رسانید ولی در آنجا نیز از قوای دولتی ایران شکست خورد. فرمانفرمای هندوستان و سایر انگلیسیها برای نجات جان او اقدام کردند و « راولینسون » را که در این ایام در قندهار بود، مأمور رسانیدن او به هند نمودند. آقاخان در ذیقعده ۱۲۵۷ ه . ق – ۱۸۴۱ م  وارد قندهار شد و بطوریکه می نویسد: « خرج مهمانی ما را خشکه از قرار روزی صد روپیه مقررکردند. »

 

«راولینسون» درصدد برآمد آقاخان را مأمور تسخیر هرات و سپس نامزد پادشاهی افغانستان کند. او موافقت « لرد مکناتن» را که در کابل بسر می برد با طرح خود جلب کرد، ولی قیام مردانه « وزیر محمد اکبرخان» پسر دوست محمدخان و شکست سختی که وی به قوای انگلیس وارد آورد، موضوع تصرف کابل به وسیله آقاخان را به کلی منتفی کرد. متعاقب این وقایع او از ایران به هندوستان عزیمت کرد و بساط خود را در آنجا گسترد و به بسط نفوذ انگلیس در « سند » کمک فراوان کرد.

« هنری یول » دانشمند انگلیسی در مقدمه ای که بر کتاب « مارکوپولو » نوشته است می نویسد: « ... آقاخان در ازاء مستمری و وظیفه ای که از حکومت انگلستان دریافت می کرد حسن خدمتی نسبت به ژنرال « نوت » در قندهار و همچنین « سر ناپیر » در سند انجام داد.

دکتر فریدون آدمیت می نویسد: « همینکه آقاخان به سند رسید، دوباره به ارجاع خدماتی گماشته شد، زیرا تسخیر نقشه هرات جامه عمل نپوشیده بود و باید موضوع انتزاع بلوچستان صورت می گرفت. حقاً که این روحانی شیاد خدمات بزرگی به دولت انگلیس کرد. »

 

آقا محمد علی خان بلوچ که از سرداران وطن خواه بود با سپاه آقاخان به جنگ پرداخت و آقاخان وقتی با مقاومت سردار محمد علی خان مواجه گردید، برادر دیگر خود را که « سردار ابوالحسن » نام داشت، به کمک محمد باقرخان فرستاد.

محمدشاه وقتیکه از هجوم برادران آقاخان مطلع شد قوای کافی به کمک سردار محمد علی خان فرستاد و سرانجام در سال ۱۲۶۲ ه .ق ۱۸۴۵ م  برادران آقاخان را شکست سختی داد و متواری ساخت.

بعد از فرار آقاخان از ایران و پیوستن او به اردوی انگلیس در قندهار، و رفتن وی به هند، دولت ایران استرداد او را به موجب معاهده ۱۲۲۹ ه – ۱۸۱۴ م خواستارشد ولی انگلیس قبول نکرد.

 

پس از فوت محمدشاه و به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه آقاخان نیز با اجازه فرمانروای هندوستان از کلکته به بمبئی بر می گردد. و در این زمان کلنل شیل وزیرمختار انگلیس در نامه ای اجازة ورود آقاخان را به ایران از امیرکبیر می خواهد، در بار اول امیرکبیر پاسخی نمی دهد و بعد از چندین نامه ارسالی از سفارت انگلیس در تهران، سرانجام امیرکبیر موافقت می کند که از راه بوشهر به ایران برگردد نه کرمان و بلوچستان. اما انگلیسیها می خواستند او را در شرق ایران مستقرکنند و او را سرحددار هندوستان و یا پادشاه بلوچستان و سیستان و کرمان نمایند برای همین بود که آنها راضی به این کار نشدند.

پس از اینکه امیرکبیر به تحریک انگلیسیها و خانم « مهدعلیا » کشته شد، بار دیگر مسألة مراجعت آقاخان به ایران مطرح گردید. این بار آقاخان با فرستادن هدایای قیمتی برای شاه و صدر اعظم و همچنین فرستادن فیل و زرافه به دربار سعی کرد تا شاید اجازة مراجعت از راه بلوچستان و کرمان و سکونت در این قسمت از ایران را بدست آورد. ولی حتی میرزا آقاخان اعتماد الدوله نوری که از سرسپردگان انگلیسیها بود نتوانست اجازة ورود او

به ایران را از راه بلوچستان بدهد.

آقا خان وقتی از همه جا مایوس شد،تصمیم به اقامت در بمبئی گرفت و همه عمر را در آنجا گذرانید و یکی از ارکان سیاست انگلیس در هندوستان شد.

 

همزمانی گسترش اسماعیلیه و ایجاد فرقه‌های بهاییت و بابیت توسط انگلیس

اسماعیلیه در قرنهای اخیر، دیگر آن گروه سرکش و طاغی که در کوهها و غارها سنگر می‌گرفتند و با ترورهای مخفیانه خویش، رعب بر دل مخالفان می‌افکندند، نیستند بلکه دستور کار خود را بر مبنای «انطباق با محیط و تغییرات تاریخی» نهاده اند. اما نکته قابل تأمل آنکه، همزمانی قدرت گرفتن و گسترش اسماعیلیان در قرن اخیر با بروز و ایجاد فرقه‌های استعماری «بهاییت» و «بابیت» در ایران مصادف بوده است و نزدیکی شعارها و آموزه های بهاییت و اسماعیلیان مدرن، کاملاً محسوس است و هرگز نمی تواند اتفاقی باشد. در سال 1830 از طرف ناصرالدین شاه، به آقا حسینعلی شاه، امام چهل و ششم اسماعیلیان لقب افتخاری و موروثی «آقاخان» اعطا شد و این خود نشانگر نفوذ اسماعیلیان در دربار قاجار می‌باشد. آقا خان سوم یعنی « سر سلطان محمدشاه » که 72 سال رهبری فرقه اسماعلیه را برعهده داشت، مشهورترین شخصیت این فرقه به شمار می‌رود. او بود که با پایه گذاردن نهادها و مؤسسات اقتصادی و فرهنگی در شبه قاره هند، بنیان شبکه توسعه آقاخان را نهاد. اما سلطان محمدشاه « آقاخان سوم» که از دربار انگلیس، لقب اشرافی « سر» گرفته و در شکل گیری تاریخ استعماری هند نقش مهمی ایفا نموده بود، در دوره استعمار هند توسط انگلیس، نماینده اعزامی هند به میزگردهای لندن بود.

 

 «سر سلطان محمد شاه»، از سال 1937 تا 1939، رئیس جامعه ملل گردید. جامعه ملل، شکل اولیه سازمان ملل فعلی بود که توسط قدرتهای بزرگ و فاتح جنگ جهانی اول تأسیس شد ولی با شروع جنگ جهانی دوم و حمله ارتش رایش به لهستان و شوروی، جامعه ملل از هم فروپاشید. در این میان، سنت حضور در مجامع بین المللی در فرقه اسماعلیان ادامه یافت و فرزند ارشد سلطان محمدشاه، یعنی پرنس علی خان بعدها به عنوان سفیر پاکستان در سازمان ملل برگزیده شد. شایان ذکر است امام فعلی فرقه اسماعیله، « پرنس کریم آقاخان » می باشد که به عنوان چهل و نهمین امام موروثی اسماعیلیه، ارتباط نزدیکی با دولت انگلیس و رژیم اسرائیل دارد.

 

نوسازی و گسترش فرقه اسماعیلیه در قرن اخیر

  نوسازی و گسترش فرقه اسماعیلیه در قرن اخیر همزمان با شکل گیری فرقه‌های استعماری «بهاییت» و «بابیت» در ایران بوده است. نزدیکی شعارها و آموزه های بهاییت و فرقه اسماعیلیه مدرن، کاملاً حساب شده و تحت یک مدیریت پشت پرده می‌باشد.

در اسفند ماه سال ۱۳۸۳، کنفرانسی تحت عنوان « بررسی راهکارهای توسعه در کشورهای جهان سوم » در شهر لندن و از طرف دانشگاه آقاخان برگذارگردید که ازجمله میهمانان ویژه این کنفرانس، می‌توان به یک مقام سابق دولت ایران نیز اشاره کرد که گویا جهت گذراندن فرصتی مطالعاتی در انگلستان به سر می‌برد. از آنجا که « شبکه توسعه آقاخان» فعالیت ‌های گسترده ای را در سطح بین الملل و همچنین حکومت اسلامی در حال اجرا دارد، خبرگزاری «مهر» اقدام به تبیین بخشی از سوابق سیاسی و فرهنگی سران این فرقه، میزان نفوذ و تاثیرگذاری آنان در سازمانهای بین المللی، معرفی گروه رسانه ای آقاخان، منابع مالی و معاملات تجاری شاخه اقتصادی این فرقه با شرکتهای چند ملیتی می‌نماید.

    

 گستره اقتصادی و رسانه ای فرقه اسماعیلیه

( دیدار آقاخان با مبارک، پوتین، ماندلا، کریستین نخست وزیر کانادا، مشرف و کرزای )

 

در حال حاضر یک شرکت زنجیره ای بین المللی به نام «صندوق توسعه اقتصادی آقاخان» به عنوان محور اقتصادی این فرقه مشغول سرمایه گذاری و اجرای طرح‌های اقتصادی در اقصی نقاط جهان می‌باشد. کارمندان این شرکت در حال حاضر 18 هزار نفر و سرمایه آن بیش از یک و نیم میلیارد دلار تخمین زده می‌شود.

   گفته می‌شود که این شبکه همچنین، گروه رسانه ای گسترده را تحت کنترل دارد که در ذیل به شاخه هایی از فعالیتهای آن اشاره می‌شود:

ـ گروه رسانه‌های نیشن Nation شامل سه روزنامه و دو هفته نامه و یک شبکه تلویزیونی و همچنین یک شبکه رادیویی که در آفریقای شرقی و منطقه مدیترانه به جذب مخاطب و اشاعه آموزه‌های اسماعیلی مشغول است.

ـ اهداف ذکر شده برای شبکه فرهنگی - رسانه ای آقاخان به گفته گردانندگان آن مواردی از قبیل : تقویت جامعه مدنی، توسعه روستایی و آموزش زنان و دختران، آموزش کلان با تأسیس دانشگاهها و آکادمی‌های مختلف در سراسر جهان و . . . می‌باشد.

ـ از دیگر اهداف شبکه آقاخان، شناسایی و جذب استعدادهای درخشان کشورهای مسلمان و ارائه بورس به نخبگان آنان است تا به گفته مقامات این فرقه، در آینده بتوانند فرهنگ کشورهای مسلمان را منطبق با اقتضائات تمدن غرب و گفتمان مدرن شکل دهند.

ـ بخش فرهنگی شبکه آقاخان نیز اخیراً مسئولیت مرمت و بازسازی آثار تاریخی افغانستان و تاجیکستان را جهت نفوذ در افکار عمومی و نخبگان فرهنگی این دو کشور، تدارک دیده است.

ـ این فرقه همچنین همکاری و سرمایه گذاری گسترده ای با «بنیاد راکفلر»، «بنیاد فورد»، «دانشگاه هاروارد» و شرکت «مایکروسافت» آمریکا، «وزارت تعاون و توسعه اقتصادی» آلمان، «آلکاتل» و «بوئینگ»، «بنیاد شل» انگلیس، «صندوق توسعه اجتماعی» ژاپن، «بانک اسکوشیای» کانادا، «سازمان تعاون کلیساهای » هلند، «کانتون» سوئیس، همکاری و روابط نزدیک با دولت‌های ایالتی «گجرات و راجستان و ماهاراشترا، دهلی» هند، «جمعیت تنظیم خانواده» پاکستان، «سازمان باستان شناسی» سوریه و قزاقستان، «حکومت ولایت خودمختار کوهستان بدخشان تاجیکستان» و همکاری مستقیم با دولت «افغانستان و تانزانیا و سوریه و فیلیپین» را عملی نموده است. از سوی دیگر، فرقه آقاخان، با انتشار کتابچه ای تحت عنوان «شبکه توسعه آقاخان» اقدام به تشریح تاریخچه و اهداف اقتصادی - فرهنگی و اجتماعی خود در میان بیش از پنجاه کشور و در قالب صدها شرکت و مؤسسه اقتصادی و فرهنگی نموده است که در بخشی از آن چنین آمده است: «شبکه توسعه آقاخان، متشکل از گروهی از سازمانهای غیرمذهبی، بین المللی و خصوصی است که در جهت بهبود فرصت‌ها و ارتقای شرایط زندگی مردم در مناطق در حال توسعه جهان، تلاش می‌کند که در این راستا سالانه حدود 230 میلیون دلار فعالیت‌های غیرانتفاعی را در دستور کار خود قرار داده است.» و همة این فعالیتها در جهت استمرار و افزایش استعمار جهانی در کشورهای عقب مانده و در حال رشد مسلمان می باشد.

 

ناصرالدین شاه

 ناصرالدین‌شاه، معروف به سلطان صاحبقران و بعد شاه شهید، از شاهان دودمان قاجار ایران بود. وی در سال ۱۲۴۷ هجری قمری در تبریز بدنیا آمد. خبر درگذشت پدرش محمدشاه را در سال۱۸۴۹میلادی هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسید و بر تخت طاووس نشست. برای بازپس‌گیری مناطق شرقی ایران از دست انگلیسیها، به‌ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله انگلیسی‌ها به بوشهر ناچار به واپس‌نشینی شد. نخستین بار در ۱۸۷۳ میلادی به اروپا سفر کرد. او نخستین پادشاه ایران بعد از اسلام بود که به اروپا سفرکرد. آوردن دوربین عکاسی به ایران از جمله کارهای اوست. در آستانه مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری در سال ۱۳۱۳هجری قمری به دست میرزا رضای کرمانی در حرم شاه عبدالعظیم ترور شد.

 

فرهاد میرزا معتمد الدوله

مسأله پناهنده شدن برخی از ایرانیان به سفارتخانه های بیگانه و حمایت دولتهای بیگانه از آنان از مسائل مهم و حساسی است که در طول تاریخ قاجار بارها مشکلات و دردسرهای فراوان و پیچیده ای برای دولتهای وقت ایران فراهم ساخته و در همه حال این مسأله چون سلاحی مؤثر، برای حفظ و تأمین مصالح بیگانگان بکار رفته است. چنانکه آنان گاهی درموقع مناسب از وجود پناهندگان برای ارعاب دولت ایران استفاده کرده و زمانی با حمایت از ایشان صفحه وقایع را به کلی به نفع خود برگردانیده اند و هنگامی هم از این مسأله برای تضعیف دستگاه سلطنتی و دولتی و عقیم کردن تصمیمات دولت ایران بهره برداری نموده اند. ماجرای پناهندگی حاجی فرهاد میرزا معتمد الدوله عموی ناصرالدین شاه که از شاهزادگان فاضل و معتبر قاجار می بود از این راه بوده است.

فرهاد میرزا پسر یازدهم ولیعهد شاهزاده عباس میرزا نایب السلطنه است که در جمادی الاول ۱۲۳۳ ه – ۱۸۱۷ م متولدشد. و از شاهزادگان فاضل و دانشمند قاجاریه بوده است. فرهاد میرزا در سال ۱۲۵۰ ه – ۱۸۳۴ م به حکمرانی خوزستان منصوب شد و تا سال ۱۲۵۲ ه – ۱۸۳۶ م بر این کار باقی بود. در این سال به تهران احضارگردید و در التزام رکاب محمدشاه به گرکان رفت. در سال ۱۲۵۴ ه – ۱۸۳۸ م چون محمد شاه عازم جنگ هرات بود او را به عنوان و سمت نایب السلطنه در تهران گماشت و خود عازم هرات گردید. در سال ۱۲۵۵ ه – ۱۸۳۹ م هم که محمد شاه به اصفهان مسافرت می کرد (۱۴ شوال) باز فرهاد میرزا به نیابت پادشاه در تهران به رسیدگی امور پرداخت و در سال ۱۲۵۶ ه – ۱۸۴۰ م به سمت نایب الایاله فارس منصوب شد. و چون نصر الله خان کشیکچی باشی حکمران فارس درگذشت فرهاد میرزا مستقلاً به حکمرانی فارس انتخاب گشت و آغاز به کار کرد. مقارن این احوال بین ایلات قشقائی و قبایل ممسنی اختلافات و زد و خوردهائی روی داد و فرهاد میرزا برای سرکوبی آنها و آرامش منطقه، خود به میان قبایل مزبور رفت و آنها را سرکوب کرد و قلعه های طوس و نوذر را که در محال ممسنی می بود ویران ساخت و پس از برقراری امنیت در آن مناطق و ناحیه کوهکیلویه، در ربیع الاول ۱۲۵۷ ه – ۱۸۴۱ م به شیرزا بازگشت. این قدرت و شایستگی فرهاد میرزا و همچنین مقام فضل و دانش وی و نیز حسن تدبیر و درایتی که او در اداره امور فارس از خود نشان می داد، احتمالاً یکی از جهات و عللی بود که انگلیسیها را به او متوجه ساخته و اگر تیرگی روابط او و حاجی میرزا آقاسی صدر اعظم وقت را هم که برخی بدان اشاره کرده اند، صحیح بدانیم، این گمان بیشتر قوت می یابد که انگلیسیها او را زیر نظر داشته اند. به هرحال ظاهراً از این روزها بود که عمال انگلیسی رفته رفته فرهاد میرزا را به جمع خود کشیدند، تا جائیکه روابط او با آنها در سال ۱۲۵۹ ه – ۱۸۴۳ م به گوش دربار تهران رسید.

مؤلف ناسخ التواریخ در این خصوص بطور اشاره می نویسد: « جماعتی از اعیان فارس، در حضرت کارداران دولت معروض داشتند که شاهزاده فرهاد میرزا حقوق دولت ایران را از گردن خویش فروگذاشته و در نهانی با دولتی دیگر آشنا و یگانه شده.کارداران دولت بیم کردند که مبادا از میانه فتنه انگیزد و با دولتی که سالها طریق مؤالفت سپرده اند مورث مخالفت شود. لاجرم او را از نیابت ایالت فارس خلع کردند و فتح الله خان مانی را با سواری چند از مردم مانی فرمان کردند تا سفر شیراز کرده او را به حضرت آورد و میرزا نبی خان امیر دیوان را به جای او به حکومت فارس فرستادند. »

اسناد و شواهد تاریخی نشان می دهد که در خلال این ایام یعنی از سال ۱۲۶۴ تا ۱۲۷۶ فرهاد میرزا دو بار به سفارت انگلیس پناهنده شد و مکاتباتی که بر سر پناهنده شدن او میان دولت ایران و سفارت انگلیس مبادله گردید ثابت می کند که موضوع به وخامت کشیده بود، تا جائیکه وقتی مأموران دولت ایران برای مذاکره در خصوص بازگرداندن فرهاد میرزا به سفارت انگلیس می روند، سفیر انگلیس خطی به روی زمین در مقابل ایشان می کشد و می گوید:

    « هرکس از این خط تجاوزکند او را به قتل خواهم رساند! »

در سال ۱۲۶۸ بوسیله عده ای پیروان باب سوء قصدی نسبت به جان ناصرالدین شاه صورت گرفت که در این حادثه مغرضین عباس میرزا، برادر او را که از سال ۱۲۶۴ تحت حمایت انگلیسیها بود متهم کردند. ناصرالدین شاه او را به بغداد تبعید کرد و احتمالاً فرهاد میرزا در این قضیه با عباس میرزا متهم شد زیرا در نامه ای که«سر جستن شیل» وزیرمختار انگلیس به تاریخ ۲۹ محرم ۱۲۶۹ یعنی سه ماه بعد از سوء قصد مزبور به میرزا آقاخان نوشت معلوم می گردد که درست مقارن همان روزها، فرهاد میرزا مورد بی مهری شاه واقع شد و ناصرالدین شاه دستورداده بود او را به طالقان تبعید کنند و در نتیجه فرهاد میرزا از بیم جان به سفارت انگلیس پناهنده شد.

اگرچه در این نامه ذکری از همکاری فرهاد میرزا با عباس میرزا به میان نیامده است، ولی تقارن واقعه تبعید این دو نفر از عواملیست که این گمان را بوجود می آورد. بخصوص که چندی بعد هم این مسأله به خودی خود مورد بحث و گفتگوی دولت ایران و سفارت انگلیس واقع گردید از طرفی در گزارشی که سفارت فرانسه در ایران، به تاریخ هشتم ژانویه ۱۸۵۵ ( ۱۸ ربیع الاول ۱۲۷۱) به دولت متبوع خود فرستاده، به صراحت از این همکاری و ارتباط و بعد هم از پناهنده شدن فرهاد میرزا در سفارت انگلیس صحبت شده است.

اسناد مزبور، حاوی شرح سماجت های نماینده انگلیس به طرفداری از فرهاد میرزا و مدافعات دولت ایران براساس اثبات این حقیقت است که فرهادمیرزا یک نفر از اتباع دولت ایران است و صدور اجرای هر حکمی درباره او درحد اختیارات دولت ایران می باشد. ولی ویلیام طامسن برای اثبات حرف خود موضوع تبعید فرهاد میرزا را یک نوع « بی احترامی بزرگ به دولت انگلیس » تعبیر می کرد و تلافی این « بی حرمتی » را بر ذمه خود واجب می دانست.

این وقایع درست مقارن ایامی است که چارلز موره سفیر جدید انگلستان تازه به تهران وارد شده بود و این چارلز موره همانست که دولت انگلیس او را برای تیره کردن روابط سیاسی دولتین به تهران فرستاده بود تا زمینة قطع روابط دولتین را فراهم سازد و نتایج مطلوب به نفع دولت انگلستان بدست آید و او هم با وسایل و حیل فراوان بالاخره کار دولتین را به قطع روابط کشانید و پرچم سفارت را پائین آورد و با هیأت سفارت از ایران خارج شد و به دنبال او کشتی های جنگی انگلستان به خلیج فارس وارد شدند و به بنادر بوشهر و محمره (خرمشهر امروز) حمله بردند و قوای نظامی آنها تا اهواز در خاک خوزستان پیش آمدند و بالاخره عهدنامه پاریس مبنی بر انتزاع افغانستان از ایران، به دولت ایران تحمیل گردید، (۷ رجب ۱۲۷۳) بنابراین هنگامی که این مقدمات و این سیر وقایع را درنظربیاوریم، آیا نباید چنین استنباط کرد که میان قضیه فرهاد میرزا و سیاست چارلز موره ارتباط و بستگی هائی بوده است؟ شاید روزی با بدست آمدن اسناد و مدارک دیگری این نظر تأیید شود.

بهرحال قدر مسلم اینکه در همین روزها نامه ای از لرد کلارندن وزیر امور خارجه انگلیس به تهران رسید و چارلز موره مفاد آن را بدینگونه تعبیرنمود که اولیای دولت انگلیس سخت آزرده اند و این رفتار را نوعی بی احترامی به مقام امپراطوری انگلستان می دانند و در مورد التزامی هم که فرهاد میرزا به تشویق خاطر و برحسب صلاح خویش به دولت ایران سپرده و در آن قید کرده بود دیگر مراوده ای با سفارت انگلیس نخواهد داشت، چارلز موره اظهار می داشت دولت ایران این التزام نامه را به جبر و فشار از فرهاد میرزا گرفته است نه با رضای خاطر. بالاخره فرهاد میرزا که مدتی آلت سیاست انگلیسیها شده بود، از سفارت انگلیس و حمایت دولت انگلستان بیرون آمد و باز در سلک خدمتگزاران دولت  ایران قرارگرفت و غائله او پایان یافت. از این پس دیگر در کتابهای تاریخی کراراً به نام فرهاد میرزا بر می خوریم که گاهی به دریافت نشان میرپنجی و حمایل مخصوص (در سال ۱۲۷۶) و یا نشان طلا از مرتبه اول با حمایل امیر تومانی (در سال ۱۲۷۸) و یا لقب معتمد الدوله مفتخر گردیده است همچنین زمانی به حکومت برخی از ولایات  و ایالات ایران مأمور شده (در سال ۱۲۷۸ به حکومت خوزستان و لرستان و حکمرانی کردستان و همدان به سال ۱۲۸۴) و بسیاری مناصب و مشاغل دیگر، تا اینکه سرانجام به سال ۱۳۰۵ قمری درگذشت.

 

دخالت مستقیم انگلیسی در امور شیعیان

در مطالب گذشته شمه ای از روابط برخی از علماء با انگلیسیها را ذکرکردیم. آنچه که قبلاً یادآورشدیم، مستند به اسناد وزارت خارجه و مدارک دیگری بود. اینک با استفاده از چند کتاب دیپلماتهای انگلیسی، نکات تاریک دیگری از نفوذ و فعالیت مأموران سیاسی و دولتی انگلیسیها را روشن می کنیم. ازجمله دو کتاب مستند درباره (موقوفات اود هند) است، که نگارنده را در طریق دیگری از نحوه نفوذ انگلیسیها در کشورهای مسلمان رهنمون می کند. مندرجات این کتب فعالیتهای پنهانی انگلیسیها را آشکار می کند، و نشان می دهد که در این راه چگونه عالیترین احساسات و مقدسات مردم مسلمان به بازی گرفته می شود.

این دو کتاب در لندن و به زبان انگلیسی منتشر شده است. مؤلف یکی از این کتابها شخصی است بنام « جون هولیستر » که کتاب خود را تحت عنوان « شیعه در هند » نوشته است و دیگری « میس بل » دیپلمات انگلیسی است که سالها در سفارت بریتانیا در بغداد انجام وظیفه می کرد، و شغل سیاسی اش حفظ ارتباط با دستجات مختلف در بین النهرین بود. متعاقب وصول این دو کتاب، چهار جلد کتابی که « جعفر خلیلی » محقق شیعه و برادر عباس خلیلی قدیمی ترین روزنامه نگار ایرانی در عراق منتشر کرده به تهران رسید. دو جلد از کتاب خلیلی درباره نجف و مجلدات دیگر به کربلا و سامره اختصاص دارد. تحقیقات عمیق خلیلی درباره « اعتاب مقدسه » آنقدر ارزنده و گرانبهاست که جا دارد ایرانیان آنها را مطالعه کنند. نکته شایان توجه آن است که در این کتب اسناد و مدارک فراوانی دربارة ارتباط اهل عمامه با انگلیسیها و پرداخت حقوق و مستمری به آنها وجود دارد.

سند شماره ۲۳۵۱۶ وزارت خارجه انگلیس – ضمیمه شماره ۳۰ – سفارت انگلیس در ایران – گزارش شماره ۱۷۸ تهران ۱۰ جولای ۱۹۰۶

تلگراف از مستر ای – گرانت داف  به سر ادوارد گری وزیر خارجه انگلیس وصول به لندن ۱۰ جولای ۱۹۰۶.

« از یکی از روحانیون طراز اول تهران principal priest (یا پیشوای روحانیون تهران) پیامی دریافت داشته ام، مبنی بر اینکه مردم حاضرند دولت فعلی را سرنگون سازند و بنابراین اگر دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان درنظردارد به او مساعدت مالی کند، حالا وقت آن فر ارسیده است. چنانچه تصویب بفرمائید به او پاسخ خواهم داد که سفارت انگلستان به هیچ وجه قادر نیست از هر نهضتی که علیه دولت کنونی باشد، پشتیبانی کند. ملاها ممکن است در سفارت پادشاهی انگلستان تحصن بجویند که در آن صورت باعث ناراحتی زیادی خواهد شد. آیا می توانیم با روسها تفاهمی حاصل کنیم تا وسیله عزل وزیر کنونی فراهم شود یا نه؟ زیرا تا وقتیکه دولت فعلی بر سر کار است اوضاع بهبود نخواهد یافت. احتمالاً شاه از اوضاع حقیقی اطلاعی ندارد. »

 سند شماره ۲۳۵۱۶ – نمره ۳۱ – وزارت خارجه انگلیس

جواب سر ادوارد گری به گرانت داف – لندن به تهران – نمره ۹۲ – ۱۱ جولای ۱۹۰۶ - « پیشنهاد مندرج در تلگراف شماره ۱۷۸ مورخ دیروز شما به منظور عزل وزیر اعظم که فقط از طریق دخالت در اوضاع داخلی ایران امکانپذیر است، یقیناً مشکلاتی را بوجود خواهد آورد و این مشکلات چنانست که دولت روس طالب آن است و نه ما.

پیشنهاد جوابیه شما به ملاها نیز بدینوسیله تصویب می گردد.»

در گزارش های متعدد دیگری  نیز که مسئولان سفارت انگلیس از تهران به وزارت خارجه متبوع خویش در لندن فرستاده اند، درباره مراجعات مکرر بعضی از کسانیکه کسوت روحانیت بر تن داشتند « و ملاها » با اعضاء سفارت برای گرفتن کمکهای نقدی و حمایت سیاسی اشارات فراوانی وجود دارد. در پاره ای از این گزارشها، مسئولان سفارت مطالبی را عنوان نموده اند که هنوز هم مایه شرمساری است.

 

میرعلینقی خان

یکی دیگر از کسانی که نام او در هنگامه هرات و در اسناد دولتی ایران و اسناد بایگانی وزارت خارجه انگلیس، زیاد برده شده است، میرعلینقی خان است که مردی مفسده جوی و از عهد فتحعلی شاه منشأ فتنه و فساد و شر بوده است. وی از اواخر سلطنت فتحعلی شاه تا هنگام انعقاد قرارداد صلح پاریس یکی از عواملی بوده که سفارت انگلیس برای ایجاد حوادث، مبارزه قلمی و ارسال یادداشت، از وجود او استفاده می کرده است.

خدمات این جیره خوار خائن، به دولت انگلستان آنقدر ارزنده بود که نخست وزیر انگلستان به او یک حلقه انگشتر الماس هدیه داد. استویک شارژ دافر انگلیس می نویسد: « ... این میرعلینقی خان سالها بود که تحت حمایت دولت انگلیس بود و خدمات برجسته ای برای دولت انگلستان انجام داده بود و این خدمات مورد تحسین و رضایت فوق العاده لرد پالمرستون صدر اعظم و وزیر خارجه دولت پادشاهی انگلستان واقع شده بود بطوریکه علاوه بر قدردانی ها یک حلقه انگشتر الماس نیز برای او فرستاده بودند ... »

در دوران سلطنت ناصرالدین شاه بعلت ارتباط پنهانی که با خارجیان داشته و در کارهای غیرقانونی شرکت می کرد، شاه تصمیم گرفت او را به بین النهرین تبعیدکند. مأموران دولتی به او ابلاغ کردند که آماده سفر باشد. او هم بظاهر، امر شاه را اطاعت کرد. ولی روزی که می بایست از تهران خارج شود، از منزلش مستقیماً به سفارت انگلیس رفت و خود را در پناه بیرق انگلیس معرفی کرد. و هنگامیکه چارلز موره سفارت انگلیس در تهران را تعطیل کرد، میرعلینقی جیره خوار فاسد و شرور خود را تحت حمایت سفارت فرانسه قرار می دهد.

 

خانواده شوشتری

یکی از خانواده های مشکوک که از هندوستان به ایران مهاجرت کرد و در همه دوران سلطنت محمدشاه و سی سال اول سلطنت ناصرالدین شاه حوادث تأسف آوری برای  دربار، دولت و مردم ایران بوجود آورد، خانوادة شوشتری بود. این خانواده که بازماندگان آن در یک قرن اخیر در ایران مصادر امور مختلف مملکتی و اجتماعی بودند بنامهای شوشتری، جزایری، عون، عون جزایری و غیره نامیده شده اند. در بین افراد این خانواده، اهل عمامه، دانشمند، وزیر، نمایندة مجلس، وابستگان مؤسسات دولتی، معلم و بازرگان وجود داشته و دارند.

در سالهائی که سیاست شوم استعماری انگلستان متوجه ایران و سایر ممالک مجاور هندوستان شده بود و زعمای این کشور درصدد تضعیف کشورهای شرق و نفوذ در این مناطق برآمده بودند، کارگردانان و متخصصان امور هندوستان عده ای از عوامل سرسپردة خود را از آن کشور به ایران و سایر مناطق فرستادند. عوامل مخفی و علنی انگلیسیها، زمانی در جمعیت اهل عمامه و دیانت و فقر و درویشی بودند و گاهی به لباس سیاح، طبیب، کشیش و بازرگان در می آمدند. عواملی که بدین ترتیب و بنام مذهب به ایران اعزام شدند، از روز ورود به مرزها، قیافه کریه و نفرت آور خود را نشان داده و آنچه توانستند به « ارباب » خدمت کردند.

یکی از خانواده هائی که بنام عالم و در جمعیت اهل عمامه به ایران اعزام شدند، سه فرزند ذکور از خاندان شوشتری بودند. به موجب اسناد دولتی ایران، سید عبدالحسین شوشتری که در ایران اقامت داشت، نامه هائی به محمدشاه نوشته و استدعاکرد که عمویش سید مصطفی شوشتری مقیم حیدرآباد دکن را به ایران احضارکند و او را مشمول عنایات خود قراردهد.

پس از ورود سید مصطفی شوشتری به ایران، اولین تقاضائی که از محمدشاه کرد، برقراری مقرری سالانه برای خود و اولاد و حتی سید عبدالحسین برادرزاده اش بود، که از سالها قبل در تهران اقامت داشت. محمدشاه که شاید تحت تأثیر عوامل انگلیسی قرارداشت، برای هریک از آنها تیول و مقرری سالیانه ای بدین شرح تعیین کرد:

۱- مستمری سید عبدالحسین ۱۲۰۰ تومان

۲- مستمری آقا سید عبدالله ۱۴۵۰ تومان

۳- مقرری آقا سید محمد ۳۵۰ تومان

۴- مستمری آقا سید مصطفی در وجه سید عبدالله ۱۲۰۰ تومان

محمدشاه برای برقراری تیول و مقرری سالانه فوق الذکر، فرمانی صادرکرد و به وسیله « مکنیل » وزیرمختار انگلیس در تهران برای سید مصطفی که به ایران آمده بود فرستاد.

پس از مرگ محمدشاه و به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه قاجار، سید مصطفی نامه ای به شاه و امیرکبیر نوشت و استدعای اضافه تیول و مقرری خود را کرد. صدر اعظم در چهارم جمادی الثانی ۱۲۶۶ – ۱۸۴۹ م در جواب او نوشت: مبلغ ۱۵۰۰ تومان انعام در وجه شما پرداخت شد، به شرطی که در خدمتگزاری مضایقه ننمائید. اما سید مصطفی به جای ابراز تشکر از شاه و صدر اعظم، نامه ای به وزیرمختار انگلیس نوشته، خود را تبعه و خدمتکار دولت فخیمه معرفی و تقاضا کرد اقدامی برای وصول مطالبات گذشته او بشود.

 

آخرین سند دخالت

آخرین سندی که نشان دهنده حمایت علنی انگلیسیها از بازماندگان خاندان شوشتری است، نامه ۲۹ نوامبر ۱۹۲۰ م (ربیع الاول ۱۳۳۸ ه) می باشد. در این نامه، سفارت انگلیس از دولت ایران می خواهد تا حسین جزایری (عون الملک) دوم را به سمت کمیسر دولت در بانک شاهنشاهی منصوب کند. بطوریکه می دانیم، دولت ایران برای کنترل کارهای بانک، یکی از کارکنان مورد اعتماد را بنام « کمیسر » مأمور خدمت می کرد. با وجودی که در سال ۱۹۲۰ دولت ایران مقتدر الملک را بعنوان کمیسر مأمور بانک کرده بود، با این حال سفارت انگلیس تقاضای تعویض او را می کند، زیرا مقتدر الملک برای جلوگیری از سوء استفاده ها با نقل و انتقالات ارزی، که همگی به ضرر ایران و به سود انگلیسیها بود، موافقت نمی کرد. مخالفت کمیسر ایران با سوء استفاده انگلیسیها موجب عصبانیت سفارت انگلیس شد و به همین جهت برای انتصاب کسی که مورد اعتماد و حافظ اسرار آنها باشد عون الملک جزایری را به دولت ایران پیشنهاد کردند.

 

جنگ دوم و نفت

مورخ الدوله سپهر چنین می نویسد: « در جنگ بین المللی اخیر اگر دیپلماتهای انگلیسی از روی عقل و درایت رفتار می کردند، از طریق مسالمت می توانستند، موافقت دولت ایران را برای استفاده از راه آهن سرتاسری بدست بیاورند، و بدون آنکه متحمل مخارج قشون کشی شوند و خاک وطن ما را زیر اشغال سپاهیان بیگانه قراردهند به مقصود برسند!

آنها در قضیه نفت جنوب نیز بطور ناشیانه رفتار نمودند بطوریکه نفت و آبروی خود را توأماً از دست دادند و بعد از قطع روابط سیاسی هرگاه از طرف حریف ایرانی آنها بعضی خبط ها نمی شد هنوز پارک خیابان فردوسی و باغ ییلاقی قلهک خالی از سکنه افتاده بود.

تصورنشود که نگارنده ادامة قطع روابط سیاسی با دمکراسی بزرگی چون انگلستان را مفید می دانستم، زیرا با تمام قلب تصدیق داشتم که طبقة حاکمة انگلستان در آستانة سخت ترین آزمایش، هرگز از آینده نومید نشده و اصول اساسی تمدن غرب یعنی احترام به شخصیت انسانی و افکار اقلیت و آزادی مبارزات سیاسی را محفوظ داشته است من فقط آرزو داشتم که دیپلماسی انگلیس پس از تجدید عهد معتقد شود که اهمیت ایران به کوه و دشت و یا آب و درختان نیست، بلکه بسته به ساکنین آنست و تا موقعی که آنان حسن خویش را گذاشته از دولت ایران به ملت ایران ثابت نکنند منافع و مصالح حقیقی آنها در این کشور از گزند حوادث مصون نخواهد ماند.»

 

استعمار بریتانیا و دودمان علم

سر پرسی سایکس در سفرنامة خود درباره خاندان علم می نویسد:

این خانواده اگرچه نسب نامه ای ندارند، ولی خود را از اعقاب عرب های خزاعی یا خُزیمه می دانند که رئیس آنها، طاهر ذوالیمینین، وسائل جلوس مأمون را به مسند خلافت فراهم نموده است. پدران امیر (علم خان حشمت الملک) از بحرین به این حدود مهاجرت نموده و بتدریج زمام قاین و نه بندان را بدست گرفته و دامنه نفوذ خود را تا جنوب ایران بسط داده اند. اواخر قرن هفدهم تمام ناحیه قائنات در تصرف این خانواده بود و پس از انقراض سلسله صفویه نیمه استقلالی برای خود پیدا کرده اند...

صرفنظر از این انتساب دور و دراز به طاهر ذوالیمینین، که سایکس نیز آن را بطور مشکوک و مشروط بیان داشته، مسلم است که بنیانگذار این دودمان اشرافی، اسماعیل خان خزیمه، در اواخر صفویه و اوائل سلطنت نادرشاه افشار، از سال ۱۱۴۴ ه . ۱۷۳۱ م . حکومت قاین و فراه را بدست داشته و سپس از سال ۱۱۴۶ ه ( ۱۷۳۳ م ) به حکومت کهکیلویه و بهبهان رسیده است. معهذا، تاریخ واقعی این دودمان با بلوای امیرعلم خان ( اول )، پسر اسماعیل خان خزیمه، آغاز می شود. او که نامش در تاریخ به عنوان چهره ای « خونخوار » ثبت شده، در دوران انقراض افشاریه به ترکتازی در خطه شمال شرقی و شرق ایران پرداخت و دعوی سلطنت نمود و در توطئه کور کردن شاهرخ افشار دست داشت و بسیاری از قدرتمندان منطقه را به قتل رسانید و اشخاصی مانند جعفرخان، رئیس ایل کردمیانلو را کور نمود.

صرفنظر از این پیشینه، که پایگاه سیاسی دودمان علم را در کنار صدها حکومت محلی دیگر در دوران فوق الذکرنشان می دهد، اقتدار واقعی آنان با جنگهای ایران و انگلیس بر سر هرات آغازشد، که به این حکومت محلی جایگاهی ویژه در استراتژی منطقه ای بریتانیا داد.

اختلاف ایران و انگلیس بر سر حاکمیت هرات در ۲ مرحله شعله ور شد. مرحله نخست در زمان محمدشاه قاجار بود که جنگهای ۱۲۵۳ ه ( ۱۸۳۷ م ) – ۱۲۵۸ ه ( ۱۸۴۲ م ) میان ایران و انگلیس را پدید آورد. قشون ایران، هرات را به تصرف درآورد و دولت بریتانیا، که سلطه ایران را بر هرات مغایر با اهداف استراتژیک خود می دانست، به بوشهر حمله برد و تهدید کرد که اگر ایران از هرات دست برندارد جنوب ایران را اشغال خواهد کرد. مرحله دوم، در دوران ناصرالدین شاه قاجار بود که درپی تصرف هرات توسط ایران ( ۱۲۷۳ه/۱۸۵۶م – ۱۲۷۴ه/۱۸۵۷م ) مجدداً قشون انگلیس، جنوب را به اشغال خود درآورد. این ماجرا با معاهدة ننگینی که فرخ خان امین الدوله کاشی، فراماسون سرشناس، به عنوان نماینده دولت ایران و با وساطت میرزا ملکم خان امین الدوله کاشی، با دولت بریتانیا در پاریس به امضاء رسانید، پایان یافت و ایران از کلیه حقوق خود در هرات چشم پوشید. در این دوران حکومت منطقه حساس قائنات با امیر اسدالله خان علم ( حسام الدوله ) بود.

درپی این حوادث، استعمار بریتانیا در راستای استراتژی منطقه ای خود توجه خویش را به نواحی شرقی ایران، بویژه خراسان و سیستان، معطوف داشت و هیئت های متعدد به ریاست سرهنگ سی .ای. استیوارت و سرهنگ یون اسمیت به بررسی مستقیم منطقه پرداختند.

گزارش استیوارت در سال ۱۲۸۹ ه ( ۱۸۷۲ م ) به « وایت هال » تقدیم شد و مبنای تدوین استراتژی جدید بریتانیا در شرق ایران قرارگرفت. اساس این استراتژی، با توجه به آشفتگی حکومت مرکزی قاجار و نفوذ روسیه تزاری در آن، تبدیل حکومت محلی قاین به مرکز ثقل سیاست بریتانیا در منطقه و بهره گیری از خاندان علم به عنوان پایگاهی قدرتمند بود. درنتیجه، دولت بریتانیا پیوندهای پنهانی با امیر علم خان سوم ( حشمت الملک ) برقرارساخت و چنین مقرر داشت که با پول انگلیس یک ارتش محلی زیر فرمان حشمت الملک علم تأسیس شود و به عنوان « مشت آهنین » بریتانیا نظم منطقه را تأمین کند و درعین حال سدی دربرابر توسعه طلبی روسیه تزاری به حریم امپراتوری بریتانیا باشد. درپی این سیاست، خاندان علم سلطه بی رقیب خود را بر سراسر خطه شرقی ایران برقرارساخت و با سرکوب یا تطمیع سران طوایف آن خطه ( ایلات زعفرانلو، شادلو، جلالی، افشار و غیره ) به یک دولت واقعی خودمختار بدل شد. این نقش خاندان علم، با القاء عمال انگلیس در دربار، توسط شاه قاجار به رسمیت شناخته شد و در سال ۱۲۹۱ ه.ق / ۱۸۷۴ م ناصرالدین شاه رسماً امیرعلم خان حشمت الملک را به منصب امیرتومانی ( سرلشکری ) قشون خودمختار خود رساند! بدینسان، خاندان علم نقش یگانه و منحصر به فردی در ایران بدست آورد.

امیرعلم خان حشمت الملک در سال ۱۳۰۹ ه.ق / ۱۸۹۱ م از سوی ناصرالدین شاه شمشیر مرصع مکلل به الماس خلعت گرفت و مدت کوتاهی بعد درگذشت. پس از او پسر بزرگش محمد اسماعیل خان ( شوکت الملک اول ) به حکومت قاین رسید و در سال ۱۳۲۲ ه.ق / ۱۹۰۴ م با مرگ او حکومت قاین و ریاست این دودمان مقتدر را برادر کوچکش امیر ابراهیم خان علم ( شوکت الملک دوم ) بدست گرفت.

 

سید جمال الدین اسدآبادی

از تاریخ و محل تولد او اطلاع درستی در دست نیست و منابع گوناگون برخی او را زاده اسدآباد همدان و گروهی متولد افغانستان می‌دانند. در این‌که در کجا بزرگ شد و کجا تحصیل کرد هم گفته یکسانی در دست نیست و گاه تحصیلات او را در همدان و قزوین و اصفهان و مشهد گفته‌اند و گاه در کابل. بعد‌ها شیخ محمد عبده که از نزدیکان او در مصر بود شرحی از زندگی او داده که بر پایه آن سیدجمال در هجده‌سالگی به هند رفته و بعد برای حج به مکه و کشورهای عربی سفر کرده و باز به افغانستان بازگشته است. بالاخره از راه هند و حجاز به استانبول رفت در آنجا به تبلیغ اندیشه‌های خود در اصلاح امور اجتماع پرداخت. مخالفت شیخ‌الاسلام بزرگ عثمانی حسن فهمی افندی او را ناچار به ترک استانبول و عزیمت به مصر کرد. در مصر با استقبال برخی مقامات دولت روبرو شد و شروع به تدریس و تبلیغ کرد. بسیاری از نویسندگان و روشنفکران مصر از او بهره بردند و شیخ محمد عبده مفتی بزرگ مصر او را همچون استاد خود می‌دانست. درحقیقت جمال الدین اسد آبادی در سال ۱۲۸۶ه.ق (۱۹۰۷) به دستور انگلیسیها برای تبلیغات اسلامی به مصر می رود چرا که یکی از پروژه های استعماری انگلیس استعمار مذهبی کشورهای مسلمان می باشد. او اسلام سیاسی را در مصر مطرح می سازد و باعث هیاهوی فراوان در میان مسلمانان می گردد. در این زمان خدیو پادشاه مصر او را اخراج کرده و به استانبول می رود. در محرم ۱۲۸۷ براي دومين بار به مصر سفر مي كند . رياض پاشا وزير اعظم مصر شيفته وي مي گردد و از سيد جمال الدين مي خواهد كه در مصر اقامت نمايد. سيد در منزل خود در مصر شروع به تدريس فلسفه و فقه مي كند و بعد محل تدریسش به دانشگاه الازهر منتقل مي شود. او در سال ۱۲۹۶ وارد محفل فراماسون ها مي شود. او انجمن حزب الوطني را در مصر تأسیس می کند. سپس به هند می رود. مدتی او را در کلکته زیر نظر حکومت انگلیسی هند نگاه داشتند. در بمبئي و بعد در حيدر آباد سكونت مي گزيند؛ در آنجا رساله اي در رد نيچريه (ناتورالیسم) مي نويسد و در همين ايام بنيان انجمنی سري به نام (عروه) را بنا مي نهد. در سال ۱۳۰۰ از هند به لندن مي رود. بعد از مدتي به پاريس مي رود و در آنجا به فردي ملقب به ابونظاره كه نشريه ای را در مبارزه با استبداد مصر به راه انداخته بود، كمك نموده و مقالاتي منتشر مي سازد. در لندن و پاریس مورد توجه مقامات سیاسی اروپا بود و با نشر مقالات اندیشه‌های خود در مورد اتحاد اسلام را می‌پراکند. در سال ۱۳۰۲ ه.ق به دعوت پلنت نویسنده معروف و نمایندة سیاسی انگلیس به لندن می رود تا با چرچیل وزیر اعظم بریتانیا دربارة مسائل اسلام و چگونگی ایجاد استعمار مذهبی در جهان گفتگو نماید بالاخره به حجاز سفر کرد و در تاریخ ۱۶ شعبان ۱۳۰۳ ه . ق  از بوشهر به ایران وارد شد و به تهران رفت و در خانه حاجی محمد حسن امین‌الضرب ساکن شد. چند بار با ناصرالدین‌شاه ملاقات کرد و از ضرورت جرای قوانین اسلامی سخن گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد. از راه مازندران به قفقاز و بعد به مسکو و پترزبورگ رفت. در سفری که به مونیخ رفت با ناصرالدین‌شاه و امین‌السلطان ملاقات داشت و به دعوت آنان دوباره به ایران بازگشت. مدتی در شاه‌عبدالعظیم بود که باز به دستور شاه با افتضاح او را بیرون کردند. به بغداد و بصره سپس به اروپا رفت. در سال ۱۳۱۰ ه.ق سلطان عبدالحمید او را به استانبول دعوت کرد و امیدوار بود از نفوذ او برای اداره کشورهای اسلامی امپراطوری عثمانی بهره گیرد. او به مدت چهار سال و چهار ماه در استانبول مقدمات اتحاد مسلمین را دنبال می کند. در آنجا میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی و خبیرالملک به تشویق او به نشر مطالب علیه شاه و اتابک پرداختند. پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه به دست میرزا رضای کرمانی که از مریدان او بود، دولت ایران خواستار تحویل او شد ولی مقامات عثمانی نپذیرفتند. پس از مدتی از چشم سلطان افتاد و مواجب او را قطع کردند و با فقر زندگی می‌کرد تا این‌که به سرطان فک مبتلا شد و او را جراحی کردند و در ۱۳۱۴ هجری قمری در استانبول درگذشت. آثار و افکار او نقش مهمی در جنبش مشروطه ایران و بوجود آمدن اخوان المسلمین و درنتیجه رشد استعمار مذهبی در کشورهای مسلمان داشت. به همین جهت است که در حال حاضر در حکومت اسلامی لژ فراماسونری دولتی بنام سید جمال الدین اسد آبادی ثبت گردیده است.

 

اخوان المسلمین

برادری اسلامی، یک سازمان مخفی که به شدت عمل اعتقاد داشت، دست کم در شکل کنونی خود در سال ۱۹۲۰ در مصر بوسیله حسن البنا معلم مدرسه و کارمند سفارت انگلیس در قاهره با کمکهای مالی دولت انگلستان بوجود آمد و مسجد محل آمد و شد آنها در اسماعیلیه توسط کمپانی آبراهه سوئز که امور آن زیر نظر روچیلدا سرمایه دار یهودی انگلیسی بود، اداره می شد. برای چه انگلستان دست به چنین اقدامی زد؟

می توان بطور اجمال گفت ایجاد اخوان المسلمین و اقدامات اعضای آن انجمن ناشی از فکر عرضه شده در اواخر قرن پیش، از سوی مرکز امپریالیست های موسوم به « میز گرد » بود که بعداً انستیتوی سلطنتی آرنولد توین بی که ظاهراً به مسائل بین المللی می پرداخت آن را سرپرستی کرد. اجرای مرحله اول را خواستند در مصر و ایران آزمایش کنند و بدین لحاظ انجمن فراماسونها نیز نقش واسطه را برعهده گرفتند و « لژ اسکاتلند » با سید جمال الدین اسدآبادی و یار و همراه او محمد عبده تماس حاصل کرد و هر دو تز « دگرگونی اسلام » را عرضه نمودند.

حسن البنا در سال ۱۹۴۹ بوسیله پلیس مخفی ملک فاروق، برادر زن نخستین محمدرضاشاه، به قتل رسید اما دنباله کار آنها ناتمام نماند چنانکه در حدود سال ۱۹۵۰ در مصر نزدیک به دو میلیون عضو یا طرفدار داشتند ولی عملیات آنها از هدایت و ارشاد و نطق و سخنرانی تدریجاً به جانب اقدامات شبه نظامی گرایش پذیرفت و آنچه اینک در خاورمیانه می گذرد پایه و اساسش به تأسیس دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ باز می گردد.

پرچم یا علامت اخوان المسلمین: قرآن، دو شمشیر و اولین کلمه قرآن (انه لقرآن کریم) در بالای علامت و (و اعدوا) در پائین علامت است.

انگلیسیها نخستین بار در قرن پیش اولین تشکیلات اسلامی بنیادگرا را بوجود آوردند و آن را سلفیه نام گذاشتند یعنی بازگشت به اصل و یا پیشینیان. برای انگلیس اعتقاد به روش اولیگارشی بهترین وسیله جهت زیر نظر داشتن و بازرسی عقاید در آسیا خصوصاً در خاورمیانه بشمار می رفت. هدف این بود که بین اسلام بطور مطلق و کامل با فلسفه و افکار محمد غزالی توسی متفکر ایرانی قرن یازدهم (که با دست خویش اکثر کتابهای مهم بوعلی شرف الملک حسین بن عبدالله ابن سینا را به آتش انداخت و یا با ابونصر فارابی دانشمند دیگر ایرانی به دشمنی پرداخت) پیوندی حاصل گردد. وقتی فکر و مفهوم نوسازی کاملاً جا افتاد آن وقت درصدد یافتن عوامل اجرائی بر آمدند و در اواخر سالهای بیست خلق و ایجاد اخوان المسلمین در خاورمیانه و کشورهای دیگر وسعت یافت و این سازمان توانست نقش حیاتی بمدت بیش از سی سال در جهت سیاست انگلستان در نزاع بین اسرائیل و دیگر کشورها بازی کند و هنوز هم بازی پایان نگرفته و شکل دیگری از آن عرضه شده ...

تبلیغات ضد یهود انجام گرفته توسط اخوان المسلمین  یک عامل اساسی است برای آنکه از اتفاق میان عرب و یهود جلوگیری شود زیرا این کار خلاف منافع دولت انگلستان است و از سوی دیگر آنچه از کلمه جهاد غربی ها برداشت می کنند جنبه های تند و حاد کلمه است که بعضاً آن را با تروریسم برابر می سازند در حالیکه جهاد ممکن است در داخل انسان باشد و به آن باید معنای مبارزه با نفس عماره یا دیگر منکرات را هم افزود و تنها این نیست که با غیر مسلمان یا مسلمان جنگید. این کلمه در زبان فرانسوی بویژه در اشد حالت بکار می رود.

درحقیقت اخوان المسلمین تنة تنومند درخت استعمار مذهبی می باشد که توسط استعمارگران آبیاری می شود و هدف آن ایجاد بحران در مسیر منافع انگلیس و اسرائیل می باشد در حکومت اسلامی نه تنها خمینی بلکه بسیاری از روحانیون نجف و قم از اعضای شبکة مثلث استعماری که قبلاً اشاره کردیم (صهیونیسم، فراماسونری و اخوان المسلمین) می باشند.

سیاست اصلی اخوان المسلمین علاوه بر تقویت ارتجاع و خرافات مذهبی، ایجاد تنش و بحران در منطقه برای منافع درازمدت اسرائیل به منظور ایجاد اسرائیل بزرگ می باشد (croissant fertile ). در حال حاضر حجتیه که تا مغز استخوان نیروهای نظامی و حکومتی نفوذ کرده است در ارتباط مستقیم با مثلث استعماری و درنتیجه عوامل اسرائیلی و انگلیسی می باشد. البته باید اشاره شود که انگلیس نه تنها امواج سیاسی – مذهبی و سیاسی – اجتماعی را بوجود می آورد بلکه بر موجهای خود جوش در حال حرکت هم به طریقی سوار شده و سعی می کند آن را به نفع خود به ساحل برساند. در این طرح و برنامه ریزی هر گروه خاصی که توسط انگلیس بوجود می آید از هدف و تاکتیک خاص برخوردار می باشد. برای مثال در ایران، فدائیان اسلام، فرقة اسماعیلیه، حجتیه، مجاهدین خلق و ... ، همچنین در خارج از ایران، حماس، حزب الله لبنان، جهاد اسلامی، القاعده و ... همه شاخه هایی از اخوان المسلمین می باشند ولی با مأموریت های تعیین شدة متفاوت.

از زمان تشکیل اخوان‌المسلمین، فعالیت‌های این گروه پس از خاورمیانه در اروپا رشد پیدا کرده‌ است. افکار رادیکال اخوان‌المسلمین بر زندگی سیاسی در خاورمیانه تأثیرگذار بوده ‌است. ولی در حال حاضر اروپا به محلی برای رشد تفکرات اسلامی تبدیل گشته و بسیاری از اعضای اخوان‌المسلمین و طرفدارانش را در خود جای داده‌ است. آلمان و سپس فرانسه به لحاظ موقعیتشان بیش از هرجای دیگری پذیرای موج مهاجران بوده اند و اخوان‌المسلمین بیشترین قدرت سیاسی را در این کشورها دارند و در حال حاضر بطور قانونی در مصر فعالند.

 

 « محمد مهدی عاکف » هفتمین رهبر اخوان المسلمین در مصر می باشد. جماعت اخوان المسلمین در حدود بیست نماینده در مجلس مصر دارد .

 

مظفرالدین شاه

 

پس از ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی (بفرمان انگلیسیها) در شاه عبدالعظیم در سال ۱۳۱۳ قمری برابر با ۱۲۷۵ شمسی (۱۸۹۶ میلادی)، مظفرالدین میرزا ولیعهد که حکمران آذربایجان بود بر تخت نشست. در زمان وی انقلاب مشروطه با هدایت انگلیسیها در سال ۱۳۲۵ قمری برابر با ۱۲۸۵ شمسی (۱۹۰۶ میلادی) به وقوع پیوست. البته ناصرالدین شاه در ابتدا (در سال ۱۸۵۷م) امیرمحمدقاسم ملقب به امیرنظام فرزند « جیران » را که پنج سال بیشتر نداشت با موافقت روس و انگلیس به ولیعهدی برگزیده بود ولی او در خردسالی می میرد و بدین ترتیب ولایت عهدی به مظفرالدین میرزا می رسد. او پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین‌شاه، و پس از نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بودن، شاه شد و از تبریز به تهران آمد. او نیز مانند ناصرالدین‌شاه چند بار با وام گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپائی رفت. در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد.

پس از آنکه مظفرالدین شاه به تخت سلطنت نشست طبق رسوم متداول آن زمان، وزیران مختار کشورهایی که در ایران نماینده داشتند مانند انگلیس، روس، فرانسه، آلمان، اتریش، ایتالیا، هلند، بلژیک، آمریکا و سفیر دولت عثمانی، به منزلة شناسائی سلطنت او به حضور رسیدند.

« بالوا » وزیرمختار فرانسه می گوید که وزیرمختار روسیه « پرتزوو » برشاه نفوذ بسیاری داشت و در یک گفتگو به شاه می گوید که بدون حمایت روسیه نمی تواند سلطنت کند، وزیرمختار فرانسه در پایان می نویسد که سیاست ایران فعلاً در دست روسیه است ولی سفارت انگلستان بهیچ وجه نقشی در وقایع ندارد.

در تاریخ چهارم ژوئیه ۱۸۹۶ «بالوا» وضع ایران و شاه را در برابر اعضای خانواده اش و رشوه خواری و دزدی تشریح می کند و می نویسد: در مدت ۲۸ سال که حکمران آذربایجان بود، بی پول به تهران بازگشت و اندوخته ای نداشت چرا که طماع و خسیس نبود درحالیکه دیگر برادرانش ظل السلطان و نایب السلطنه هریک سرمایه های هنگفت بدست آوردند. مظفرالدین شاه مردی است با حسن نیت و نیکخواه و قصد خدمت دارد ولی باید دید که می تواند برنامه هایش را اجرا کند.

پس از مرگ قوام الدوله مظفرالدین شاه طی دستخطی در ماه محرم ۱۳۱۴ وزارت امور خارجه را هم به امین السلطان صدر اعظم می سپارد، البته « بالوا » طی گزارشی به پاریس، می گوید که قوام الدوله از هنگام تصدی خود به وزارت امور خارجه نقشی در کارها نداشت و وظایف او را در همان زمان هم امین السلطان انجام می داد.

در گزارشی که « بالوا » در تاریخ ۲۵ نوامبر ۱۸۹۶ شمارة ۴۷ به پاریس می فرستد می گوید: با وجود نیات عالی شاه که قابل بحث نیست، آیندة ایران را تاریک می بینم. اعلیحضرت در یک حالت ناتوانی روحی و فکری به سر می برند که با سلامت وی ارتباط مستقیم دارد و او بسیار بیمار است. و در پانزدهم مارس ۱۸۹۷ در گزارش شمارة ۳۲ به وزارت امور خارجه فرانسه می نویسد: شاه بسیار مریض است، وزیران معتقد هستند که باید ولیعهد از تبریز به تهران بیاید که در صورت فوت شاه فوری کارها را قبضه کند و قرار است مسئولیت وزیر اعظم به امین الدوله پیشنهاد شود، ولی دوستان عقیده دارند که او آمادگی قبول این مسئولیت سنگین را ندارد و اگر کارها درست صورت نگیرد، بخت زیادی برای بازگشت امین السلطان با کمک روسها می باشد.

محمد علی میرزا ولیعهد، حاکم آذربایجان یکی از بی رحمترین و پرآزارترین افراد خاندان قاجار به حساب می آمد و آدمکشی و حتی غارت مردم برای وی اهمیتی نداشت، در زمان او آذربایجان، هرگز آسایش ندید و دائماً دچار گرفتاری و آشوب بود، از جمله ماجرای کمبود غله و گران شدن نان، هرچند که عامل اصلی آن، نظام العظما بود، که برحسب تصادف جد پدری همسر محمدرضا پهلوی (فرح دیبا) بود. به همین دلیل درگیری های اجتماعی در تبریز بوجود آمد و به علاوه ماجرای ارمنی بود که پناهنده به سفارت روس شده بود و اغتشاش فراوان در تبریز بوجود آورد و بناچار مظفرالدین شاه امین الدوله را به صدر اعظمی انتخاب می کند ولی در اثر بی کفایتی او دوباره امین السلطان به این منصب گمارده می شود.

در یازدهم اوت ۱۸۹۸ میلادی کاردار جدید سفارت فرانسه کنت دارلو Conte D’ARLOT طی تلگرافی وزیر امور خارجه فرانسه را آگاه می سازد که امین السلطان به مقام صدر اعظمی ایران منصوب گردید.

در ۱۲ دسامبر ۱۹۰۶ یعنی کمتر از یک ماه قبل از مرگ مظفر الدین شاه وزیر مختار انگلیس در تهران به « سر ادوارد گری » وزیر امور خارجه، تلگراف شماره ۳۶۱ ابلاغ می دارد: بیماری شاه با تورم قلب وخیم تر شده، ولیعهد محمد علی میرزا با یک هزار سرباز پیاده و حدود دو هزار سرباز سواره و افراد توپخانه وارد زنجان شد. پول جمع آوری شده برای بانک ملی به شصت هزار لیره رسیده و به موجب دستور نمایندگان مجلس سه هزار لیره بین سپاهیان تقسیم گردیده است، به دلیل مخالفت محمد علی میرزا با مشروطه به نظر ما پادشاهی اش دوام نمی آورد.

قبل از مرگ مظفرالدین شاه ولیعهد به تهران رسیده بود و شاه به ولیعهد دستخطی ابلاغ می فرماید که از تاریخ پنجشنبه چهارم ذی القعده ۱۳۲۴، او اختیارات تامه در ادارة مملکت دارد. روز نهم ژانویه ۱۹۰۷ « دکو » وزیر مختار فرانسه در تهران به شماره ۲ به پاریس تلگراف کرد: مظفرالدین شاه روز هشتم ژانویه ساعت ۱۱ شب دار فانی را وداع گفت.

مشیر الدوله صدر اعظم در ۲۴ ذی القعده ۱۳۲۴ برابر با ۹ ژانویه ۱۹۰۷ به سفارتخانه ها نوشت: با نهایت تأسف و تألم به حضور عالی عرض می کند که در شب چهارشنبه ۲۴ ماه جاری ساعت پنج و نیم شب اعلیحضرت شاهنشاه، به دعوت حق لبیک گفت و روحش به آسمانها پرواز کرد.

میرزا نصرالله ‌خان نائینی معروف به مشیرالدوله (صدراعظم مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌شاه قاجار) با ورود به خدمات اداری مورد توجه امین‌السلطان قرار گرفت و پس از درگذشت میرزا محسن خان مشیرالدوله، لقب او را به میرزا نصرالله خان دادند. امین‌السلطان او را به وزارت خارجه منصوب کرد. در آغاز جنبش مشروطه و پس از عزل عین‌الدوله، صدراعظم شد. امضای فرمان مشروطیت در زمان صدارت او صورت گرفت. پس از مرگ مظفرالدین‌شاه نیز صدراعظم بود تا این‌که محمدعلی‌شاه دوباره امین‌السلطان را به جای او صدراعظم کرد. در امضای قرارداد دارسی شرکت داشت. میرزاحسن خان مشیرالدوله (پیرنیا) و میرزا حسین خان مؤتمن‌الملک (پیرنیا) پسران او بودند.

 

محمدعلیشاه

محمد علیشاه تا پیش از پادشاهی با لقب محمدعلی میرزا فرمانروای آذرآبادگان بود.در زمان او بود که میرزاآقاخان کرمانی و یارانش را به گناه کشتن ناصرالدین شاه قاجار از عثمانی به قاجارها سپردند و محمدعلی میرزا نیز ایشان را سربرید و پوست سر کاه اندودشان را برای پدر تاجدارش به تهران فرستاد. وی از روز تاجگذاری سر مخالفت با مشروطه را گذاشت،در روز تاجگذاریش نمایندگان مجلس را دعوت نکرد. پس از آن به ستیز با مشروطه پرداخت و پس از چندی کش و قوس سرانجام شمشیر را از رو بسته و دستور به توپ بستن مجلس را داد. آنگاه تنی چند از مشروطه خواهان سرشناس چون میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین و تنی دیگر را کشت و یا به بند کشید و دیگران را نیز به گریز واداشت. ولی سرانجام مقاومت کسی به نام ستارخان در یکی از کویرهای شهر تبریز و آنگاه پیوستن بختیاریها، داشناکها، مجاهدان قفقاز، محمد ولی خان تنگابنی و مردم گیلان و ... به گشوده شدن تهران و گریختن محمدعلی میرزا به سفارتخانه روسیه و پناه جستن به خاک این کشور انجامید. پس از چیرگی مشروطه خواهان بر کشور و گریز شاه به سوی روسیه؛ مجلس پسر او را به شاهی گماشت و حتی یک پول ماهیانه نیز برای محمدعلی میرزا پرداخت کرد. ولی با این همه محمد علی میرزا چندی بعد، باز در اندیشه بازگشت به شاهی افتاد و با سپاهی که فراهم کرده بود به ایران تاخت ولی سخت شکست خورد و آن پول ماهیانه را نیز باخت. پس از برتخت نشستن محمد علیشاه، در روز ۱۸ ژانویه رئیس جمهوری فرانسه « فالی یر » به تلگراف شماره ۹۴ برای محمدعلی شاه پیام تبریک فرستاد و ابراز خشنودی کرد که روابط دو کشور گسترده شود و منافع مشترک هر دو محفوظ بماند. « البته محمد علی شاه در روز ۱۷ ژانویه بر تخت شاهی نشست. »محمد علی شاه یک تلگراف پاسخ در ۲۵ ژانویه به ریاست جمهوری فرانسه فرستاد و گفت: از هم اکنون می توانم اطمینان بدهم نهایت مساعی را بکار خواهم برد تا روابط دو کشور را صمیمانه تر و نزدیک تر سازم.

در عین حال به دلیل اینکه محمد علیشاه اعتقادی به مشروطه و مجلس نداشت و توسط روس و انگلیس برای برکناری وی برنامه ریزی هایی در حال تدارک بود، در این زمان « دوهارت ویگ » وزیر مختار روس و سر شیل اسپرینگ رایس وزیر مختار انگلیس، هر دو از دولتهای خویش دستور گرفتند که هرچه زودتر باید یکی از پسران شاه که خودش مایل است بعنوان ولیعهد معرفی شود.

 

انقلاب مشروطه و دسیسه های انگلیس

فلسفه جنبش پادشاهي مشروطه سال ۱۲۸۹ در شرايطي صورت گرفت كه هم آخوندها و هم شاه در جامعه قدرتمند بودند و روابط و ضوابطی در عملکرد آنها نسبت به مردم وجود نداشت. انگليسيها با جنبش پادشاهي مشروطه و قانون اساسي آن، قدرت ملاها و شاه را در حكومت بر مردم تقسيم كردند و در مجلس شوراي ملي و سنا همواره اكثراً فراماسونها منصوب مي شدند كه در آنجا دفاع از منافع و حقوق ملت و ميهن اهورائي خبري نبود.

البته جنبش پادشاهي مشروطه توسط دو دسته از عوامل انگليسي ها فراهم آورده شد، يك گروه نوانديشان اروپا ديده، كه به دنبال مشروطه پادشاهي اروپايي بودند كه دانش آنها از فرهنگ و مذهب و جامعه آن روز مردم ايران كم بود و از قدرت مذهبيون بي اطلاع بودند و گروه دوم كه بزرگتر هم بودند، ملايان و اهل عمامه بودند كه پيشگامي را هم انگليسيها به ايشان دادند از جمله بهبهاني، طباطبايي، خراساني، حاجي تهراني و حاج شيخ مازندراني كه پادشاهي مشروطه را بدانسان كه در اروپا بود نمي خواستند، البته ذكر اين نكته لازم است كه صرفنظر از آخوندستيزي روشنفكراني مثل ميرزا آقاخان كرماني، هيچ مشروطه خواهي كمترين تصوري از ضديت با شريعت در نظام پادشاهي مشروطه ارائه نداده است و اكثر آنها عقيده دارند مشروطيت كاملاً منطبق با اصول اسلامي است كه اين نيز افكار استعمارگران و عوامل آن است كه با شريعت مي توانند مردم را به هر سو كه مي خواهند بكشانند.

براي همين بود كه در اصل اول متمم قانون اساسي پادشاهي مشروطه، مذهب رسمي ايران، اسلام و طريقه حقه، اثني عشريه شد و اصل دوم متمم قانون اساسي بر نظارت مجتهدان در اقدامات و تصميمهاي مجلس و امر قانونگذاري تأكيد نمود، در نتيجه جنبش پادشاهي مشروطه قانوني كردن و تثبيت قدرت مذهبيون در جامعه بود.  در غياب يك گروه ميهن پرست و سياستمدار، همراه با چند انسان خوش نيت اغفال شده و سه چهار فقره  اهل عمامه و فرصت طلب كه هرگز با مفهوم مليت و هويت ملي آشنا نبوده اند قانون اساسي پادشاهي مشروطه نوشته شد، كه در آن مذهب، اساس روابط انسانها را تعيين مي كرد.

در سالهای پایانی سلطنت ناصرالدین شاه، وجود او بصورت معضلی برای استعمارگران جلوه می کرد، در آن دوران روس، انگلیس و عثمانی هریک به نحوی از پادشاهی که قریب پنجاه سال بر تخت سلطنت تکیه زده بود و حرص و آزش پایان نداشت، نا امید شده بودند.

وزیرمختار فرانسه در تهران « ماری رنه شاوینی دوبالوا » که به سبب درازای اقامت در ایران عنوان مقدم السفراء یافته بود، در باب قتل ناصرالدین شاه نوشت: قاتل میرزا رضای کرمانی یک مرد انقلابی از طرفداران سید جمال الدین اسدآبادی و ملکم خان است. سید جمال اسد آبادی و ملکم خان از اعضاء شبکة فراماسونری انگلوفیل بودند که گویا به فرقة اسماعیلیه که توسط انگلیسیها تقویت شده بود هم وابستگی داشتند.

میرزارضای کرمانی با خواهر میرزا باجی، منشی مخصوص امینه اقدس همسر محبوب شاه ازدواج کرده بود و توسط او توانست به کاخ سلطنتی آمد و شد کند و از طریق نفوذ خواهر زن خود نزد حاج محمد حسن کمپانی، مشهور به امین الضرب مشغول به کار شد. وقتی ژولیوس رویتر و فابیوس بواتال یکی انگلیسی و یکی فرانسوی در مقام بدست آوردن امتیاز راه آهن در شمال ایران ناحیه بین محمود آباد و آمل بودند در یک سفر که به منظور بازرسی محل و بررسی امر صورت گرفت حاج امین الضرب، سید جمال الدین اسد آبادی و میرزا رضای کرمانی را همراه برد که بدین ترتیب بین آنان آشنائی و دوستی حاصل شد.

در منزل امین الضرب که بعداً لقب « مهدی » را برگزید با سید جمال الدین اسد آبادی آشنایی بیشتر حاصل کرد و بعدها یکی از طرفداران پر و پا قرص اخوان المسلمین شد. پس از اخراج اسد آبادی به دستور ناصر الدین شاه در ژانویه ۱۸۹۱ ، میرزا رضا کرمانی فعالیت های ضد سلطنتی خود را همچنان ادامه داد، به همین سبب بازداشت و شکنجه شد، ولی او مقاومت و تحمل کرد و حتی نام یکی از آشنایان خویش (اعضای شبکه فراماسونری) را لو نداد تا سرانجام بر اثر نفوذ دوستانش که در شبکه فراماسونری مقام و منزلتی داشتند از زندان خلاص شد. میرزا رضا کرمانی همچنان بر علیه ناصرالدین شاه دست به اقداماتی می زد تا سرانجام به شاه عبدالعظیم رفت و در روز جمعه اول ماه مه ۱۸۹۶ ناصرالدین شاه را به قتل رسانید.

 

میرزا ملکم خان

میرزا ملکم خان  در ۱۲۴۹ ه.ق در جلفای اصفهان بدنیا آمد و در سال ۱۳۲۶ ق. پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، در سوئیس از دنیا رفت.

در دورة ناصرالدین شاه، به نسبت پیروان سایر مذاهب غیراسلامی، ارمنی ها در ادارات دولتی دورة قاجار بیشتر جا باز کرده بودند و خصوصاً بواسطة آشنائی با زبانهای فرانسه و انگلیسی، در وزارت امور خارجه و یا سفارتخانه های بیگانه در تهران به کار اشتغال داشتند در میان آنان میرزا ملکم خان (ارمنی) که از عوامل فراماسونری انگلیس بود، نقش فعال در انقلاب انگلیسی مشروطه در ایران ایفا کرد. وی در سالهای متمادی در مناصب دولتی و خصوصاً سفارت ایران در استانبول، سفارت کبرای ایران در انگلیس و بالاخره در ایتالیا کار کرد. ملکم خان از اولین اثر مکتوب خود بنام کتابچة غیبی تا آخرین اثر رسمی اش بنام ندای عدالت، اسلام و احکام اسلامی را تنها راه چارة دردهای ایران برشمرد و سعی او تماماً در بالا بردن مقام اهل عمامه برای بدست گرفتن فرمان هدایت مملکت بود. او همة تئوری و پیشنهادات خود را بر پایة اسلام نهاد (استعمار مذهبی) و این روش را به دفعات متعدد به سیاستمداران انگلیس پیشنهاد کرد. از اینجا در می یابیم عملکرد مجاهدین ارامنه و نقش آنها را در انقلاب مشروطه که اکثر آنها از ارامنه ساکن ایران نبودند، بلکه از روسیه به ایران آمده بودند.

از مهمترین وجوه انقلاب راستین مشروطه، وجه ناسیونالیستی آن می باشد، بنابراین فعالیت ارامنه و تفنگ بدستان ارمنی در انقلاب مشروطه دلیلی به جز نقش محرک انگلیس نداشت.

مبارزات مستقیم ارامنه ابتدا در جنگهای تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان و سپس نقش اساسی آنها در شهر رشت به سرپرستی یپرم خان، منجر به فتح تهران و برقراری به اصطلاح مشروطه دوم گردید.

در این حال مشاهده می شود ارمنی های فاتح در این زمان مسئول انتظامات تهران شدند، البته نقش ارامنه را در روزنامه نگاری و هدایت فکری مشروطه خواهان، نباید فراموش کرد. البته نویسندگانی همچون حاج زین العابدین مراغه ای، عبدالرحیم طالبوف، میرزا فتحعلی آخوند زاده، میرزا آقاخان کرمانی و سید جمال الدین اسدآبادی که همگی از اعضای فراماسونری انگلیس بودند زمینه های به اصطلاح مشروطه خواهی را فراهم آوردند.

 

سر آرتور هاردینگ

سر آرتور هاردینگ از سال ۱۹۰۱ تا ۲۶ ژانویه ۱۹۰۶ در ایران مقام وزیرمختاری داشت و از نزدیک در تقسیم وجوه موقوفه هند در ایران و بین النهرین نظارت داشت.

 او در کتابی که نوشته است در مورد پرداخت مقرری چنین می نویسد: « این بودجه در دست من یک اهرم قوی بود که باعث شد بین من و روحانیون ایران روابط حسنه ایجاد شود (وجوه اوقاف اود که توسط پادشاه « اود » پرداخت می شد که صرف تحصیل محصلین شیعه شود) و هر عملی که می خواستیم در ایران و بین النهرین به راحتی انجام می گرفت. این بودجه قادر به حرکت هر بار سنگینی بود که در مقابل ما قرار می گرفت.»

سر آرتور هاردینگ در شش سال مأموریت خود در ایران و توسعه مبارزات پنهانی روس و انگلیس بر سر تقسیم ایران به مناطق نفوذ، حوادث گوناگونی را بوجود آورد که از آن جمله می توان کوشش در راه استفاده اقتصادی و سیاسی از ایران، انعقاد قرارداد نفت جنوب، دامن زدن بلواها و ایجاد انقلابات در سراسر ایران و تشکیل انجمنهای مخفی و ایجاد انقلاب مشروطه برای از بین بردن نفوذ روسیه در دربار مظفرالدین شاه و جانشین کردن طرفداران، عمال و خبردهنده ها و جاسوسان انگلیس در مجلس و سازمانهای درباری و دولتی ایران را نام برد. چرا که  ایجاد دو فراکسیون در مجلس اعتدالیون و دمکرات (که هر دو گروه از عوامل انگلیس بودند) و نزاع و مجادلة ظاهری مابین آنها برای نشان دادن وجود اندیشه و افکار متفاوت مابین آنها و نمایان ساختن روحیة دمکراسی بوده است. باید گفت که انگلیس همواره، مخالف و موافق یک اندیشه، یک دولت، یک حکومت را در دست داشته و با آن توانسته است هر مسیری را خواسته است ترسیم نماید و اکنون هم در ایران از گروه محافظه کار و اصلاح طلب برای نشان دادن وجود اپوزیسیون و پوزیسیون در ایران برای خنثی کردن حرکتهای خودجوش واقعی استفاده می کند.

 (همچنانکه اکنون مشاهده می شود اپوزیسیون ستون پنجم هم در خارج فعال است و سد راه نیروی واقعی و میهن پرست که برای براندازی اقدام می کنند، می باشد. از آن جمله می توان همة رادیوها و تلویزیون ها را نام برد که کلمه ای در مورد براندازی حکومت جبار اسلامی ذکر نمی کنند و از جنبش براندازی حمایت نمی کنند.)

انقلاب مشروطه که توسط جماعت انگلوفیل انجام شد برای این بود که رقبای خود را مانند روسیه، فرانسه، بلژیک، سوئد، آلمان که هر یک سهمی از این مرز پرگوهر می برند، از ایران بیرون راند. برای مثال گمرکات ایران دست بلژیکیها اداره می شد، پلیس ایران را سوئدی ها اداره می کردند، روسها، قزاقها و قوای سلطنتی را فرماندهی می کردند و فرانسه به  اشاعه و تعلیم فرهنگ خود یعنی استعمار فرهنگی مشغول بود که در این میان کلان، کلان میراث فرهنگی ایران را به یغما برد و به فرانسه منتقل کرد و آنها را در جهان نیز بفروش رسانید.

انقلاب به اصطلاح مشروطه در سالهای ۱۲۹۰ - ۱۲۸۴ شمسی (۱۹۰۵-۱۹۱۱م) صورت گرفت و باعث شد که انگلیس صد در صد بر سرنوشت میهن ما چیره شود و با همیاری رجال خائن توانست درهای توسعه و ترقی و مدرنیته و همچنین دمکراسی و مردم سالاری را بر روی میهن ما مسدود سازد. انگلیس توانست با همکاری شبکة فراماسونری خود، انقلاب فرانسه، عثمانی، روسیه و ایران را رهبری کند. هر کدام مبحثی است که به آن اشاره خواهد شد.

(تشکیل فراماسونری فرانسه در ۲۶ ژوئ‍ن ۱۷۷۳ به نام لژ خاور بزرگ فرانسه و اولین انقلاب فرانسه در زمان لوئی شانزدهم با به تصرف درآوردن زندان باستیل درسال ۱۷۸۹ صورت گرفت و در سال ۱۸۳۰ و۱۸۴۸ انقلابات بعدی فرانسه با هدایت شبکة فراماسونری بوقوع پیوست.

ژان ژک روسو، نویسندة انقلابی فراماسون فرانسه (۱۷۱۲-۱۷۷۸) یکی از عوامل اصلی محرک انقلاب فرانسه بشمار می رود.)

در ژوئیه سال ۱۹۰۶ مردم که از اعمال وزیر اعظم، عین الدوله خسته شده بودند و می دیدند، جان و مال آنها همه روزه در معرض تباهی است یک عدة پانزده هزار نفری بعنوان عدالتخواهی به سفارت انگلیس رفتند. در آن زمان انگلیس بصورت پادشاهی مشروطه اداره می شد، و انگلیسیها توسط چند تن از ایرانیان که در دورة ناصرالدین شاه رانده شده بودند، به این مردم تفهیم کردند که باید مشروطه خواهی کنند و رژیم مشروطیت چیست و چه می گوید. از آن پس کلمه « عدالت » رهاشد و لغت مشروطیت جای آن را گرفت.

- در بهار سال ۱۳۲۱ ه . ق (۱۲۸۲ ه . ش) با دسیسة عوامل فراماسونری انگلیس، بازاریان تبریز در اعتراض به مسئولان بلژیکی گمرک ایران بازار را بستند و خواهان اخراج «مسیو پریم» مسئول گمرک آذربایجان شدند.

- در اسفند ۱۲۸۳ ه . ش عکس « مسیو نوز » رئیس گمرک ایران که با عبا و عمامه توسط انگلیسیها برداشته شده بود منتشرشد، اهل عمامه آن را بعنوان توهین به اسلام تلقی نمودند و مردم را برعلیه مسیو نوز شوراندند. اهل عمامه های مزدبگیر انگلیس در شاه عبدالعظیم متحصن شدند و ضمن تقاضای لغو تعرفة گمرکی خواستار استعفای « نوز » شدند، همراه با این جریان به دلیل احتکار عده ای از بازاریان و سرمایه داران انگلیس در شهرها اعتراضات عمومی گسترش یافت.

- ۲۰ آذر ۱۲۸۴ ه . ش در تهران چند تاجر قند برای احتکار قند و ایجاد نارضایتی مردم توسط حکومت شلاق خوردند و همین عمل نخستین انفجار هماهنگ شدة عمومی را در انقلاب مشروطة انگلیسی تبار بر می انگیزد.

- در ۲۲ آذر ۱۲۸۴ ه . ش دوباره اهل عمامه و بازاریان وابسته در شاه عبدالعظیم متحصن می شوند و خواستار هشت اصل می گردند، و آنها عبارتند از:

۱- عزل مسیو « نوز » وزیر گمرک و مالیه ۲- عزل علاء الدوله حاکم تهران ۳- عزل عسکر گاریچی راهدار قم ۴- بازگرداندن میرزا محمد رضا مجتهد تبعیدی کرمانی به موطن خویش ۵- بازگرداندن مدرسه مروی و موقافات آن به متولی باشی سابق آن ۶- لغو دستور کاهش مستمری کارمندان ۷- بنای عدالتخانه با رعایت احکام اسلامی در تمام شهرهای ایران ۸-  اجرای قانون اسلام بدون تبعیض دربارة تمام مردم.

در این شرایط در اثر فشار هدایت شده، شاه مجبور می شود با خواست هشت گانه بالا موافقت کند ولی شورش در تهران و شهرهای دیگر ادامه پیدا می کند، در شیراز در اثر درگیری مردم با حکومت عده ای به شاه چراغ و قنسولخانه (کنسولگری) انگلیس پناهنده می شوند. در تهران ۱۹ تیر ۱۲۸۵ ه . ش مأمورین دولتی، شیخ محمد واعظ اصفهانی را که مردم را به شورش وا می دارد دستگیرمی کنند ولی مردم او را از چنگ سربازان در می آورند و در نتیجة تیراندازی سربازان یک سید طلبه کشته می شود. بازار تعطیل و مردم و طلاب به رهبری سید محمد طباطبائی، سید عبدالله بهبهانی و فضل الله نوری در مسجد جامع تحصن می کنند، در فردای آن روز دراثر تیراندازی سربازان، یک سید کشته می شود، درگیری به صحن مسجد کشیده شده و عده ای از مردم و سربازان کشته و زخمی می شوند، فشار سربازان باعث می شود که متحصنین مسجد را ترک کرده و به طرف قم برای تحصن در آنجا رهسپار شوند.

- اعتراضات و شورش همگانی هدایت شدة انگلیسی، بحران حکومتی و اجتماعی را تشدید می کند، دولت عین الدوله سقوط می کند و مقام صدارت به مشیرالدوله که شخصی انگلوفیل بود داده می شود.

- در انتها با فشار انگلیسیها و شورش هدایت شدة مردم در فاصلة ۱۴ تا ۱۸ مرداد ۱۲۸۵ ه . ش مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را صادر می کند.

تشکیل مجلس موقتی و مقدماتی برای تدوین نظامنامة انتخابات از جمعیت اهل عمامه و سران جنبش و عده ای از وزیران و درباریان آغاز می شود که همگی از حقوق بگیران انگلیس بودند. پس از دو ماه شورش و کشمکش در تمام ایران و اصلاحاتی در فرامین شاهی، مجلس شورای ملی در ۱۳ مهر ۱۲۸۵ ه . ش با حضور ۵۷ نماینده طبقات مختلف در کاخ گلستان در حضور شاه افتتاح و شروع به کار می کند.

قانون اساسی تدوین و در ۹ دی ۱۲۸۵ ه . ش (۱۴ ذیقعده ۱۳۲۴ ه . ق) امضاء شد.

ده روز پس از امضاء قانون اساسی، مظفرالدین شاه در ۱۹ دی درگذشت و محمد علی میرزا بجای او نشست. شاه جدید، میرزا علی اصغر اتابک را که سه سال پیش از صدارت معزول و به اروپا رفته بود به کشور فراخوانده و او را به نخست وزیری برگمارد.

بخشهایی از روحانیون به رهبری شیخ فضل الله نوری تحت عنوان « شریعت خواهی » یعنی رعایت احکام اسلامی در قانون اساسی در مخالفت با مشروطیت در ۳۰ خرداد ۱۲۸۶ ه . ش در شاه عبدالعظیم متحصن می شوند.

میرزا علی اصغرخان اتابک اعظم با کمک روحانیون مخالف مشروطیت دست به توطئه چینی می زند ولی در هشتم شهریور ۱۲۸۶ه . ش بدست یکی از انقلابیون کشته می شود و ناصرالملک صدارت را به عهده می گیرد.

مجلس جدید التأسیس شورا در آذر ۱۲۸۶ ه . ش بودجه دربار را سیصد هزار تومان کسر و به پانصد هزار تومان کاهش داد و شهریه زنان ناصرالدین شاه را قطع کرد. این تصمیم مجلس که مورد تأیید ناصرالملک رئیس الوزراء وقت قرار گرفته بود محمد علیشاه را به خشم آورد. وی تحت فشار روسیه و پاره ای از روحانیون بود که مجلس را منحل کند. نمایندگان مجلس را احضار و به آنان در مورد کاهش بودجه دربار اخطارکرد وگفت که از حدود خود تجاوز کرده اند. ناصرالملک که خشم شاه را دید از سمت خود کنارگیری کرد.

احتشام السلطنه رئیس مجلس برای اقامه شکایت از این وضعیت نزد شاه رفت که شاه دستور داد او و برادرش را که همراه وی بود شلاق زدند و در همان جا (کاخ گلستان) بازداشت کردند. محمد علیشاه سپس ناصرالملک مستعفی و وزیران کابینه اش را خواست و آنان را هم کتک زد و بازداشت کرد.

بیست و سوم آذر ۱۲۸۶ ه . ش اوباش و متعصبین مذهبی با رهبری پنهانی رجال درباری و حمایت علنی شیخ فضل الله نوری پس از یک حمله مسلحانه ناموفق به مجلس در میدان توپخانه چادر می زنند ولی سرانجام محمد علیشاه تسلیم شد و قسم نامه را امضاء کرده و آشوبگران پراکنده می شوند. در این کشمکش روسیه برای منافع خود از محمد علیشاه حمایت می کند و انگلیس از مشروطه خواهان تا به امضاء رسیدن موافقت نامه استعماری بین روسیه تزاری و انگلیس برای تقسیم ایران به مناطق نفوذ بین آنها در اوت ۱۹۰۷ میلادی.

- پرتاب نارنجک به طرف محمد علیشاه در تاریخ نهم اسفند ۱۲۸۶ ه . ش از جانب مشروطه خواهان انگلوفیل صورت می گیرد، ولی شاه جان سالم به در می برد.

محمد علیشاه پس از مذاکرات با نمایندگان دولت روسیه و طرح یک سلسله توطئه ها در چهاردهم خرداد ۱۲۸۷ ه . ش به قصد کودتا در باغشاه ساکن می شود.

دوم تیرماه ۱۲۸۷ ه . ش فرمان به توپ بستن مجلس توسط محمد علیشاه صادر می شود و به این ترتیب مشروطیت پس از قریب بیست ماه و بیست روز کشمکش تعطیل می شود و دوران معروف به استبداد صغیر آغاز می شود و با این عمل سیاست روس از انگلیس در ایران پیشی می گیرد.

در حقیقت انقلاب مشروطه جنگ مابین منافع انگلیس یعنی حرکت مشروطه خواهان، و منافع روس یعنی عکس العمل مشروعه خواهان مانند شیخ فضل الله نوری (که مشروطیت را مغایر با مشروعیت اعلام کرده بود)، شاه و تعدادی از دولتیان بود. در انتها می بینیم که با به توافق رسیدن روس و انگلیس، مشروطة مشروعه به امضاء می رسد. به این ترتیب احکام شرعی عملاً ناظر بر تصویب و اجرای قوانین دولتی و اجتماعی می گردند.

لفظ مشروطة مشروعه بدین جهت در این گاهنامه عنوان شده است که با به تصویب رساندن الحاقی دو اصل اول و دوم متمم قانون اساسی و همانطور که اشاره شد احکام شرعی عملاً ناظر بر تصویب و اجرای قوانین دولتی می گردند. به این طریق بود که مشروطة مشروعه در ایران و به قولی انقلاب مشروطیت به وقوع پیوست.

باید اشاره شود که در هر جامعه نواندیشان و آزاداندیشانی بطور خود جوش پرورش می یابند که زمینه ساز تحولات، بهبود و توسعه در آن محیط و در آن جامعه می باشند. این روند مثبت که باعث تغییر روابط و ضوابط کهنة جامعه می باشد منجر به پیشرفت، رفاه، و آزادی بیشتر در آن جامعه می گردد.

اما در ایران حرکت این میهن پرستان و فرزندان نواندیش میهن اهورايی همواره توسط خائنین مزدور خنثی شده است و نتوانسته اند مسئولیت خطیر خود را برای آزادی، آبادی و سرافرازی میهن خود به انجام برسانند، ولی در بعضی از کشورها که این روند فرهنگی – اجتماعی سیر طبیعی خود را طی نموده است، توانسته است جامعه ای نو، مدرن و رفاهی با افکاری ارزنده در جهت پیشرفت روزافزون در آن کشورها بوجود آورد.

- در تاریخ ۲۲ تیرماه ۱۲۸۸ ه . ش پس از یک دوره مبارزات مسلحانه، مشروطه خواهان به کمک انگلیس بر تهران چیره می شوند و دوران سلطنت محمد علیشاه به پایان می رسد.

- در تاریخ ۲۵ تیرماه ۱۲۸۸ ه . ش مجلس عالی که پس از فرار محمد علیشاه به سفارت روسیه تشکیل شده بود، وی را از سلطنت خلع و پسر وی احمد شاه را به پادشاهی برگزید و در اینجاست که سیاست انگلیس بر روسیه چیره می گردد.

- در زمان تشکیل مجلس دوم در سال ۱۹۰۹ میلادی دو فراکسیون به اصطلاح رقیب « اعتدالیون » و « دمکرات » که متعلق به « احزاب اجتماعیون » و « دمکراتیون عامیون » بودند و در سال ۱۹۰۸ تشکیل شده بودند بوجود آمد. حزب اعتدال که رهبری فکری آن در دست سید محمد طباطبائی بود، جناح راست و محافظه کار مشروطه خواهان را جمع کرده و از حمایت فئودالها، اهل عمامه، اعیان و اشراف و شاهزادگان و بازاریان برخوردار بوده و در مجلس دوم دارای اکثریت بود. برخی از دیگر اشخاص این فراکسیون عبارت بودند از: سید احمد بهبهانی، علی محمد دولت آبادی، صدرالعلماء، محمد علی خان نصرت السلطان، ناصرالاسلام گیلانی، مرتضی قلی خان نائینی که لیدر فراکسیون بود، ذکا الملک، معتمد خاقان، محمد تقی بنکدار، محمد تقی رزاز و علی اکبر دهخدا (که همراهی اش با این فراکسیون تعجب دیگران را همراه داشت). از مشروطه طلبان مشهور سپهسالار اعظم (تنکابنی)، ستارخان و باقرخان هم از این فراکسیون پشتیبانی می کردند. ارگان حزب اعتدالیون روزنامه « انقلاب » بود.

حزب دمکرات که جناح رادیکال مشروطه خواهان را دور خود جمع کرده بود خواستار « انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی » و تقسیم املاک بین رعایا و مخالف تشکیل مجلس اعیان بود. رهبر واقعی آن سید حسن تقی زاده بود که با عده ای از همفکران خود چون محمد رضا مساوات، ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)، شیخ محمد خیابانی، حیدر عمو اوغلی، رسول زاده، ابوالضیاء، جلیل اردبیلی، میرزا محمد نجات، احمد قزوینی، محمد علی خان تربیت، نوبری و تعدادی دیگر، حزب دمکرات به قولی روشنفکران و تحصیلکرده ها را تشکیل داده بودند که در مجلس دوم در اقلیت قرارداشتند و دارای بیست نماینده بودند که ارگان این حزب روزنامه « ایران نو » نام داشت. (ایجاد دو فراکسیون (گروه) رقیب که هر دو از یک منشأ سرچشمه می گیرند سیاست کلی و در دستور کار انگلیسیها بوده است، این عمل را نه تنها در مجلس دوم بعد از مشروطه به کار گرفتند بلکه در زمان پهلوی ها و مخصوصاً در زمان حکومت اسلامی به گونة بسیار زیرکانه ای اجراء کردند و از دوجناحی وانمود کردن حکومت اسلامی بهرة بیشمار برده اند.)

- در شرایطی که محمد علیشاه هم از درگیری های سه جانبة سیاسیون که عبارت بودند از طرفداران روس، انگلیس و آزادیخواهان واقعی به تنگ آمده بود او با همراهی شیخ فضل الله نوری عده ای را علیه مجلس در اطراف آن جمع می کند و به درگیری با مجلسیون و مدافعان آن می پردازد و با بمبی که یاران سید حسن تقی زاده و حیدر عمو اوغلی به کالسکه حامل محمد علیشاه انداختند وی به مقابلة جدی با مجلس پرداخت و به باغشاه رفت و بریگارد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد.

به توپ بستن مجلس

بالاخره با فرستادن کلنل لیاخوف فرمانده بریگارد قزاق حمله به مجلس را آغازکرد. لیاخوف با نیروهایش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را به توپ بستند. عده زیادی از مدافعان مجلس در این حمله کشته شدند. محمد علیشاه، لیاخوف را به حکومت نظامی منصوب کرد و به تعقیب نمایندگان و دیگر آزادیخواهان پرداخت. ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمد علی شاه کشتند.

 

شکست در تهران

پس از حمله به مجلس و دستگیری و اعدام عوامل انگلیس، جنبش انگلیسی مشروطه خواهی با شکست روبرو شده بود. بسیاری از آنها مخفی شدند و برخی به خارج از ایران رفتند. در اینجا سیاست روس بر انگلیس پیروزشد.

قیام در تبریز

پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهای دیگر ایران، شورشهائی برخاست. مردم تبریز با شنیدن خبرهای تهران به هواداری از مشروطه و مخالفت با محمد علیشاه برخاستند. شاه نیروهای دولتی را برای سرکوب تبریزیان به آنجا فرستاد. ستارخان، باقرخان و حیدر عمو اوغلی به بسیج مردم و سازماندهی نیروی مسلح برای مقابلة نیروهای دولتی دست زدند. گروهی از ایرانیان قفقاز نیز به مردم تبریز پیوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علی موسیو و حیدرعمو اوغلی و یارانشان هم دستة مجاهدان تبریز را تشکیل دادند. محمدعلیشاه از تزار روسیه نیکلای دوم درخواست کمک کرد و تبریز به محاصرة نیروهای روس و نیروهای دولتی درآمد.

بختیاری و گیلان

در اصفهان اعتراضات به بست نشینی عده ای انجامید و با پیوستن بختیاری ها کار بالا گرفت. صمصام السلطنه ایلخان بختیاری مزدور انگلیسی با نیروی مسلح زیادی به اصفهان وارد شد. برادر او علی قلی خان سردار اسعد نیز از اروپا به اصفهان آمد.

در رشت انقلابیون گیلان به مقر حکومت حمله کردند و با کشتن آقاخان شهر را گرفتند.

در تهران هم دوباره کوشش ها بالا گرفت. بالاخره نیروهای گیلان به فرماندهی سپهدار اعظم از شمال و نیروهای بختیاری که همواره از عوامل سرسپردة انگلیس محسوب می شوند، به فرماندهی سردار اسعد از جنوب به سمت تهران آمدند و در نزدیکی تهران به هم پیوستند.

فتح تهران

نیروهای مجاهدین گیلان و بختیاری در ۲۷جمادی الآخر ۱۳۲۷ هجری قمری وارد تهران شدند و شاه و اطرافیانش به سفارت روس پناه بردند. انقلابیون مجلس عالی تشکیل دادند و محمد علی شاه را از سلطنت خلع کردند و ولیعهد او احمد میرزا را به تخت نشاندند و در اینجا انگلیس سیاست خود را بر ایران استوار کرد.

 

- هشتم رجب ۱۳۲۸ ه . ق آیت الله سید عبدالله بهبهانی یکی از رهبران مذهبی انقلاب به اصطلاح مشروطه ترورشد. از این واقعه جناح راست مشروطه خواهان سوءاستفاده کرده و فراکسیون رادیکال را تحت فشار قرار می دهد و سید حسن تقی زاده را که مشروطه خواه اروپائی مسلک بود را متهم به ترور بهبهانی می کنند.

به بهانة ایجاد امنیت و آرامش، مجلس در رجب ۱۳۲۸ ه . ق (۱۹۱۰) پیشنهاد هیئت وزراء را برای خلع سلاح آزادیخواهانی که در پی ایجاد مشروطة واقعی بودند و از ترکیب نمایندگانی که از طرف انگلیس در مجلس گمارده شده بودند راضی نبودند و سر به شورش نهاده بودند، به تصویب رساند و متعاقب آن پلیس به فرماندهی پیرم خان ارمنی و کمک نیروهای مسلح بختیاری شروع به خلع سلاح مشروطه خواهان واقعی نمودند، که در این بین تیری به پای ستارخان سردار ملی اصابت کرد.

 انگلیسیها برای تحت فشار قرادادن نیروهای واقعی مشروطه در اواخر سال ۱۹۱۱ در جنوب، و روسیه در شمال ایران، نیروهای مسلح خود را پیاده کردند (بعد از عقد قرارداد تقسیم ایران) و مجلس بسته شد و در این زمان آزادیخواهان واقعی قلع و قمع گشتند چرا که بوجود آمدن مشروطة واقعی در قوانین مملکتی و دارا بودن یک مجلس با نمایندگان منتخب مردم نه به نفع روسیه و نه انگلیس بود.

 

گزارش « گازت دو لوزان » فرانسوی در مورد شروع انقلاب مشروطه

GAZETTE DE LAUSANNE 24/07/1909

 

در این تاریخ وزیرمختار فرانسه طی بررسی انقلاب مشروطه ایران در گزارشی به پاریس چنین می نویسد:

در ژوئیه سال ۱۹۰۶ مردم که از اعمال وزیر اعظم، عین الدوله خسته شده بودند و می دیدند، جان و مال آنها همه روزه در معرض تباهی است یک عدة پانزده هزار نفری بعنوان عدالتخواهی به سفارت انگلیس رفتند. در آن زمان انگلیس بصورت پادشاهی مشروطه اداره می شد، و انگلیسیها توسط چند تن از ایرانیان که در دورة ناصرالدین شاه رانده شده بودند، به این مردم تفهیم کردند که باید مشروطه خواهی کنند و رژیم مشروطیت چیست و چه می گوید. از آن پس کلمه « عدالت » رهاشد و لغت مشروطیت جای آن را گرفت.

- مظفرالدین شاه نخست درصدد برآمد مقاومت کند ولی از ترس دشمنی های اهل عمامه که توسط انگلیسیها از مواجب « اود » برخوردار بودند، تسلیم شده و وزیر اعظم را برکنار ساخت و در تاریخ ۵ اوت ۱۹۰۶ با تأسیس پارلمان موافقت کرد.

- در هشتم ژانویه ۱۹۰۷ پنجمین پادشاه سلسلة قاجار مرد و زمام یک دولت تازه را بدست مرد سی و پنج ساله ای سپرد که بی تاب بود تا از قدرت مطلقه و عالی موجود در یک کشور شرقی لذت ببرد. اما زود سرخورد. فرصت طلبانی که در رأس آنها شاهزاده نایب السلطنه، عمو و پدرزن شاه قرارداشتند، شروع به سم پاشی نمودند و بدین سان در نخستین روزهای سلطنت پادشاه جدید جنبش های ضد سلطنت در تهران، تبریز و رشت بالا گرفت. در این میان اهل عمامه در میان گود بودند که از قم و کربلا و نجف رهبری می شدند و منبرهایی بود که صدای آزادی سر می داد که آنها همگی از مواجب موقوفه « اود » برخوردار بودند.

در ۱۷ مارس مشیرالدوله صدراعظم انگلوفیل برکنار می شود و صدراعظم پیشین علی اصغرخان معروف به اتابک اعظم به جای او گمارده می شود.

اتابک اعظم مشغول بکار می شود و اعتماد مجلس را جلب می کند ولی در ۳۱ اوت ۱۹۰۷ پس از پایان یافتن جلسة مجلس شورای ملی، هنگامیکه وی از آستانه پارلمان می گذشت هدف تیر یک ماجراجو قرار گرفت. انگلیسیها در میان مردم شایعه کردند که قتل بدستور محمد علیشاه بوده است. پانزده روز پس از قتل اتابک اعظم مشیرالدوله به علت خونریزی مغزی می میرد و مردم می گویند که شاه او را مسموم کرده است.

در ۲ اکتبر ۱۹۰۷ کمیته ای مرکب از شاهزادگان، کارمندان عالیرتبه دولت، سران نظامی، اهل عمامه و مرتجعین تشکیل شد و رسماً شاه را آگاه ساختند که اگر از مشروطیت جانبداری نکند و با مجلس کنار نیاید، از پشتیبانی آنها برخوردار نخواهد بود و شاه به ناچار در هشتم اکتبر پیوستگی خود را با مشروطه طلبان اعلام داشت و سوگند وفاداری از جانب خودش و نسل های آینده اش یادکرد.

- در ۲۶ اکتبر ۱۹۰۷دولت تازه ای از طرف مجلس معرفی و شاه آن را تأیید نمود، این دولت صد در صد انگلیسی توسط ناصرالملک دانش آموخته اکسفورد دارای ( M . A ) اداره می شد که جز وزیر داخله اش بقیه وزیران درس خوانده اروپا بودند.

- در ۱۲ نوامبر ۱۹۰۷ شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری خود را تکرارکرد.

- در ۲۲ نوامبر عوامل تحریک کننده شاه که عبارت بودند از شاپشال روس، سعدالدوله و امیر بهادر، اختلال در مجلس و دولت را شروع کردند و ناصرالملک نخست وزیر به کاردار انگلیس گزارش داد که دولت با وجود داشتن اتکاء و اعتماد کامل در مجلس، ناتوان از کار و فاقد توانایی است. مخالفت شاه و مجلس و دولت بالا گرفت.

در ۱۵ دسامبر ۱۹۰۷ نطق های شدید اللحنی در مساجد و میدان های عمومی ایراد شد و اهل عمامه علناً شاه را متهم به خیانت کردند، مردم تحریک شده به جانب مجلس هجوم بردند و در میدان بهارستان اجتماع کردند، دولت استعفاء داد ولی شاه نپذیرفت.

- فرمان احضار ناصرالملک داده شد و زجر و شکنجه شد. وزیران همگی در کاخ توقیف بودند، بازارها بسته شد، طرفداران شاه میدان توپخانه را اشغال کردند و محله های مهم را گرفتند.

سفارت انگلستان که از توقیف ناصرالملک آگاه شده بود مداخله می کند و بهانه اش این بود که نخست وزیر دارای نشان صلیب بزرگ از درجة سن میشل و سن ژرژ است. نخست وزیر نجات یافت و به اتفاق نمایندة انگلیس با همکارانش کاخ را ترک می کند و همان شب به جانب اروپا عزیمت می کند.

- روز ۲۲ دسامبر ۱۹۰۷ نمایندگان روس و انگلیس به کاخ رفتند و شاه را از خطری که در کمینش بود، در صورتیکه مشروطیت و همکاری با مجلس را نپذیرد، آگاه ساختند. و باز شاه اطمیان صریح داد.

شاه که پس از کودتای شکست خورده اش از قصر خارج نشده بود، در ۲۸ فوریه ۱۹۰۸ تصمیم گرفت از شهر بیرون برود. دو بمب بر اتومبیل او افکنده شد که آنرا خرد کرد و تنها احتیاط باعث شد شاه نجات پیدا کند، چرا که شاه در کالسکه بعدی سواربود.

 

- گزارش وزیرمختار جمهوری فرانسه آقای استیفن پیشون S.PICHON

تهران، ۲۳ ژوئیه ۱۹۰۹، شمارة ۱۰۱:

وقتی من نامة شمارة ۹۶ را تمام کردم، شاه هنوز اطلاعی از برکناری خویش و تصمیم انقلابیون مبنی بر تعیین جانشین او نداشت و من نوشتم که او به زحمت خواهد توانست به جدایی از فرزند محبوبش رضایت بدهد.

عصر روز جمعه ۱۶ ژوئیه ۱۹۰۹ پس از اعلام سلطنت احمدمیرزا، سپهدار و سردار اسعد به کاردار سفارت روسیه اطلاع می دهند که فردا به سفارت روس خواهند آمد تا مراتب را به آگاهی شاه مخلوع برسانند.

شاه در نهایت اندوه به آقای سابلین SABLINE وزیرمختار روسیه پیشنهاد کرد یکی دیگر از پسرانش را بدین سمت انتخاب کنند و سرانجام از جا برخاست و گفت می خواهد با همسرش مشورت نماید، آنگاه در را گشود و ملکه را پشت در، درحالیکه به حرفها گوش می داد یافت. ملکه خطاب به آقای سابلین گریه کنان و بی پروا سخنانی دال بر شماتت سیاست روس که بی جهت با وعده ها و امیدهای نابجای خود موجب چنین اوضاعی شده اند، ادا کرد.

پس از آن شاه جویای وضع خودش در روسیه شد و قرارشد با یک اسکورت سیصد نفری از قزاق به روسیه تبعید شود.

- شرایط به تخت نشستن احمدمیرزا که دوازده سال بیش نداشت بسیار دشوار بود. عضدالملک به سمت نایب السلطنه مشغول کار شد. در داخل جنگ و نزاع و ستیز (هواداران روسیه و انگلیس) و خزانه خالی، حقوق کارکنان دولت پرداخت نشده، سررسید وام های بیشمار رسیده و محل پرداخت وجود ندارد. در زمینه خارجی با وساطت دولت فرانسه « سیاست تفاهم » بین روس و انگلیس برقرارشده و هرکس سهم خویش را برداشته بود. ایران را هم به دو منطقه نفوذ در سال ۱۹۰۷ تقسیم کرده بودند و منطقه ای را هم که جز بیابان خشک و خالی نبود، بعنوان بی طرف اعلام داشته بودند، شمال متعلق به روسیه، جنوب هم متعلق به انگلیسیها بود. یعنی منطقه ای در شمال خط اصل از قصر شیرین به اصفهان- یزد - گردنه ذوالفقار (به روس تعلق داشت)، بلوچستان و سیستان و افغانستان و خلیج فارس که حافظ هندوستان بود بعلاوه خطی که از گردنه ذوالفقار- بیرجند یزد – به بندرعباس منتهی می شد منطقة انگلیسیها اعلام شد و منطقه خارج از این دو محدوده بیطرف اعلام گردید.

منابع:

- بایگانی وزارت امورخارجه انگلیس

- بایگانی وزارت امورخارجه فرانسه

- کتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران (اسماعیل رائین)

- کتاب انقلاب مشروطه ایران (احمد کسروی)

- کتاب مشروطه ایرانی (ماشاءالله آجودانی)

- کتاب تاریخ هجده ساله آذربایجان (احمد کسروی)