|
بازنگری
تاریخ معاصر و
خیانت رجال
ایرانی
(دوران
قاجار، دوران
پهلوی، دوران
حکومت اسلامی)
اين مبحث
براي آگاهي
فرزندان
ايرانزمين
بويژه نسل
جوان تهيه شده
است تا
بياموزند و
براي رسيدن و
نگاهداري
ايران آزاد،
آباد و سرافراز
مبارزه كنند و
همواره حرمت و
شرف ايراني را
پاس بدارند و
با تلاش و
فداكاري،
كشوري نيرومند
با مردمي آگاه
و مسئول، به
نسلهاي آينده انتقال
دهند و لازمه
آن اين است كه
ميهن پرستي را
در روح و
روانمان
بپرورانيم و
پندار نيك، گفتار
نيك و كردار
نيك را سرلوحه
بقاي خويش قراردهيم.
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت اول
خیانت مزدوران روس و انگلیس در دوران قاجار - قسمت دوم
پیشگفتار
قرن
گذشته، دوران
ناتورانی
مملکت ما بود
و مقدرات
ایران در معرض
زد و بندهای
سازشهای دو دولت
قوی روس و
انگلیس
قرارداشت. در
تمام این مدت،
دو کشور
همسایه جز پیش
بردن مطامع و
نیات استعمارگرانه
خود هیچ هدفی
نداشتند و در
این راه
پایبند هیچ
قانون مدنی و
اخلاقی و بین
المللی نبوده
اند.
رقابتی
پی گیر میان
آنان حکمفرما
بود و در عین
حال در محو و
نابود کردن
حقوق حاکمیت
ایران بر
یکدیگر سبقت
می جستند و
جالبتر اینکه
هرگاه منافع و
مصالح
بزرگتری
ایجاب می کرد،
میان آندو
سازشی علیه
میهن ما بعمل
می آمد و باز
روس و انگلیس
متفقاً کلاه
ایران را برمی
داشتند.
در
کشاکش این
ماجراهای
سیاسی
کارنامه
بسیاری از
زمامداران
وقت ایران
سیاه است. از
چند نفر که
بگذریم، اکثر
کسانی که در
آن روزگار بر
مقدرات ایران
حکومت داشتند
صاحب شخصیت و
کاردانی و
پاکدامنی
سیاسی نبودند.
از گروه اول
عباس میرزا،
میرزا بزرگ
قائم مقام، میرزا
ابوالقاسم
قائم مقام و
میرزا تقی خان
امیرکبیر را
باید نام
ببریم که
معروف روح وطن
پرستی و
فداکاری و
دفاع از حقوق
ملی و حاکمیت
ایران بودند و
همواره علیه
استعمارگران
به مبارزه
برخاستند و در
برابر تعدیات
پی در پی و
زورگوئیهای
روس و انگلیس
ایستادگی
نمودند. اینان
مردانی بودند
که رشوه، یا
مقرری و حقوقی
از کسی نمی
گرفتند و به
همین مناسبت
حتی دشمنان
آنان را ستایش
می کنند.
چنانکه دکتر
پلاک معروف
درباره
امیرکبیر می
نویسد « ... میرزا
تقی خان مظهر
وطن پرستی
بود. یعنی
همان اصلی که
در ایران
مجهول است.
آنچه می دادند
و او نمی گرفت
خرج معدوم
کردن وی شد ... »
همچنین انگلیسی
دیگری درباره
امیرکبیر می
نویسد « ... نسل تازه
ایران را نمی
توان به کلی
سست و فرسوده
شمرد، چه این
نسل می تواند
مردی چون
میرزا تقی خان
را بوجود
آورد. او در
میان رجال
مشرق زمین که
تاریخ جدید
نام آنها را ثبت
کرد، مقام بی
همتایی را
داراست. امیر
نظام همان کسی
است که « دیوژن »
در روز روشن
با چراغ در پی
او می گشت. او
سزاوار است که
بنام انسان
واقعی یعنی
اشرف مخلوفات
خداوندی
بشمار آید... »
اما در
گروه دوم به
افرادی می رسیم
که دارای حسن
نیتی بودند، و
فساد وتباهی شان
چندان زیاد
نبود، اما
کاری نیز از
پیش نبردند. و
علت این امر
آن بود که
اولاً خود
صاحب شخصیت و
کفایت زیاد
نبودند و
ثانیاً گروه
رجال فاسد و
بی علاقه به
سرنوشت مملکت
بر آنها چیره گشتند
و اعضاء همین
گروه دوم
بودند که دفتر
سیاه زندگی
چند تنشان را
تا آنجا که مدارک
موجود اجازه
می داد آفتابی
کردیم و خواستیم
هموطنان آن
گروه را
بشناسند.
اما
گروه سوم
کسانی بودند
که مستقیماً
آلت فعل سیاست
بیگانگان در
ایران بشمار
می رفتند. اینان
یا مستقیم از
اجانب پول می
گرفتند و
مستمری دریافت
می داشتند و
یا اینکه به
پشتیبانی
خارجی به
مقامات عالیه
مملکتی می
رسیدند و در
ازای آن حقوق
ملت ایران را
در طبق اخلاص
می نهادند و تسلیم
سفارتخانه ها
و مقامات
خارجی می
کردند. در
میان این
دسته، میرزا
ابوالحسن خان
شیرازی و
همشیره زاده
اش میرزا محمد
علی شیرازی،
میرزا آقا خان
نوری و برادرش
میرزا فضل الله
وزیر نظام،
اللهیار خان
آصف الدوله،
میرزا مسعود
گرمرودی،
محمد حسین خان
صدر اصفهانی و
پسرش عبدالله
خان امین
الدوله و دیگر
جیره خواران و
حقوق بگیران
انگلیس را
باید نام برد
که در کتاب
حقوق بگیران
انگلیس بوضوح
تمام از روی
مدارک و اسناد
متقن معرفی
شده اند.
اینان
در برابر
بیگانگان
زبونی و پستی
را به حد کمال
رسانیدند و
چیزی که در
ذهنشان نمی
گذشت منافع
مملکت و حقوق
ملت ایران
بود. و گاهی
کار آنان به
جایی می رسید
که مثلاً
هنگامی که
میرزا
ابوالحسن خان
ایلچی حقوق
بگیر دولت انگلیس
و حکومت
هندوستان از
دنیا رفت،
مقامات خارجی
در صدد تعیین
جانشین برای
او آمدند و از
اینکه شخصی به
جای وی انتخاب
شود که حقوق
بگیر آنها
نباشد به وحشت
افتادند. کلنل
شیل وزیر مختار
انگلیس در
تهران در روز
۸ اوت ۱۸۴۶ به
لرد « ابردین »
وزیر خارجه
وقت انگلیس نوشت
« متأسفم که
مرگ میرزا
ابوالحسن خان
را به اطلاع
شما برسانیم.
هنوز ترتیبی
برای انتخاب جانشین
او داده نشده.
ممکن است
میرزا نبی خان
امین الدوله
به این مقام
برسد. وزیر
مختار روس در
انتخاب وزیر
خارجه ممکن
است اقدام به
تهدید کند و
نفوذ خود را
به نفع انتصاب
میرزا مسعود
بکار اندازد.
ولی از
آنجائیکه حاجی
میرزا آقاسی
از این شخص
بیزار است،
انتخاب او
بعید به نظر
می رسد» مع
الوصف،
سرانجام نفوذ سفیر
روس مؤثر
افتاد و میرزا
مسعود سالها
بعنوان « وزیر
دول خارجه » و «
وزیر امور
خارجه » ایران
به صندلی
وزارت تکیه
زد. جالب آن
است که در
میان حقوق
بگیران
انگلیس و روس
در ایران از
هر صنف و طبقه
ای که در کار
مملکت مؤثر
بودند افرادی
یافته می شدند
و این گروه
انحصار به
رجال سیاسی
نداشت. غیر از
اهل سیاست بعضی
از روحانی
نمایان نیز
بودند که با
اجانب سر وسری
داشتند. مثلاً
میرزا مهدی
امام جمعه اول
تهران که در
توطئه قتل
قائم مقام دست
داشت و
برانداختن آن
مرد بزرگ را
به وزیر مختار
وقت انگلیس،
تبریک گفت.
همچنین پسرش
میرزا
ابوالقاسم
امام جمعه که
در زمان
امیرکبیر، امام
جمعه تهران
بود، هم با
انگلیسیها و
هم با روسها
ارتباط خاصی
داشت و به
همین جهت وقتی
از سفیر روس
(انفیه دان)
مرصع گرفت، از
طرف دولت امیر
مغضوب گردید.
در واقع این «
امام جمعه های
انگلیسی یا
لندنی » کاری
با اصول شریعت
مقدس محمدی و
ترویج مذهب
جعفری اثنی
عشری نداشتند
بلکه قبله گاه
آنان
سفارتخانه
های اجنبی
بود.
ناگفته
نگذاریم که در
میان روحانیون
مردان بزرگی
هم بودند که
در برابر پول اجنبی،
سر تسلیم فرود
نیاوردند و
خویشتن را به
زر نفروختند و
از این جمله
بودند:
مرحومین شیخ
مرتضی انصاری
و نیز سید
کاظم یزدی،
عالم عالیقدر
تشیع که
نامشان غرق در
عفاف و شرف و
تقوی و فضیلت
است.
در این
بازار گرم
رشوه خواری و
اجنبی پرستی
وجود کسانی که
از خزانه اجانب
برخوردار
بودند یا به
حمایت آنان به
مقامات دولتی
رسیدند، قابل
انکار و تردید
نیست. اما
ترویج فساد و
رشوه خواری در
ایران، جهت
دیگری هم دارد
و آن وجود
عوامل فاسد
کننده بیگانه
در ایران است
که نقش اصلی
را بعد از ورود
سر جان ملکم
به کشور ما به
عهده داشته
اند. در واقع
عمال و
مأمورران
روسی و
انگلیسی برای پیش
بردن سیاست و
بسط نفوذ خویش
به هر وسیله نامشروعی
متوسل می
گردیدند تا
فساد و
تبهکاری را در
میان رجال
قاجار رواج
دهند و
گماشتگان جیره
خوار خود را
بر مصادر امور
بنشانند. حتی
دیده می شود
که
انگلیسیهای
مستعمره چی
برای رسیدن به
مقصود خود از
وجود موقوفه
سلطان « اود »
هند نیز به
مدت یکصد و
شصت سال
استفاده سوء
کردند. در
حالیکه هدف
واقف و بانی
موقوفه مزبور
اشاعه تشیع و
کمک به طلاب
شیعه و بسط
تحقیقات
مربوط به مذهب
جعفری بود که
چون درآمد آن
بدست عمال
امپراتوری
انگلیس در هندوستان
افتاد، آنان
درآمد موقوفه
را در راه
فاسد کردن
طلاب و
روحانیون و
بسط نفوذ خود
در بین
النهرین
بکاربردند. و
در چنان
هنگامه ای در
صف روحانیون
کمتر کسی بود
که شهامت و
تقوای اخلاقی
وی مانع گرفتن
وجوه موقوفه
گردد. بدین
جهت نام
بزرگوارانی
چون شیخ مرتضی
انصاری را یک
بار دیگر باید
ذکرکرد و او
را از مظاهر
پاکدامنی و
تقوای
روحانیت شیعه
در این عصر دانست.
به عللی
که فعلاً جای
ذکر آن در
اینجا نیست، کارنامة
سیاه کسانی که
در دوران بیست
و پنج ساله
دوم سلطنت
ناصرالدین
شاه، مصدر
خدمات دولتی و
خیانت های
بزرگی به
مملکت شدند،
به وقت دیگری
واگذارمی شود.
در میان
رجال و
مزدوران این
دوره حتی
نمایندگان
روشنفکران و
ترقی طلبانی
چون میرزا
حسین خان
سپهسالار نیز
وجود داشتند و
نمونه کار آنها،
قرارداد و
امتیاز ننگین
« رویتر » بود،
که حتی موجب
اعتراض
نمایندگان
پارلمان
انگلیس گردید
و به قول لرد
کرزن « یک چنین
امتیاز عظیم و
بی سابقه ای
به منزله بخشش
نامه ای بود
که از طرف کشور
ایران به یک
انگلیسی داده
می شد. و باید
اعتراف کرد که
اگر بریتانیا
توانسته بود
این بازی را
به آخر برساند
نه تنها شاه
ایران مات شده
بود، بلکه
تزار روسیه هم
به جای خود میخکوب
می شد. » علاوه
بر این وقتی
مفاد قرارداد در
مجلس عوام
انگلیس مورد
بحث قرارگرفت
کلمات « فوق
العاده و
خطرناک »
درباره آن
بکار رفت و « رابرت
لاو » وزیر
دارایی
انگلیس
نتوانست از
این « بخشش
نامه » دفاع
کند و در جواب
اعتراضات
نمایندگان
گفت: « ما در آن
هیچ نفعی
نداریم » و حتی «
لرد گرانویل »
وزیر خارجه وقت
انگلستان در
مجلس اعیان
کشور خود در
جواب همین
سؤال که آیا
این امتیاز به
نفع ایران و
سیاست انگلیس
است،
اظهارداشت: «
چنین
امتیازنامه ای
موجود است،
ولی من نمی
توانم بیش از
این دربارة آن
توضیحی بدهم ».
این
رسوائی بزرگ و
غیرقابل بخشش
که با پرداخت چند
هزار لیره
رشوه و پیشکشی
از طرف « بارون
رویتر » به شاه
قاجار و میرزا
حسین
سپهسالار صورت
گرفت، نه تنها
مردم ایران را
بهت زده کرد،
بلکه به قول «
سر هنری
راولینسون » :
در وقتیکه این
امتیاز به طبع
رسید و در
دنیا منتشر
گشت و دیده شد
که دارای چه
مزایای بی
شماری است و تمام
منابع ثروتی و
صنعتی و
فلاحتی
سرتاسر یک مملکت
چگونه بدست
انگلیسیها
افتاده است،
هیچکس قادر
نبود این
موضوع را پیش
بینی کند که
روزی یک چنین
امتیاز مهمی
بدست یکی از
اتباع دولت
انگلیس بیفتد.
علاوه بر تمام
خطوط راه آهن
ایران و
تراموای که
انحصار آن تا
هفتاد سال به
بارون رویتر
واگذارشده
بود، کلیة معادن
ایران نیز به
استثنای
معادن طلا و
نقره و سنگهای
قیمتی، در
اختیار صاحب
امتیاز قرار
می گرفت. به
علاوه گمرکات
و آبیاری
اراضی و احداث
قنوات و کانال
ها به رویتر
واگذار گردیده
بود. یک چنین
خیانت بزرگی
که از طرف
نماینده
روشنفکران و
آزادیخواهان
ایران صورت
گرفت، در بین
تودة مردم
هیجان و
اضطراب شدیدی
بوجود آورد،
تا جائیکه
ناصرالدین
شاه مجبورشد،
میرزا حسین
خان را معزول
کند. زیرا
چنین خیانتی
نه تنها در
هیچ کشوری
سابقه نداشت،
بلکه اگر در
سرزمین دیگری
غیر از ایران
اجراء شده بود،
نسل خاندان
خائن از بین
برده می شد. در
حالیکه در
کشور ما
بازماندگان
چنین رجال
خیانت پیشه ای
تا مدتها مصدر
کار بودند و
هرچه می خواستند
می کردند، که
گویی خیانت و
بیگانه پرستی
که در رگ و
پوست آنان
رسوخ یافته
بود به عنوان
میراث به بعضی
از افراد نسل
بعدیشان، نیز
که دوران عمر
آنان مصادف با
عصر قاجار و
حتی بعد از آن
نیز سرایت
کرده است
مثلاً محمد حسین
اصفهانی که از
علافی و زغال
فروشی به
صدارت خاقان
مغفور فتحعلی
شاه رسید مقام
صدارت را از
این بابت
تحصیل کرده که
سردسته عمال
انگلیسی
دربار فتحعلی
شاه به شمار
می رفت و کارش
تخطئه کردن
سیاست میرزا
بزرگ و قائم
مقام بود و
پسرش عبدالله
خان امین
الدوله به راه
و رسم پدر
بزرگوار خویش
قدم برداشت تا
آنجا که در
زمان قائم
مقام به بین
النهرین فرارکرد
و خانواده ای
در آنجا تشکیل
داد و نوة همین
عبدالله خان
صدر بود که در
جریان اشغال
بین النهرین
به انگلیسیها
خدمت شایانی
نمود و بعدها
مقامات عالی
پیدا کرد.
نکته ای
که در خاتمة
این مقال لازم
به یادآوری
است، آن است
که طبعاً
هرگاه « حقوق
بگیران خارجی
» بخصوص « حقوق
بگیران
انگلیس » و
خائنانی که
نامشان در اوراق
سیاه بایگانی
ها و اسناد
دولتی ضبط شده
است می
دانستند که
روزی مدارک
خدمتشان به
دستگاههای
استعماری در
بایگانی های
راکد دولتها
جمع شده و با
قرارگرفتن در
دست مراجعین
انتشارخواهد
یافت، شاید
راه و رسم
دیگری پیش می
گرفتند و نمی
گذاشتند
تاریخ، نام
آنان را تا
این اندازه به
بدی و زشتی
نام ببرد. اما
تاریخ رحم
ندارد و کار
مورخ و محقق
در درجة اول
بیان واقعیات
و حقایق است،
چه شیرین و چه
تلخ ! به گفتة
یکی از
دانشمندان «
تاریخ را
همواره یک صفحه
درمیان باید
نوشت تا آیندگان
بتوانند با
تحقیقات خویش
صفحات سفید آن
را پرکنند » و
اکنون ما چنین
کاری را کرده
ایم و تا آنجا
که مقدور بوده
است، برخی از
صفحات سفید سیاسی
و اجتماعی
بعضی از رجال
عصر قاجار را
نگاشته ایم.
منتهی برای
بعضی باشرف و
افتخار، و برای
بعضی دیگر با
ننگ و آلودگی.
و این بیرحمی
را که
بزرگترین
نمودار شهامت
اخلاقی و
شجاعت ملی و
عشق به میهن
است وظیفه ای
راستین در
قبال مردم
کشور می
دانیم. هنگام
انتشار اولیه
این اسناد و
مدارک، واضح و
طبیعی بود که
بعضی از
نوادگان و
نبیرگان
اشخاصی که از
آنان نامبرده
شده بود، از
انتشار اسناد
مربوط به یک
یا چند تن از
پیشینیان خود
آشفته گردیدند
و نویسنده را
هدف تیر ملامت
و اتهام یا،
حتی هتاکی
قراردادند.
ولی از این
بابت هراسی به
خود راه
ندادیم، آنچه
گفتیم و نوشته
شد مبتنی بر
اسناد وزارت
خارجه ایران و
انگلیس و همچنین
کتبی بود که
به زبانهای
مختلف نوشته
شده و افسانه
پردازی در
آنها وجود
ندارد. و این
با خوانندگان
بصیر و صاحب
نظر و وطن دوست
است که اهمیت
آنها را
بسنجند و نزد
خویش نتیجه
بگیرند و
لااقل این
نکته
محرزگردد که
در انتشار
آنها جز روشن
شدن فصولی از
تاریخ که فاصلة
آن هم خیلی
دور نیست هدف
دیگری نبوده
است. اگر بعضی
از گذشتگان ما
طریق
شرافتمندانه
ای طی نکرده
اند و نوادگان
و نبیرگانشان
در برابر دفتر
سیاه نیاکان
خود
قرارگرفته و
شرمنده گشته
اند گناهشان
به گردن هیچکس
نیست. نسل
جدید و آینده
باید بداند که
چه کسانی
مسئول سیه
روزی اسلاف
آنان در قرون
گذشته بوده
اند. شاید
دیگران نیز
تجربه آموزند
و به این حقیقت
آگاه گردند که
کسان دیگر در
پندار و کردار
و فلسفة زندگی
خود تجدید نظر
کنند و تأمل بیشتری
نمایند، تا در
آینده رسوا و
سیاهکارشان
نخوانند.
اسماعیل
رائین –
تیرماه ۱۳۴۷
میرزا
ابوالحسن خان
ایلچی
نخستین
وزیر ایرانی
است که از
دولت
انگلستان و
حکومت
هندوستان،
حقوق و مقرری
مرتب می گرفت.
او مدت ۳۵ سال
ماهی یک هزار
روپیه از دولت
انگلیس و
حکومت هندوستان
دریافت می
کرد.
او در
زمان فتحعلی
شاه، وزیر
امور خارجه
ایران بود.
روز ۱۵ ژوئن
۱۸۱۰ به عضویت
لژفراماسونری
درآمد. و بعد به
کمک
انگلیسیها به
مقام وزارت
امور خارجه نایل
آمد و او را
عالیجناب
خطاب می
کردند. اعمال دوران
سیاه وزارت و
سفارت این مرد
آنقدر ننگین و
بیشرمانه است
که جا دارد
نام او را در
ردیف خائنان
درجه اول
مملکت و
مروجین فساد و
رشوه خواری و
جاسوسی به نفع
اجانب
ذکرکنیم. در
دوران وزارت
او معاهدات
ننگین
ترکمانچای و
گلستان به
ایران تحمیل
شد و آنچه
خواست انگلیس
بود برای
نابودی و
تضعیف ایران
در برابر هندوستان
توسط وی انجام
گرفت. در این
دوران طراحان
سیاسی انگلیس
برای پی ریزی
کامل و استوار
سیاست خود در
ایران، وجود
سازمان
فراماسونری و
فراماسون شدن
ایرانیها و
اعزام فراماسونهای
انگلیسی به
ایران را لازم
می دانستند.
در این
زمان دو استاد
اعظم ماسونی
انگلیس « سرگور
اوزلی » و «
میرزا ابو
الحسن خان
ایلچی » در ایران
مأمور تشکیل
لژ فراماسونی
شدند. این دو
خبیث با وارد
کردن
درباریان به
حلقة فراماسونی
تقریباً همة
اطرافیان شاه
ایران را
ماسون کردند.
این عملیات و
اقدامات،
نفوذ اوزلی را
در دربار
ایران آنقدر
توسعه داد که
فتحعلی شاه
آشکارا همة
مسائل مورد
نظر و امور سیاسی
را با او
درمیان می
نهاد و صمیمیت
فوق العاده ای
بین او و
پادشاه و
درباریان
بوجود آمده
بود.
اوزلی
فراماسون
برای جداکردن
قفقاز از ایران
و تضعیف و
متلاشی کردن
ایران بزرگ و
بخاطر اینکه
برای همیشه
یارای حمله به
هند و کمک به آزادیخواهان
و شورشیان
هندی را از
ایران سلب کرده
باشد، شاه و
درباریان را
مجبورکرد تا
با قبول
قرارداد صلح
با روسیه و انتزاع
۱۷ شهر قفقاز
از ایران (که
میرزا
ابوالحسن خان
آنرا امضاء
کرد) هم روسیه
را راضی کنند
و هم بزرگترین
و آبادترین
استانهای
شمالی کشور را
از ایران
جداسازند. در
این نیرنگ
فراماسونهای
انگلیسی و
ایرانی، همه
درباریان و
حتی شاه که
تحت تأثیر
(پول و پلتیک)
قرارگرفته
بود، با
انتزاع و
جدایی ۱۷ شهر
قفقاز موافق بودند
و تنها عباس
میرزا نایب
السلطنه در
برابر این
اقدام مقاومت
کرد که کسی
اعتنایی به افکار
و عقاید او
ننمود. در
آخرین
شبیخونی نیز که
قشون روس در
روز ۳۱ اکتبر
۱۸۲۱م (۲۳
محرم ۱۲۳۷ه)
به « اصطلادوز»
زدند و نیروی
عباس میرزا را
عقب راندند «
اوزلی و ایلچی
» دست داشتند.
اعتماد
السلطنه در
ضمن وقایع سال
۱۲۲۷ می نویسد:
« اوزلی به
اتفاق ایلچی
به تبریز
رفتند تا
ترتیب بعضی
قرارمدارها
داده شود ».
بالاخره
فعالیت این دو
فراماسون سبب
شد که معاهده
شوم گلستان در
۱۲۲۸ه (۱۸۱۳م)
بین ایران و
روس امضاء شود
و میرزا
ابوالحسن خان
به دستور
برادر
فراماسونش
قسمتی از خاک
وطن ما را از
ایران جداکرد.
لرد کرزن
فراماسون که
با کمک
فراماسونهای
ایرانی و
فرانسوی و
انگلیسی قسمتی
از انقلاب
مشروطیت
ایران را در
روزهای واپسین
پیروزی هدایت
می کرد،
دربارة حوادث این
ایام می نویسد
« در این موقع
سه نفر از
مأمورین
سیاسی انگلیس
دخالت تامی در
سیاست انگلیس
نسبت به ایران
داشتند. یکی
سرگور اوزلی،
دیگری جیمز
موریه و سومی
جیمز فریزر می
باشند » این
فراماسونهای
انگلیسی
آنقدر نسبت به
ایران و
ایرانی دشمنی
داشتند که
افکار عامه مردم
انگلیس و نظر
امنای آن دولت
را نسبت به ایران
مشوب و بی
اعتبارکردند
و همین امر
سبب شد تا به
روسها آزادی
عمل زیادی
برای تجاوز به
ایران داده
شود.
نتیجه
عملیات این دو
استاد اعظم
ماسونی گراند
لژ انگلند
(اوزلی- ایلچی)
آن شد که
سیاست انگلستان
در ۱۵ سال اول
قرن نوزدهم و
تا سال آخر
سلطنت فتحعلی
شاه به یک نوع
سیاست بی
اعتنایی
تبدیل شده و
روسها را در پیشروی
و تجاوز به
ایران تشویق
کند. انگلیسیها
ایران را به
کلی رها
نمودند و با
تحمیل قراردادهای
ننگین گلستان
و ترکمانچای
این کشور را
به لب پرتگاه
زوال و فنا
سوق دادند. از
روزی که
فراماسونهای
انگلیسی و
ایرانی، کشور
ما را به
دایره سیاست
اروپائی
کشانیدند دولت
و ملت ایران
تا مدتهای
مدید روی خوشی
و راحتی ندید
و همیشه و
مداوم برای
ایران
گرفتاریهایی
ایجاد می شد.
میرزا
ابوالقاسم
قائم مقام
فراهانی (که
به دستور
انگلیس کشته
شد)
صدر
اعظم محمد شاه
قاجار، او
شخصیتی بسیار
قوی داشت و در
بحث و استدلال
سیاسی، نکته
سنجی و حاضرجوابی،
فوق العاده
توانا بود.
دفاع او از
منافع و حقوق
ملت ایران،
سیمای مرد وطن
پرستی را نشان
می داد که
دربرابر زد و
بند های سیاسی
همسایگان سخت
ایستادگی و
مبارزه می
کرد. انحطاط
مطلق و تنزل
اخلاقی طبقات
عالیه مملکت
در دوران
سلطنت محمد
شاه بطور وحشت
آوری وجود
داشته است. از
امام جمعه شهر
گرفته تا
شاهزاده
درباری و
مستوفی و
داروغه و یا
بنا به اقرار
کمبل حتی ریش
سفیدان شهر
همه حقوق بگیر
او بودند و
برای عتبه
بوسی و عرض
تبریک دستگیری
و قتل قائم
مقام به سفارت
انگلیس می
رفتند، اینان
که همه جیره
خوار و حقوق
بگیر انگلیس
در ایران
بودند به
بیگانه پرستی
افتخار می کردند
و این شیوه
ناپسند و شوم
و کثیف در آن
وقت بطور
عجیبی در طبقة
بالای مملکت
رواج داشت.
سقوط
قائم مقام،
دستگیری و قتل
او که همه به
دستور وزیر
مختار انگلیس
و به تحریک او
صورت گرفت،
سبب شد که از
آن به بعد
مردم ایران و
بخصوص طبقة
حاکمه مرعوب
نفوذ
انگلیسیها بشوند.
انگلیسیها از
روزی که به
ایران آمدند
همیشه آرزو و
کوشش داشتند
رعب و وحشت
آنان در دل ایرانیان
جای بگیرد، تا
جائیکه تا اواخر
سلطنت
قاجاریه
همیشه یک ضرب
المثل را بین خود
شایع کرده
بودند که می
گفت: « اگر بر
کوه دماوند
برف نیاید،
ایرانیها می
گویند کار
انگلیسیهاست »
این افکار نه
تنها مردم
نادان را فریب
می داد بلکه
در ارکان
دولتی و دربار
قاجاریه نیز
اعتقاد
فراوانی به
نفوذ انگلیس و
دهشت و وحشت
از آنها بوجود
آورده بود.
حتی بعد از
جنگهای جهانی
اول و دوم هم
که انگلیس از
یکه تازی
میدان سیاست و
کیاست و
جهانداری
سقوط کرد و به
محاق افتاد
هنوز این
اوهام بجای
مانده است.
میرزا
محمد علی خان
شیرازی وزیر
امور خارجه
رسواترین
وزیر محمد شاه
که در گرفتن
رشوه و حقوق و
مستمری از
خارجیان
پیشقدم
دیگران بود.
میرزا محمد
علی خان
شیرازی، همشیره
زاده میرزا
ابوالحسن خان
ایلچی است. او
که در پایتخت
زیر نظر
ابوالحسن خان
تربیت یافته بود،
در گرفتن
مستمری و حقوق
و رشوه از
خارجیان از
دائی گرامی اش
میرزا
ابوالحسن نیز
پیشی گرفت.
در تمام
مدتی که میرزا
ابوالحسن خان
از سفارت انگلیس
ماهانه یک
هزار روپیه
حقوق دریافت
می داشت، او
نیز مبلغی از
بودجه حکومت
هند مستمری می
گرفت. پس از
وفات میرزا
ابوالحسن خان
چون وزیر
خارجه وقت
انگلیس حاضر
به پرداخت
مقرری ماهانه
وی در حق
فرزندش نشد،
میرزا محمد
علی که جانشین
دائی خود شده
بود به وزیر
مختار انگلیس
پیشنهاد کرد
که ماهانه مبلغی
دریافت دارد و
در قبال آن،
خدماتی را تقبل
کند.
به موجب
اسناد وزارت
خارجه
انگلیس، در
تمام دوران
سفارت « جرج .م.
مکدونالد »
سفیر وقت
انگلستان در
ایران، برای
میرزا محمد
علی سالی ۵۰
تومان مقرری
معین و پرداخت
شده است علاوه
بر دریافت این
مقرری وی
هرگاه خبر
مهمی کسب می
کرد و آن را به
وزیر مختار
انگلستان می
داد مبلغی نیز
به عنوان (خبر
مهم) از بودجه
محرمانه
سفارت به او
تعلق می گرفت.
سرجان
کمبل سفیر
کبیر انگلیس
در ایران در تذکاریه
سری و محرمانه
که ضمیمه
گزارش نمره هشت
خود به وزارت
خارجه دولت
متبوع خویش
فرستاده است
به مطلب مهمی
اشاره می کند.
این گزارش که به
شماره ۳۷ ر ۶۰
در بایگانی
عمومی
انگلستان ضبط
است چنین حاکی
است:
« ...
مکدونالد به
میرزا محمد
علی که همشیره
زاده میرزا
ابوالحسن خان
است سالی
پنجاه تومان
می داد و
میرزا محمد
علی کاملاً
تحت نفوذ دائی
خودش(میرزا ابوالحسن
خان)می باشد.
بعد از
مکدونالد، من
رویه او را
تعقیب کردم، اما
میرزا محمد
علی به ندرت
نزد من می آمد
و در نتیجه به
علت اینکه
مدتها بود می
دانستم وی در عداد
طرفداران روسها
درآمده و در
مراحل بحرانی
اخیر پشتیبانی
کامل خود را
از منافع آنان
علنی کرده است
من هم اصراری
نکردم. »
میرزا
محمد علی که
در شیراز در
خانواده
میرزا ابراهیم
خان کلانتر
اعتماد
الدوله پرورش
یافته بود، خط
نستعلیق را به
پایه استادان
خوش نویس می
نوشت و از علوم
قدیمه و
الهیات نیز بی
بهره نبود. او
به دعوت میرزا
ابوالحسن خان
به تهران آمد
و در وزارت امور
خارجه نایب «
عم اکرمش! »
گردید.
پس از
اینکه میرزا
ابوالحسن
وفات یافت،
سفارت انگلیس
در تهران برای
انتخاب او به
وزارت امور
خارجه ایران
تلاش فراوانی
کرد. گرچه شاه
وقت قاجار او
را لایق مقام
(وزارت دول
خارجه) نمی دید،
ولی وقتی
روسها نیز با
انتصاب او به
این سمت
موافقت کردند
وی را بدین
سمت منصوب
کرد.
در تمام
دورانی که
میرزا محمد
علی خان مصدر
امور دولتی
بود، همه
اسرار وزارت
خارجه را در
اختیار
مکدونالد
وزیر مختار
انگلیس می گذاشت.
موقوفه
« اود »
هندوستان
سر
ارتور
هاردینگ وزیر
مختار انگلیس
در ایران می
نویسد: «
اختیار تقسیم
وجوه موقوفه «
اود » هند در
دست من مانند
اهرمی بود که
با آن می
توانستم همه
چیز را در بین
النهرین و
ایران بلند کنم
و هر مشکلی را
حل و تصفیه
نمایم.»
حقوق
بگیری و
سرسپردگی به
بیگانگان
تنها منحصر به
رجال و
شخصیتهای
سیاسی مملکتی
نبوده و نیست،
بلکه بعضی از
ملایان و
رؤسای مذهبی
نیز جزء این
دسته افراد
بودند.
از بدو
تسلط
انگلستان بر
شبه قاره هند،
ممالک مجاور
این مستعمره
زرخیز،
جولانگاه
استعمارگران
انگلیسی بود.
مأمورین
بریتانیا در
مستعمره
هندوستان
برای حفظ این گوهر
گرانبها که بر
تارک
امپراتوری می
درخشید،
همواره سعی
داشتند
کشورهای
مجاور هند را
در حال ضعف و
ناتوانی و حتی
توحش
نگهدارند تا هیچگاه
این کشورها
خیال تصرف و
یا نفوذ در
هند و یا
بیداری مردم
زجردیدة آن را
نیابند. سرگور
اوزلی بارت که
میرزا
ابوالحسن خان
ایلچی را از
لندن تا تهران
همراهی کرد و
برای نخستین
بار دادن
مقرری و حقوق
را به برادر
فراماسونش
(خان ایلچی)
تجویزکرد،
عقیدة خود را
دربارة
ایرانیان در
نامه ای که ۱۵
اکتبر ۱۸۴۴ از
پطرزبورگ به
وزارت خارجه
انگلستان می
نویسد، چنین
بیان می کند: «
عقیده صریح و
صادقانه من این
است که چون
مقصود نهائی
ما فقط صیانت
هندوستان می
باشد، در این
صورت بهترین
سیاست این خواهد
بود که کشور
ایران را در
همین حال ضعف
و توحش و
بربریت
بگذاریم و
سیاست دیگری
مخالف آن تعقیب
نکنیم ».
این
نامه و دهها
گزارش رسمی و
عقاید و
نظریاتی که از
جانب سیاستمداران
انگلیسی
درباره ایران
و ایرانیان
بیان شده، با
آنچه که
دیپلماتها و
مأموران
انگلیسی در
ایران انجام
دادند،
نموداری از
اعمال شرم آور
انگلستان در
سرزمین ما می
باشد. متأسفانه
بایستی
اقرارکرد که
عملیات شرم
آور و نکبت
بار
انگلیسیها در
ایران به دست
عده ای مزدور
و خائن که
بیشتر در
طبقات عالیه
مملکتی و حتی
در لباس
روحانیت
بودند انجام
می گردید.
گرچه نشان
دادن و
برملاکردن
همه افعال و
اعمال حقوق
بگیران
انگلیس در
ایران، مایة
شرمساری است،
با این حال
شمه ای از
تاریخچه
تقسیم موقوفه
« اود »
هندوستان را
نقل می کنیم.
باشد تا این
مختصر
تازیانه ای
برای آیندگان
باشد.
دیپلماسی
انگلستان در
ایران پس از
مأموریت ها و
سفارت های « سر
جان ملکم » و « سر
هارد فورد جونس
» جان تازه ای
گرفت. این دو
دیپلمات
انگلیسی که هم
از جانب وزارت
مستعمرات انگلستان
و هم از جانب
حکومت
هندوستان و
گاهی نیز از
طرف وزارت
امور خارجه
بریتانیا در
ایران مأموریت
هایی داشتند،
با دادن تحفه
و هدایای فراوان
و تقسیم پول و
برقراری
مقرری های
گوناگون در
ظرف مدت
کوتاهی در
پایتخت ایران
نفوذ فوق
العاده ای
پیدا کردند.
دانشمند
فقید محمود
محمود در
تاریخ روابط
سیاسی ایران و
انگلیس می
نویسد: «
انگلیسیها از
آغاز قرن
نوزدهم یعنی
پس از سفر اول
سر جان ملکم
به ایران
(۱۲۱۵ ه – ۱۸۰۰ م)
چنین احساس
کردند که غیر
از هیئت حاکمه
وقت در ایران،
نیروی دیگری
هم در این
کشور وجود
دارد که اهمیت
آن از لحاظ توسعه
و بسط نفوذ
اجانب، کمتر
از هیئت حاکمه
نیست و این
نیرو جامعة
مذهبی نام
دارد.
بنابراین
آنها کوشیدند
با علما و
روحانیون
مذهب تشیع که
فوق العاده در
عامه مردم
ایران نفوذ
داشتند تماس
حاصل کنند و
روشی را در
پیش بگیرند که
از نفوذ آنان
نیز به نفع
خود استفاده
نمایند و غیر
مستقیم اعضای
برجستة این
جامعه را در
اختیار داشته
باشند. این
بود که چندین
فقره اعتبار
به عنوان
موقوفات
ترتیب دادند
تا توجه علما
و روحانیون
ضعیف را جلب
نمایند و ظهور
این امر به
قدری مشروع
بود که اقدام
آنها مورد
استقبال و
قبول علماء
قرارگرفت. »
اولین
موقوفه ای که
در اختیار
شعبه اوقاف
هند در بغداد
برای تقسیم در
ایران و بین
النهرین قرارداده
شد، قریب یکصد
لک روپیه بود
که به پول ایران
در روزی که
وقف گردید در
حدود سیصد
میلیون قران
می شد.
نایب
السلطنه
هندوستان این
موقوفه را که
ظاهراً متعلق
به (صوبه اود) فرمانروای
لکنهو بود،
ولی در حقیقت
واقف آن که یک
زن رقاصه
شیرازی الاصل
بشمار می رفت،
بنام سپرده
ثابت در بانک
دولتی
انگلستان در
لندن به امانت
گذارد، تا سود
و ربح آن همه
ساله به تهران
منتقل شود و
در اختیار
شعبه اوقاف
هند در کنسولگری
بغداد
قرارگیرد. سر
آرتور هردینگ
وزیر مختار
اسبق انگلیس
در ایران برای
اینکه از
تقسیم وجوه
موقوفه هند و
نتایج آن در ایران
و همچنین بین
النهرین مطلع
گردد و برنامه
ای برای آینده
سیاست انگلیس
تهیه نماید، سفری
نیز به جنوب
غربی ایران و
بین النهرین
کرد. او در
کتابی که
نوشته است
دربارة موقوفات
مذکور و
برقراری
مقرری چنین می
نویسد: « یک اهرم
قوی که باعث
شد بین من و
روحانیون
ایران روابط
حسنه ایجاد
کند، وجوه
اوقاف « اود »
بود. این وجوه
که حالیه باید
میزان آن خیلی
زیاد شده باشد،
توسط پادشاه «
اود » وقف شده
که به مرور صرف
تحصیل محصلین
شیعه بشود. البته
محصلینی که در
مدارس کربلا و
نجف تحصیل کنند
و بعدها به
تحصیل علوم
دینی شیعه
بپردازند. این
وجوه سالها
بود که توسط
نماینده رسمی
دولت انگلیس
مقیم بغداد
مصرف می شد و
مبالغ آن در زمان
من خیلی زیاد
شده بود، لیکن
همیشه دوستان
مذهبی من
تقاضا داشتند
جوانهای مستعد
خانواده های
خودشان که
روابط و بستگی
با علمای
برجسته مذهبی
شیعه داشتند،
از این وجوه
استفاده
نمایند و عالم
بشوند و بعدها
مجتهد یا عالم
در علوم دینی
از کار
درآیند. من
این موضوع را
خیلی مهم
دانستم و وجوه
موقوفه را در
اختیار کلنل
نیومارچ
گذاشتم، تا با
توجه کامل و
طرز مخصوصی آن
را اداره کند
دقت و توجه منصفانه
ای که از طرف
کلنل نیومارچ
و خود من به درخواست
های قبول این
محصلین ابراز
می شد فرصت های
مناسبی پیش
آورد که با
علمای بزرگ
روحانی مربوط
شوم و در آنها
نفوذ پیداکنم
و من سعی داشتم
که جهت تماس
یافتن با
رؤسای این
طبقه متنفذ از
آنها استفاده
نمایم. »
کلنل
نیومارچ و
هاردینگ تا
سال (۱۹۰۶ م –
۱۳۲۳ ه) با
تقسیم این
وجوه و
برقراری حقوق
در ایران و بین
النهرین هر
عملی را که
خواستند
انجام دادند.
همانطور که به
گفتة هاردینگ
وجوه مذکور در
دست او مانند
اهرمی بود که
سفیر انگلیس در
ایران و بین
النهرین هر
عملی را می
توانست با آن
انجام دهد، و
هر بار سنگینی
را قادر بود به
حرکت درآورد.
سر
آرتور
هاردینگ از
سال ۱۹۰۱ تا
۲۶ ژانویه ۱۹۰۶
در ایران مقام
وزیر مختاری
داشت و ظرف شش
سال مأموریت
خود در ایران
و توسعه
مبارزات پنهانی
روس و انگلیس
بر سر تقسیم
ایران به
مناطق نفوذ،
حوادث
گوناگونی را
بوجود آورد که
از آن جمله می
توان کوشش در راه
استفادة
اقتصادی و
سیاسی ایران،
انعقاد قرارداد
نفت جنوب،
دامن زدن
بلواها و
انقلابات در
سرار ایران،
تشویق به
تشکیل انجمن
های مخفی
(فراماسونری)
و داخل کردن
عناصر مزدور
در مبارزات
ملت ایران و
برقراری رژیم
مشروطیت و از
همه مهمتر از
بین بردن نفوذ
روسیه در دربار
مظفرالدین
شاه و جانشین
کردن
طرفداران، عمال
و خبردهنده ها
و جاسوسان
انگلیس در
سازمان های
درباری و
دولتی ایران
را نام برد.
عباس
میرزا ملک آرا
ضمن
بررسی اسناد
دولتی ایران
در دوران
صدارت میرزا
آقاخان نوری و
همچنین بررسی
نامه هایی که
ناصرالدین
شاه دربارة «
میرزا هاشم
خان نوری
اسفندیاری »
نوشته است،
بنام عده ای
از شاهزادگان
قاجاری و
امنای دولتی
ایران برخورد
می کنیم که به
علل گوناگون خود
را به دامان
انگلیسیها
انداختند. در بین
این عده چند
تن « حقوق بگیر
انگلیسیها »
بوده اند که
اسناد مزدوری
آنها در «
بایگانی عمومی
انگلستان » و «
اسناد وزارت
خارجه » این
دولت وجود
دارد.
درحالیکه عده
ای دیگر برای
فرار از دست
جلادان و
دژخیمان
دربار
ناصرالدین
شاه و کور
نشدن و یا
کشته نشدن به
سفارت انگلیس
رفته و خود را
در پناه سفرای
آن دولت قرارداده
اند.
پناهندگی
ایرانیان به
سفارت انگلیس
در تهران و
حمایت سفرا و
دولت انگلیس
از آنها از
جمله مسائل
مهم و حساسی
است که در
دوران
قاجاریه بارها
مشکلات
فراوان و
پیچیده ای
برای شاه و
دولتهای وقت
ایران
بوجودآورد.
در
بسیاری از
موارد
پناهنده شدن
شاهزادگان قاجاری
به دولت
انگلستان و یا
بست نشستن در
سفارت
انگلیس، مثل
سلاحی مخرب
برای پیش بردن
مقاصد شوم
استعماری و
منافع
انگلستان
بکار می رفته
است. همچنین
از پناهنده
شدن و تحصن
بعضی از شاهزادگان
و دولتیان وقت
به سفارت انگلیس
نیز به منظور
ارعاب دولت
ایران
استفاده شده و
نتایج نکبت
باری نیز ببار
آمده است.
آنطور
که در اسناد
موجود دیده می
شود، حوادث زیر
در پیش بردن
مقاصد
انگلیسیها در
دوران یک ربع
قرن اول سلطنت
ناصرالدین
شاه حائز
اهمیت بوده
است:
۱-
پناهنده شدن
عباس میرزا
ملک آرا برادر
ناصرالدین
شاه.
۲-
پناهنده شدن
حاج فرهاد
میرزا معتمد
الدوله عموی
ناصرالدین
شاه.
۳- تحصن
خان بابا خان
خوانساری.
۴- تحصن
میرعلی نقی
خان.
۵- تحصن
حسین خان نظام
الدوله.
۶-تحصن
عباس قلی خان
لاریجانی.
۷- تحصن
کوچک خان.
و حوادث
مختلفی از
قبیل: شکایت «
آندره خیاط »
علیه دولت
ایران، نزاع
صادق فراش مری
وزیر مختار
انگلیس با
سربازان
دولتی، نزاع
فراشهای مهد
علیا با
فراشهای
سفارت
انگلیس، عزل
میرزا فضل
الله نواب
منشی سفارت
انگلیس به اتهام
ارتباط با
دولت ایران و
چند حادثة
دیگر.
در چند
حادثة فوق،
مسئولان
سفارت انگلیس
موفق شده اند
با پرداخت
حقوق و مقرری
به شاهزادگان
قاجاری و
امنای دولتی
که به آنها
متوسل شده
بودند، به
حمایت علنی از
آنان برخیزند
و برای ارعاب
مقامات
ایرانی از
وجودشان
استفاده کنند.
یکی از
شاهزادگان
قاجار که به
علت داشتن
ارتباط با
سفارت
انگلیس، مدت
ها موجبات نارضایتی
و عصبانیت
ناصرالدین
شاه را فراهم کرد
« عباس میرزا
ملک آرا »
دومین فرزند
محمد شاه و
برادر کوچک
ناصرالدین
شاه بود.
پس از
قتل امیرکبیر
و سوء قصدی که
در راه شمیران
نسبت به
ناصرالدین
شاه صورت گرفت
(۱۸ شوال ۱۲۶۸)
بار دیگر عباس
میرزا که در
قم بسرمی برد تحت
تعقیب
قرارگرفت و به
اتفاق یارانش
متهم به انجام
توطئه و سوء
قصد گردید، وی
دربارة این
واقعه شخصاً
می نویسد: روز
حادثه، « ... من در
ییلاقات قم
بودم. در
مراجعت دیدم
تفصیلاتی
واقع شده
میرزا
عبدالله خان
نامی را با
بیست نفر غلام
مأمور کرده
اند که میرزا
حسین متولی
باشی قم را
بگیرند ». عباس
میرزا خود
برای دستگیری
« میرزا حسین »
اقدام کرده و
او را تحویل
سواران شاه
داد تا آنان
او را در
تهران تحویل
حاج علی خان
اعتماد
السلطنه که
مأمور استنطاق
بود و دشمنی
دیرینه ای نیز
با عباس میرزا
داشت بدهند.
حاج علی خان،
میرزا حسین
خان را با
شلاق و داغ
کردن سینه و
پشت وادارکرد
تا اقرارنامه
ای بنویسد و
در آن اعتراف
کند که به
تحریک عباس
میرزا توطئه
قتل را فراهم
کرده است.
ناصرالدین
شاه از دیدن
اقرارنامه عصبانی
شد و دستورداد
عباس میرزا را
دستگیرکنند و
به سمنان
ببرند و در
آنجا به قتلش
برسانند. ولی
این عمل به
وساطت و
برنامه ریزی انگلیس
انجام نشد و
او به عراق
منتقل شد.
دراین
هنگام رابطه
ایران
وانگلیس تیره
شده و حادثة
زن میرزا هاشم
خان که منجر
به قطع رابطه
بین دو کشور
شده بود،
بوجود آمد،
ناصرالدین شاه
که تا آن زمان
از عباس میرزا
وحشت داشت، با
فرستادن وجوه
فراوان به
بغداد، میرزا
ابراهیم خان
شاه بندر
ایران را
مأمور کرد تا
عباس میرزای
گرسنه و
سرگردان و از
خانه مادر
رانده شده را «
به مراحم
ملوکانه »
امیدوارسازد.
میرزا
ابراهیم خان،
یکی از عمال
مخفی خود را که
« حاج محمد علی
شیرازی »
نامیده می شد و
عباس میرزا او
را « در شیطنت
همدست ابلیس »
می دانست،
مأمورکرد تا
وی را از
حمایت دولت
انگلیس بیرون
بیاورد.
حاج
محمد علی
شیرازی به
عباس میرزا
گفت که اگر از
حمایت انگلیس
بیرون آید نه
تنها حقوق و
مقرری دو سال
عقب افتاده را
به او خواهد
پرداخت، بلکه
انعام و خلعت
نیز به وی
خواهند داد. و
آنقدر به گوش
شاهزاده این
افسونها را
خواند تا به
قول خود
شاهزاده، او « ...
مرا مسخره کرد
زیرا که
گرسنگی بلای
جان و بر هم
زدن خانمان
است ... ».
عباس
میرزا ملک آرا
سپس می نویسد «
میرزا آقا خان
... اقبال مرا که
دید در محبت
قصورنکرد. مواجب
دو ساله را
رسانید پانصد
تومان هم بر
مقرری که سه
هزار تومان
بود افزود.
چهارهزار
تومان هم خرج
عروسی کرد و
من نمی دانستم
که این مهرهای
نبوده از
کجاست ناگاه
شاهد معنی
پرده برداشت و
دولت بهیه
انگلیس با
دولت ایران
بنای محاربه
گذاشت. »
روزی
کنسول انگلیس
در بغداد به
او اطلاع داد
که دولت
انگلستان با
دولت ایران
وارد جنگ شده
و عنقریب
بوشهر و محمره
اشغال خواهد
شد و او باید
آماده باشد تا
با نیروی
اعزامی به
بوشهر برود و
سلطنت جنوب
ایران را که
به وی تفویض
می شود قبول
کند.
اما
عباس میرزا
این پیشنهاد
دولت انگلیس
را ردکرد و
دوران اختلاف
او با
انگلیسیها از
آن روز شروع
شد. خود او می
نویسد « ... پاس
نمک شاهنشاه و
التفاتهای
جدید ... مانع
آمد که حرکت
نمایم و امیدواربودم
به این سبب
التفاتهای
بسیار خواهیم
دید تا آنکه
محاربه به
معالجه کشید. »
همینکه
قرارداد صلح
پاریس
منعقدشد و
حسام السلطنه
هرات را تخلیه
کرد و نیروی
انگلیس هم از
محمره و بوشهر
رفتند،
ناگهان بار
دیگر دستخط
های التفات
آمیز شاه و
مقرری های
ایران و
انگلیس هر دو
قطع شدند.
عباس
میرزا با
نوشتن نامه
های مکرر به
شاه و صدراعظم
تقاضای
مراجعت از
عراق را کرد و
سرانجام پس از
۲۷ سال که از
تبعید او در
عراق و
اسلامبول
گذشت در اواخر
ذیحجه ۱۲۹۴
دسامبر ۱۸۷۷
اجازه برگشت
به ایران گرفت
و در محرم سال
بعد وارد
تهران شد و
ناصرالدین
شاه به او لقب «
ملک آرا » داد.
عباس میرزا پس
از چند سال
حاکم زنجان
شد. اما پس از مدت
کوتاهی به
قفقاز
فرارکرد و بار
دیگر به وساطت
حاجی میرزا
حسین خان سپهسالار
به ایران
برگشت و حاکم
قزوین و گیلان
گردید و در
۱۳۱۳ ه به
وساطت سفیر
روس به سفارت
فوق العاده
برای جلوس
نیکلای دوم به
روسیه رفت. او
پس از قتل
ناصرالدین
شاه مدتی
بیکار بود ولی
در سال ۱۸۹۶م -
۱۳۱۴ ه وزیر
عدلیه شد و در
سال ۱۸۹۸م-
۱۳۱۶ه در سن
۶۱ سالگی در
تهران درگذشت.
اللهیار
خان آصف
الدوله
در بین
افراد
خانواده
سلطنتی قاجار
« اللهیارخان
آصف الدوله
دولو » پسر
محمدخان
بیگلربیگی،
از همه بیشتر
به انگلیسیها
نزدیک بود و
همه جا به
سیاست انگلیس
خدمت می کرد.
خدمات آصف الدوله
به دستگاه
سفارت انگلیس
در تهران تا
بدانجا رسیده
بود که وزیر
مختار وقت آن
کشور در ایران
طی گزارشی که
روز ۱۹ اکتبر
۱۸۴۸ به وزیر
امور خارجه
دولت متبوع
خویش فرستاد
درباره او چنین
نوشت:
« ... آصف
الدوله خود و
تمام افراد
خانواده اش
همیشه و
کاملاً در
اختیار دولت
انگلستان
بوده اند و
اینان از
خدمتگزاران صدیق
ما می باشند ... »
اللهیار
خان آصف
الدوله
چنانکه گفتیم
پسر محمدخان
بیگلربیگی
است و پدرش در
راه اعتلای خاندان
قاجار
فداکاریهای
فراوان کرد و
مقام ارجمندی
داشت.
هنگامی
که آقا
محمدخان
قاجار در
استرآباد، برای
رسیدن به مقام
سلطنت از
رؤسای ایل
قاجار تقاضای
کمک کرد،
رؤسای مزبور
ابراز عقیده
کردند که « محمدخان
بیگلربیگی »
برای رسیدن به
سلطنت از او مناسب
تر می باشد.
ولی محمدخان
بیگلربیگی به
نفع « آقا
محمدخان
قاجار » از
سلطنت ایران
صرفنظرکرد و
به همین جهت
اعقاب او نام
خانوادگی «
تاج بخش » را
برای خود
انتخاب کردند.
گذشت محمدخان
بیگلربیگی
سبب شد که آقا
محمدخان همیشه
جانب او را
داشته باشد و
به او احترام
فراوان نهد،
تا جائیکه
هروقت می
خواست به
سفربرود او را
حاکم پایتخت
می کرد و همه
اختیارات سلطنت
را در تهران
به او واگذار
می کرد. محقق
محترم سعادت
نوری که
بیوگرافی آصف
الدوله ها را
به تفصیل
نگاشته است در
این باره می نویسد:
« اللهیارخان
آصف الدوله را
یکی از عوامل
سیاست
استعماری
بیگانگان
باید دانست و
قیام مردم
تهران در سال
۱۲۴۵ ه ۱۸۲۹م
و کشته شدن گریبایدوف
ایلچی روسیه و
چند تن از اعضای
سفارت به
تحریک او بوده
است ».
دکتر
فریدون آدمیت
نیز در این
باره می
نویسد: « ... این
هنگام بهترین
دوست
انگلیسیها در
ایران اللهیارخان
آصف الدوله
فرمانفرمای
خراسان بود که
با آنان از
قدیم سر و سری
داشت... ».
در این
موقع حاج
میرزا صدر
اعظم ایران
بود و برای اینکه
از تحریکات
آصف الدوله که
به مسند صدارت
عظمی علاقه
فراوان داشت
بکاهد او را
با اختیارات
فراوان به
خراسان
فرستاد.
مقارن
فرمانفرمائی
آصف آلدوله در
خراسان انگلیسیها
دو هدف عمده
داشتند:
۱- با
گماردن عوامل
خود در
خراسان، هرات
را از حمله
سپاهیان
ایران مصون دارند
تا از این راه
خطرات متوجه
مرز هندوستان را
دفع کنند.
۲- با
اعزام
جاسوسان و
عوامل
خرابکار و
اطلاعاتی به
ترکستان،
حوادث این
منطقه را زیر
نظرداشته
باشند.
در قسمت
اول با انتصاب
آصف الدوله،
انگلیسیها
موفقیتهای
بسیاری بدست
آوردند. سفارت
انگلیس در
تهران برای اینکه
به هدف دوم
نیز نزدیک
شود، به آصف
الدوله
پیشنهادکرد
تا به کمک
عوامل آنها
بشتابد. به
همین جهت هریک
از عوامل
اطلاعاتی
انگلستان که
به ترکستان
فرستاده می
شدند مورد
حمایت و توجه
آصف الدوله
قرارمی
گرفتند و وی
به آنان کمک
فراوان می کرد
و حتی توصیه
نامه هایی نیز
به دست آنان
می داد. اما
خوانین مرو و
خیوه و سایر
حکام
ترکستان،
هروقت یکی از
عوامل انگلیسی
به دستشان می
افتاد، آنها
را با شکنجه و قساوت
بسیار می
کشتند. چنانچه
« کانالی » و «
استوارت » دو
جاسوس زبردست
انگلیسی که
توصیه نامه آصف
الدوله را
بهمراه
داشتند، در
همین اوان
دستگیر و کشته
شدند. باری پس
از قتل چندین
جاسوس انگلیس
در ترکستان،
حکومت هندوستان
و سازمان
انتلیجنس
سرویس برای
اینکه « جاسوس »
اعزامی آنها
شناخته نشود،
یکی از افسران
آزموده جاسوس
خود را بنام «
فریه » که
تابعیت فرانسه
را داشت همراه
میسیون ژنرال
گاردان به
ایران و به
خراسان اعزام
داشتند. فریه
که در سال
۱۸۳۹ م – ۱۲۵۵ ه
در سپاه ایران
خدمت می کرد و
چون از هنگام
ورود به ارتش
ایران روش مزورانه
ای درپیش
گرفته و
اطلاعات
نظامی قشون ایران
را به
انگلیسیها می
داد، به دستور
فتحعلی شاه از
سپاه ایران و
سپس از خود
کشور اخراج
گردید.
ولی وی
پس از دو سال
یعنی در سال
۱۸۴۵ به بغداد
بازگشت. در
این تاریخ
بغداد کانون
فساد و توطئه
بر ضد ایران
شده بود و
سازمان
انتلیجنس
سرویس از راه
بین النهرین
جاسوسانی به
ایران می فرستاد
تا علیه
محمدشاه
فعالیت کنند.
پسران
فرمانفرما
حسینعلی
میرزا یکی از
فرزندان
فتحعلی شاه
معروف به فرمانفرما
که به اتکاء
انگلیسیها در
فارس حکومت می
کرد، به مدت
سی سال مالیات
به دولت مرکزی
(فتحعلی شاه)
پرداخت نکرده
بود، در این
باب پادشاه
قاجار به
اصفهان عزیمت
می کند و به
محض رسیدن به
اصفهان
حسینعلی
میرزا را از
شیراز احضار
می کند تا در
سفر به فارس
در رکاب او باشد،
فتحعلی شاه به
این بهانه می
خواست با احضار
حسینعلی
میرزا مسألة
عقب افتادن سی
سال مالیات را
عنوان کند و
چنانچه
حسینعلی
میرزا از پرداخت
آن امتناع
نماید
بلافاصله او
را در اصفهان
معزول و
زندانی
نماید،
حسینعلی میرزا
که از هدف
پدرش و دلیل
مسافرتش به
اصفهان و
شیرزا باخبر
شده بود وصیت
نامه ای می
نویسد خطاب به
فرزندانش و
آنها را رسماً
تحت حمایت انگلیس
قرارمی دهد و
در عین حال
خود را آمادة
قیام علیه
پدرش می کند،
ولی با درگذشت
فتحعلی شاه در
اصفهان شرایط
تغییر می کند
و همزمان
پنجاه و شش تن
از اولاد او
هریک اقدام برای
رسیدن به تاج
و تخت را می
نمایند.
حسینعلی میرزا
هم به نوبة
خود در کاخ
همایون در
شیراز بر تخت
سلطنت می
نشیند و بنام
حسینعلی شاه
قاجار سکه زد
و رضاقلی
میرزا فرزند
ارشدش را با
لقب نایب
الایاله
خواند. بعد از
ورود محمدشاه
به تهران به
کمک قائم مقام
(پیشکارش) و کنار
گذاشتن ظل
السلطان بر
تخت شاهی نشست
(محمدشاه
قبلاً در
تبریز اقامت
داشت). همزمان
به فرمان او
حسینعلی
میرزا
فرمانفرما
نیز دستگیر و
زندانی می شود
و پسران وی با
حمایت کنسول انگلیس
مقیم شیراز به
بغداد و بعد
به دمشق و
قاهره و از
آنجا راهی
انگلستان می
شوند.
شاهزادگان
فراری که از «
جور شاه ایران
» به دولت
انگلیس پناه
آورده بودند
نامه ای به
پادشاه انگلستان
و لرد
پالمرستون
نخست وزیر وقت
انگلیس
نوشته،
تقاضای
پناهندگی
سیاسی نمودند
و نامه های
ایشان بوسیله
« خواجه
اسعدباشی »
یعنی مترجمی
که کنسول
انگلیس در
شیراز همراه
آنان به
انگلستان
روانه کرده
بود، به لندن ارسال
گردید. دولت
انگلیس
بلافاصله
تقاضای پناهندگی
آنان را قبول
نمود و یک
دسته از مأموران
دولتی را به
استقبالشان
روانه ساخت.
در
نتیجه این
تمهیدات
شاهزادگان
فراری با تجلیل
و احترام زیاد
وارد لندن
شدند و یک روز
بعد لرد
پالمرستون
نخست وزیر
انگلستان
وزیر خارجه آن
دولت و همچنین
سفرای انگلیس
در ایران به دیدن
آنها رفتند.
در روزهای بعد
جمعی از وزرا و
شاهزادگان
انگلیس از این
عده دیدن
نمودند و مذاکرات
سیاسی در محل
اقامت آنان
آغازگردید.
وزرای انگلیس
با شاهزادگان
فراری، دربارة
جانشینی
محمدشاه و
ایجاد انقلاب
در ایران نیز
گفتگوهایی
کردند و کار
به جایی رسید
که شاهزادگان
ایرانی حتی یک
بار نیز به
دیدار ملکه انگلستان
و بازدید از
کاخ سلطنتی
نایل شدند. جالب
توجه است که
شاهزادگان
ایرانی در لندن
با لباسهای آن
زمان در اغلب
مجامع رسمی و
دعوتهای
خصوصی حضور می
یافتند و
بطوریکه
رضاقلی میرزا
می نویسد: « از
آنها
پذیرائیهای
شایان بعمل می
آمد. »
مهماندار
سه شاهزاده
ایرانی، جیمز
فریزر بود که
سالها در
ایران می زیست
و زبان فارسی
را خوب می
دانست. فریزر
آنها را به
دربار،
پارلمان،
کارخانجات،
راه آهن، باغ
وحش، کارخانه
کشتی سازی،
بالماسکه،
بانک و
بالاخره مجمع
فراماسونری
لندن می برد و
گردش می داد.
دولت
انگلیس و
حکومت
هندوستان
برای اینکه در
ایران شورش
هائی علیه
محمدشاه
برپاکنند، فریزر
را روانه خلیج
فارس و
استانهای جنوبی
ایران
ساختند، و
انتلیجنس
سرویس نیز یکی
دیگر از عوامل
خود بنام «
لایارد » را که
از بهترین و
ورزیده ترین
افسران
انگلیسی بود
با لباسهای
بختیاری
روانه اصفهان
و فلات مرکزی
ایران نمود.
سومین مأموری
که برای
خرابکاری به ایران
اعزام شد «
میتفورد » نام
داشت که او
نیز پس از
ملاقات با همه
شاهزادگان
فراری و
مدعیان سلطنت
در بین
النهرین، از
راه کرمانشاه
به افغانستان
وارد شد.
«
میتفورد » که
در بغداد با
پسران حسین
علی میرزا
مذاکره کرده
بود خود در
این باره می
نویسد « ... با
شاهزادگان
ایرانی که
اخیراً در
انگلستان بودند،
تیمور میرزا،
والی میرزا و
رضاقلی میرزا
آشنا شدیم
اینها مدعیان
سلطنت ایران
می باشند و هر
یک دو هزار
لیره از دولت
انگلیس مقرری
می گیرند ... »
اوژن
فلاندن
فرانسوی نیز
درباره
شاهزادگان فراری
می نویسد « ظل
السلطان
فعلاً در
بغداد رحل
اقامت افکنده
و تحت الحمایه
دولت انگلیس
است و به کمک
این دولت در
موقع لزوم
محمدشاه را
مورد تهدید
قرار می دهد و
مدعی تاج و
تخت ایران می
شود ... »
فعالیت
انگلیسیها و
حکومت
هندوستان در
این موقع
متوجه این
مسئله مهم
بودکه به هیچ
وجه نگذارند
ایران متوجه
هندوستان شود.
محمدشاه برای
پایان دادن به
تحریکات
انگلیسیها و
برگردانیدن
شاهزادگان به
ایران چندین
بار اطرافیان
و اقوام خود
را به بغداد
فرستاد و از
عمو و
عموزادگانش خواست
تا به ایران
مراجعت کنند و
با تصرف همه املاک
و دارائیشان
مشغول زندگی
شوند. ولی
عمال انگلیس
فراریان را
اغوا کرده
مانع مراجعت آنها
به ایران شدند
و به همین جهت
نیز میتفورد
برای آنها
دلسوزی کرده و
می نویسد « اگر
آنها به ایران
برگردند
جانشان در خطر
خواهدبود »
حسین سعادت
نوری تلاش
محمدشاه را
برای
برگرداندن
شاهزادگان و
خاتمه
تحریکات
انگلیس در
مورد هرات و
قندهار و
هندوستان
مرتبط دانسته
و می نویسد «
سیاستمداران
لندن کوشش می
کردند که
علاوه بر
توسعه
اغتشاشات
داخلی از عقد
پیمان دوستی
ایران و
فرانسه
ممانعت
نمایند و در ضمن
تیرگی روابط
ایران و
عثمانی
بیفزایند تا « فیل
» محمدشاه یاد
(هندوستان)
نکند و به فکر
تجدید حاکمیت
ایران در هرات
و قندهار نیفتد.
بی جهت نبود
که شهر بغداد
در این تاریخ
بصورت یکی از
بزرگترین
کانونهای
فساد و مرکز عملیات
تحریک آمیز
علیه ایران
بشمارمی آمد ... »
اما
مأموران
انگلیس با
پرداخت حقوق
ها و مقرری
های هنگفت و
سرگرم کردن
شاهزادگان
فراری به عیش
و نوش مانع
عزیمت آنان به
ایران می
شدند. میتفورد
می نویسد: « این
سه فرزند فتحعلی
شاه (ظل
السلطان –
سلیمان میرزا
– امام وردی میرزا)
بودند که
عموهای
شاهزادگان
سابق الذکر (پسران
حسینعلی
میرزا) می
باشند و من و
چند نفر دیگر
از انگلیسیها
مقیم بغداد به
دیدن آنها رفتیم
و شب را مهمان
آنها بودیم.
برادر بزرگتر
امام وردی
میرزاست که
تقریباً چهل و
پنج سال از
عمرش می گذرد
و ریش انبوه و
درازی دارد.
برادر
کوچکتر
سلیمان
میرزاست که
جوانی بلندبالا
و خوش سیما می
باشد.
شاهزادگان
نامبرده شب را
با کمال
احترام از ما
پذیرائی
نمودند و غذاهای
خوبی تدارک
دیده بودند و
برخلاف سایر
پیروان تشیع
با ما سر یک
سفره غذا
خوردند و
نوشابه های
الکلی هم به
حد وفور به
مصرف
رسانیدند به
قسمی که وقتی
از آنها جداشدیم
همه
شاهزادگان
مست و خوشحال
بودند ... »
تا
محمدشاه زنده
بود،
شاهزادگان
فراری از
انگلستان و عثمانی
حقوق می
گرفتند و در
سایه حمایت
علنی دولت
انگلیس و
سازمانهای
مختلف را علیه
ایران تحریک
می کردند و
حتی با ارسال
پول و
راهنمائی مأمورین
مخفی و علنی
سعی در ایجاد
بلوا و آشوب داشتند.
محمدشاه در
۱۲۶۴ه – ۱۸۴۸ م
وفات کرد. در
اوایل سال
سلطنت
ناصرالدین
شاه ابتدا تیمور
میرزا پسر
هلاکو میرزا
از بغداد به
تهران آمد و
شکارچی باشی
شاه و سایرین
به تدریج به
ایران
بازگشتند.
از جمله
نقاط دیدنی که
به شاهزادگان
ایرانی در
انگلستان
نشان داده شد،
سازمان
فراماسونری
شهر لندن بود
که شاهزادگان
پس از ورود به «
لژ لندن » وارد
سازمان ماسونی
انگلستان
شدند. رضاقلی
میرزا در این
باره چنین می
نویسد « ... یوم
پنجشنبه غره
ربیع الثانی ۱۲۵۳
اینجانب و
اخوان و میرزا
ابراهیم
شیرازی و
خواجه اسعد
ترجمان سه
ساعت به غروب
مانده به مجمع
فرمیسیان
(فراماسونری)
درآمدیم تا
چهار ساعت از
شب گذشته در
آن محفل بوده
از اسرار و
علوم آن فن
شریف با بهره
گشته اگرچه
قواعد و
رسومات آن محل
عظیم را آدمی
خود باید رفته
باشد و دیده
باشد ولیکن
آنچه بر ما مشخص
و معلوم شد
چنانچه آدمی
رعایت آن
قواعد و
رسومات را
نماید منافع
بسیار از دین
و دنیا حاصل
خواهدنمود و
دو چیز لازمه
فرامسین
(فراماسون)
است یکی آنکه
شخص باید
لااقل بیست و
دو سال باشد و
دیگر اینکه
بنده نباشد و
آزاد باشد. »
جیمز
فریزر که
مهماندار
شاهزادگان
بود و آنها را
به لژ
فراماسونری
لندن برده بود
در کتابی که
درباره
شاهزادگان
نوشته چنین می
نویسد: « ... روز
بعد که
چهاردهم
جولای بود،
کار مهمی باید
انجام شود.
گمان نمی کنم
هیچکدام از
تأسیسات و
ابداعات
اروپائی به
اندازۀ فراماسونری
حس کنجکاوی
شرقی ها را
تحریک کرده
باشد. اسرار
پنهانی این
مؤسسه قوه
تصور آنها را
فوق العاده
تحریک می کند،
بخصوص
ایرانیان که
در مسائل روحی
و مذهبی
آزادانه تر و
عاری از
قیودات و
تکلفات فکر می
کنند.
داستان
فراماسونری
اروپا که به
شکل اغراق آمیز
و شاید
غیرواقع و از
منابع متعدد و
مختلف به
ایران رسیده
چنان بزرگ و
اغراق آمیز و
احیاناً صحیح
می باشد، که
ایرانیان
تصور می کنند
عضویت
فراماسونری
توأم با
تحصیلات
اطلاعات ماوراء
طبیعت و
اسرارآمیزی
است که دارای
کرامات و قوای
خارق طبیعت
خواهد شد و
فقط اعضاء فراماسونری
به آن دست می
یابند و
دیگران از آن محرومند.
من هیچگاه با
یک ایرانی
برخوردنکردم
که میل نداشته
باشد عضویت
فراماسونری
را قبول کند.
شاهزادگان ما
هم از همان
سنخ بودند، دوست
و هموطن آنها
میرزا
ابراهیم که
خودش نیز عضویت
فراماسونری
را داشت برحسب
تقاضای شاهزادگان
مقدمات امر را
فراهم کرده
بود که باید مراسم
پذیرفته شدن
آنها انجام
بشود. »
بطوریکه
از
یادداشتهای
جیمز فریزر
استنباط می شود،
در ایران به
شاهزادگان
متواری قاجار
بطور شوخی
گفته بودند که
در لژهای
فراماسونری
جوانان خوش آب
و رنگ که تازه
وارد فرقة
فراماسونی می
شوند مورد
توجه قرار می
گیرند و به
همین جهت آنان
می خواستند از
مهمانخانه ای
که در آن بودند
بطرف محل لژ
حرکت کنند،
برادر بزرگتر
فوق العاده
ناراحت بوده
است. جیمز
فریزر می
نویسد: « ... آنها
فوق العاده
ناراحت شده
بودند و برادر
بزرگترشان
(رضاقلی
میرزا) که
خیلی خجول بود،
از هرگونه
خصوصیات و
رفاقتی که
عاری از تشریفات
درباری و
معمولی بود،
احتراز می
جست. به نظر می
رسید که او
برای رفتن به
لژ
فراماسونری
نگران و مردد
و مشکوک است.
تصور می کنم
بطور شوخی
مطالبی
دربارة رفتار
با جوانان
تازه وارد به
او گفته شده
بود که او اظهار
می داشت در
مقابل چنین
رفتاری به شدت
مقاومت
خواهدکرد ».
جیمز فریزر
عین جملات
رضاقلی میرزا
را در سفرنامة
خویش نقل کرده
است می نویسد: « ...
واله صاحب
فریزر! اگر
آنها سعی کنند
که نسبت به من
کار بی قاعده
و یا بی
ادبانه ای
انجام دهند یا
رفتاری که از
آن سوء ظن
حاصل شود
عنوان کنند، با
مشت و خنجر من
سر و کار
خواهند داشت ... »
سپس فریزر می
نویسد: « ... اما
خوشبختانه
عضویت آنها با
نهایت سادگی و
به نحو مطلوب
و خوشی انجام
گرفت و بدون
اینکه به
شاهزادگان
اسائة ادبی
بشود هرسه باحالی
خوش و نیمه
مست به منزل
خود مراجعت
کردند... »
میرزا
مسعود
گرمرودی
انصاری
گرفتن
رشوه و مقرری
و پیشکشی های
منظم که به تدریج
بصورت
استمرار در می
آمد، تنها از
طرف انگلیسیها
معمول نبود
بلکه رقبای
آنها یعنی روسها
نیز دست کمی
از آنان
نداشتند و
همان شیوه را
دنبال می
کردند.
سر جان
کمبل وزیر
مختار انگلیس
در تهران در
تذکاریه ۲۱
صفحه ای که
برای جانشین
خویش « سر الیس »
نوشته می گوید
عباس میرزا
نایب السلطنه
به خود من گفت
که میرزا
مسعود سالی
دوهزار دوکات
هلندی از
روسها پول می
گیرد، و اضافه
می کند که در
سفر جنگی عباس
میرزا به
خراسان میرزا
مسعود با
روسها مکاتبة
دائمی داشت و
جریان حوادث
را به آنها
خبر می داد
(یعنی جاسوسی
می کرد )
با
وجودی که عباس
میرزا و نایب
السلطنه و
قائم مقام می دانستند
که میرزا
مسعود مزدور
بیگانگان روسی
است معذلک او
را معزول نمی
کردند، علت
این امر
وابستگی او به
خانوادة
فتحعلی شاه
بود بطوری که
در تواریخ
نوشته شده است
فتحعلی شاه از
همسر یهودی
خود بنام مریم
خانم دختر
داشت که شاه
به او لقب
ضیاء السلطنه
داده بود، او
دختری زشت رو،
کوتاه قد،
بدقواره، لوس
و بدخوی بود و
این خانم به
علت داشتن این
صفات تا چهل سالگی
شوهر نکرد،
شاید چون
مادرش هم
یهودی بود کمتر
کسی به ازدواج
با او رغبت می
کرد اما میرزا
مسعود که جاه
طلب و پول
پرست بود این
فداکاری را
کرد تا بوسیله
این ازدواج
قرب و منزلت
مصنوعی در
دستگاه حاکمه
برای خود دست و
پا کند.
بهرحال قائم
مقام هم از او
بدش می آمد و
او را مردی
مزدور و متقلب
می دانست.
بعدها که قائم
مقام به صدارت
محمدشاه
رسید، اجازه
نمی داد که
میرزا مسعود
به تهران
بیاید و او را
به مشهد
فرستاد، اما
پس از کشته شدن
قائم مقام او
به تهران
بازگشت و با
فشار روسها
وزیر
امورخارجه
ایران شد. در
ربیع الاول سال
۱۲۵۱ه و بعد
از چندین سال
خیانت در ربیع
الثانی ۱۲۶۵
برابر با
فوریه ۱۸۴۹ به
درک واصل شد.
امیرکبیر
سازمان
جاسوسی و
ضدجاسوسی
امیرکبیر و
جاسوسان
سفارتخانه ها
نام
میرزا تقی خان
امیرکبیر نه
تنها در تاریخ
میهن ما با
غرور و افتخار
آمیخته است
بلکه دشمنان
او و کسانی هم
که وجود امیر
مانع اجرای نقشه
های شیطانی و
شوم آنان می
شد، از جمله
مأموران
سفارتخانه
های خارجی
ناگزیر از
ابراز احترام
به این شخصیت
ارزنده دوران قاجار
بودند. در
دورانی که
سرسپردگی و
حقوق بگیری از
سفارتخانه
های روس،
انگلیس و
عثمانی برای
قریب به اتفاق
رجال وقت،
امری عادی و
حتی افتخارآمیز
تلقی می شد،
امیرکبیر نه
تنها این سنت
شوم را در هم
شکست، بلکه
چنانکه اشاره
شد بنا به
گفتة دکتر
پلاک،
پولهایی را که
می خواستند
بصورت رشوه به
وی بدهند و
نامش را در
ردیف لیست
حقوق بگیران
ثبت نمایند و
او نمی گرفت
بناچار به
مصرف نابود
کردن وی
رسانیدند.
اجانب و
خائنان و
فاسدین داخلی
او را کشتند تا
این سد بزرگ و
مقاوم را از
راه توسعه
نفوذ و تسلط
شوم خود در
ایران
بردارند.
بدون
تردید میرزا
تقی خان
امیرکبیر،
یکی از چهره های
درخشان و
تابناک دوران
قاجاریه است
که اگر بدست
دژخیمان
ناصرالدین
شاه کشته نشده
بود، چه بسا
سرنوشت ایران
را دچار تحول
مهمی می ساخت.
میرزا تقی خان
مخالف سرسخت
دخالت
خارجیها در
امور داخلی
ایران بود. وی
می دانست که
تا دستهای
اجانب از
ایران قطع
نشود و نفوذ
سفراء دول
بزرگ از بین
نرود، محال
است مردم این سرزمین
روی آسایش و
سلامت و سعادت
را ببینند. صدارت
امیرکبیر
مصادف با
دورانی بود که
اجتماع ایران
از علم و حکمت
جدید
دورافتاده
بود و بدیهی
است که در این
امر، و به
ویژه بی خبر
گذاشتن مردم
از دنیائی که
به سرعت رو به
ترقی و تکامل
می رفت، عوامل
خارجی نقش
مهمی داشتند.
میرزا تقی خان
برای اطلاع
یافتن از
جزئیات امور
کشور و با
خبرشدن از
رفتار حکام
ظالم و جفا
پیشه و
نظامیان با
مردم،
تشکیلاتی
بوجود آورده
بود که امروز
می توان به حق
به آن (سازمان
جاسوسی و
ضدجاسوسی
امیرکبیر) نام
نهاد. وی برای
اطلاع از
کارهای
دولتیها و
گردنکشان و
متنفذین
داخلی عده ای
(خفیه نویس)
داشت که بین
پایتخت و
ولایات در
حرکت و یا در
شهرها مقیم
بودند. و این
خفیه نویسان
همه وقایع
مربوط به مردم
و عمال دولت و
نظامیان و خبرهای
شهرها و دهات
را صادقانه
برای او می
نوشتند.
ارسال
اخبار سری
بوسیله
جاسوسان و
خبردهندگان و
مؤاخذات امیر
از مجرمین و
جفا کاران
آنقدر منظم و
سریع بود که
اغلب مردم
معتقد به «
غیبگوئی » و «
کرامات »
امیرکبیر شده
بودند و اظهار
عقیده می
کردند که وی
از عالم غیب
اطلاع دارد و
اطلاعات خود
را از آنجا
کسب می کند.
تشکیلات
کسب اطلاع
امیر که در آن
زمان بنام « منهیان
امیر » نامیده
می شد، آنقدر
در ولایت و در
دل عمال دولت
ایجاد رعب و
وحشت کرده بود
که هر پنج
نفری که دور
هم جمع می
شدند، تصور می
کردند یکی دو
نفرشان « خفیه نویس
» و یا عضو
تشکیلات «
منهیان »
هستند.
منهیان
در بین اقلیت
های مذهبی نیز
رسوخ فراوان
داشتند و از
کارهای آنان
اطلاع حاصل می
کردند. تا
جائیکه وقتی
در سال ۱۲۶۷ ه
۱۸۵۰ م ملا شیخ
علی یکی از
رهبران فرقه
بابیه تصمیم
به قتل میرزا
ابوالقاسم
امام جمعه و
هجوم به کاخ
سلطنتی گرفت،
بلافاصله
جزئیات نقشه و
توطئة او
بوسیلة
منهیان به
اطلاع امیر
رسید و او موفق
شد قبل از
انجام ترور
دسته جمعی همه
اطرافیان ملا
را دستگیر و
اقدامات آنها
را خنثی سازد.
جالبتر
از تشکیلات
سازمان
جاسوسی،
سازمان ضدجاسوسی
و تشکیلات
منهیان امیر
بود اینگونه
تشکیلات را در
دستگاههای
دولتی کنونی جهان
سازمان
ضداطلاعات و
یا ضدجاسوسی
می نامند. این
سازمانها که
دنیای قرن
بیستم و دول
بزرگ پایة
پیشرفت
نظامی،
سیاسی،
اقتصادی و
اجتماعی را بر
روی آنها
قرارداده
اند، روزگاری
بوسیلة
امیرکبیر
بوجود آمد که
سیاستمداران
و جهانیان آن
دوران از
اهمیت آن بی
خبر بودند.
امیرکبیر
برای اینکه از
جزئیات
اعمالی که در سفارتخانه
ها انجام می
گرفت مطلع شود
عده ای از
منهیان تربیت
شده را که در
کار ضدجاسوسی
واردشده
بودند روانة
خدمت در
سفارتخانه
های خارجی می
کرد و در
نتیجه هر یک
از رجال
ایرانی که
محرمانه با
سفرای
انگلیس، روس،
فرانسه، اطریش
و گاهی عثمانی
سر و سری
داشتند،
ضدجاسوسان
امیر
بلافاصله از
ملاقاتها و
حتی گفتگوهای
آنها مطلع می
شدند و بارها
اتفاق افتاد
که امیر بدین
طریق از نامه
ها و
گزارشهایی که
سفرای انگلیس
و روس برای
نخست وزیران و
وزرای خارجة
دول خود می
فرستادند نیز
مطلع می شد و
حتی رونوشت
آنها را هم
داشت، برای
مثال زمانیکه میرزا
ابوالقاسم
امام جمعه
تهران مقداری
جواهر از
سفارت روس
هدیه دریافت
می کند
امیرکبیر
مطلع می شود و
موضوع را به
شاه گزارش می
دهد و امام
جمعه مورد
بازخواست
قرار می گیرد و
چون میرزا
ابوالقاسم
امام جمعه
تهران با انگلیسیها
از جمله وزیر
مختار انگلیس
در ایران و
حتی نخست وزیر
انگلیس در
تماس بود
عملکرد امیرکبیر
را در سفارت
انگلیس گزارش
می دهد و از آنها
استمداد می
طلبد. در
بایگانی
عمومی انگلستان
نامه ای از
امام جمعه
تهران (میرزا ابوالقاسم)
خطاب به لرد
پالمرستون
نخست وزیر انگلیس
بر روی کاغذ
زرد رنگی وجود
دارد که در آن
امام جمعه
نسبت به دولت
انگلستان
اظهار اخلاص
فراوان نموده
است، فتوکپی
این نامه که
هم اکنون در
اختیار
نگارنده است
با مهر امام
جمعه و خط او
تنظیم شده و
تاریخ آن
ژانویه ۱۸۵۰
می باشد.
باری
امام جمعه به
وزیر مختار
انگلیس متوسل
شد و به او
شکایت کرد که
میرزا تقی خان
احترامی که
شایسته و
سزاوار شخص
اول روحانی
پایتخت است
بجا نمی آورد
و از وزیر
مختار خواست
تا در این
باره مستقیم
دخالت کند.
روز ۵ نوامبر
۱۸۴۹ کلنل شیل
به دیدن میرزا
تقی خان
امیرکبیر رفت
و از امام
جمعه شفاعت
کرد. در این
ملاقات
امیرکبیر
موضوع ارتباط
امام جمعه را
با سفیر روس و
گرفتن هدایا
از او را نزد کلنل
شیل مطرح کرد
و جزئیات
اقدامات و
گفتگوی وی را
با بعضی
روحانیون که
از طریق
مأمورین خود
از آنها اطلاع
یافته بود با
وی در میان
گذاشت. کلنل
شیل در آن روز
فهمید که امیرکبیر
حتی در خانة
مسکونی او نیز
مأموران مخصوصی
دارد که
جزئیات
اعمالش را به
وی گزارش می دهند
و طبیعی است
از این امر
بهت و حیرت
فراوانی او را
گرفت بطوریکه
کلنل شیل طی
نامه ای به لرد
پالمرستون
وزیر خارجه
متبوع خویش این
مطلب را گزارش
داد.
میرزا
آقاخان نوری
دربین
زمامداران
قاجاریه
میرزا آقاخان
نوری از همه
رسواتر است،
او بعد از
رسیدن به مقام
صدارت لقب
اعتمادالدوله
گرفت، بعلت
وابستگی او به
خانواده ای که
در خدمت
سلاطین
قاجاریه بود
خیلی زود به
مقامات عالی
رسید و آخرین
مقامی که در
دوران سلطنت
محمدشاه داشت
وزارت جنگ بود
و در زمان
ناصرالدین
شاه بعد از
امیرکبیر به
صدر اعظمی
رسید.
میرزا
آقاخان نوری
که جزء عمال
انگلیس درآمده
بود بعد از
مدتی تابعیت
انگلستان را
نیز قبول کرد.
در
تاریخ آمده
است که در
ایامی که
محمدشاه ناخوش
و علیل بود،
میرزا آقاخان
با جهان خانم
مهدعلیا همسر
محمدشاه
روابط سری
پیدا کرد و
واسطة او و
سفارت انگلیس
شد. در این
زمان حاجی
میرزا آقاسی
صدر اعظم وقت
بود.
در یکی
از شبها که
میرزا آقاخان
برای دادن گزارش
اسرار
محرمانه
دولتی به
سفارت انگلیس
می رفت،
مراقبین
سفارت انگلیس
که از جانب
حاجی میرزا
گماشته شده
بودند به وی
اطلاع می دهند
و همان شب
دستور
دستگیری میرزا
آقاخان نوری
صادر می گردد
و درنتیجه
مأموران
دولتی، شبانه
میرزا را پس
از خروج از
سفارت با لباس
مبدل دستگیر و
پای پیاده به
منزل صدر اعظم
می برند، و
فردای آن روز
پس از فلک
کردن پاهای
میرزا به جرم
جاسوسی جریمه
نقدی می گردد
و او و برادرش
به کاشان
تبعید می گردند،
این واقعه در
سال ۱۲۶۱ ه
برابر با ۱۸۴۵
م روی داد و پس
از آن تا
محمدشاه در
قید حیات بود،
و حاجی میرزا
آقاسی بر مسند
صدارت
قرارداشت میرزا
آقاخان نوری
از کاشان
بیرون نیامد و
به حال تبعید
در آنجا زندگی
می کرد.
ولی پس
از مرگ
محمدشاه و عزل
حاجی میرزا
آقاسی، او از
کاشان به
تهران آمد و
با وساطت
مهدعلیا مادر
ناصرالدین
شاه و کاردار
سفارت انگلیس با
جلال و شکوه
فراوان از
سفارت به قصر
سلطنتی برده
شد. بنا به
نوشته خانم
شیل همسر وزیر
مختار انگلیس
در ایران
میرزا آقاخان
نوری از آن پس
به تابعیت و
حمایت رسمی
دولت انگلیس درآمد
و واسطه
مهدعلیا و
سفارت انگلیس
شده و هر دو
نفر سعی می
کردند تا
طرفداری از
انگلیس را در
شاه افزایش
دهند.
در این
ایام اداره
امور مملکت در
حقیقت به دست
مهدعلیا مادر ناصرالدین
شاه بود و شاه
جوان و صدر
اعظمش (امیرکبیر)
که پس از مرگ
محمدشاه به
تهران آمده بودند
هنوز در اداره
کشور نقش
اساسی و محکمی
نداشتند و
حمایت جدی
سفارت انگلیس
از میرزا آقاخان
نوری سبب شد
تا شاه و
میرزا تقی خان
امیرکبیر
نتوانند او را
از تهران
طردکنند و یا
موجبات قطع
ارتباط او و
سفارت انگلیس
را فراهم
آورند.
ولی
وقتی کار
جاسوسی میرزا
آقاخان بسیار
بالا گرفت،
امیرکبیر در
صدد برآمد که
او را مجازات
کند و او را
طرد و تبعید
نماید و این
بار نیز وزیرمختار
انگلیس رسمی و
بطور علنی به
یاری میرزا
آقاخان شتافت
و با ارائه
سند رسمی تحت
الحمایگی و
تابعیت
انگلستان او
را از زندان و
تبعید نجات
داد.
وزیرمختار
طی نامه ۲۱
ژوئن ۱۸۵۰ خود
به لرد پالمرستون
حمایت علنی
خویش را از
میرزا آقاخان چنین
توجیه نموده
است:
« ... بعلت
آنکه میرزا
آقاخان آدم
ناقلا و فتنه
انگیزی است
امیرنظام از
او بدش می آید
و هیچ بعید
نیست که وقتی
بدست آویزی او
را توقیف و
محبوس و
اموالش را ضبط
کند. اگر چنین
امری اتفاق
افتد ضربه
سختی به مقام
و شهرت سفارت
انگلیس در
تهران وارد
خواهد آمد. در
این صورت
وظیفه خود
خواهم دانست
که به حمایت
میرزا آقاخان
برخیزم و مانع
شوم که نسبت
به او رنج و
آزاری برسد.
دراین باره از
هیچ اقدامی
قصور نخواهم
کرد ... »
سرانجام
دسیسه های
مهدعلیا مادر
ناصرالدین شاه
و میرزا
آقاخان نوری
به نتیجه رسید
و روز ۲۵ محرم
۱۲۶۸ (۱۳
نوامبر ۱۸۵۱)
میرزا تقی خان
امیرکبیر از
صدارت معزول
گردید.
همینکه
فرمان عزل میرزا
تقی خان
صادرشد،
فعالیت کلنل
وزیرمختار انگلیس
برای انتصاب
میرزا آقاخان
به صدارت عظمی
که از دوران
صدارت امیر
شروع شده بود
به اوج خود
رسید. کلنل
شیل امیدورا
بود که با کمک
بی دریغ
مهدعلیا،
میرزا آقاخان
را که ورقه
تابعیت
انگلستان
داشت به صدارت
عظمی برساند.
دوران صدارت
میرزا آقاخان
نوری
(اعتمادالدوله)
برای انگلیس
دورة پیشرفت
وتحکیم نفوذ
سیاسی، نظامی
و اقتصادی بود
و آنچه عمال
این دولت خواستند
انجام دادند.
بزرگترین
ضربه ای که در این
دوران به
ایران واردشد
انتزاع هرات
از ایران بود.
بعد از
اینکه هفت سال
از صدارت میرزا
آقاخان نوری
گذشت، آن
هنگام بود که
ناصرالدین
شاه یکباره
متوجه شد که
در دوران
صدارت او چه
صدماتی به
دولت و ملت
ایران و
استقلال مملکت
واردآمده و
اینکه به چه
جهت هرات از
ایران جداشد و
در اختیار
انگلیسیها
قرارگرفت.
سرانجام
ناصرالدین
شاه تصمیم به
عزل میرزا آقاخان
نوری می گیرد،
منتها از ترس
اینکه مبادا
سفارت انگلیس
از عزلش
جلوگیری کند و
یا حوادث
دیگری بوجود
آید، درصدد
برآمد قبلاً
پیش بینی های
لازم را
بنماید.
سرانجام
شاه روز ۲۰
محرم ۱۲۷۵ ه
برابر با سپتامبر
۱۸۵۸ فرمان
عزل او را
نوشت و او به
یزد تبعیدشد و
میرزا شش سال
بعد در تاریخ
۱۰ مارس ۱۸۶۴
در سن پنجاه و نه
سالگی وفات
کرد و جنازه
اش را به
کربلا بردند و
در مسجد شیخ
العراقین که
از برکت
اقدامات
امیرکبیر
ساخته شده بود
و مدرسه صدر
نامیده بود
دفن کردند.
میرزا
هاشم خان نوری
اسفندیاری
یکی از
مأموران مخفی
و مزدوران انگلیس
بود. او در
دوران سلطنت
محمدشاه «
غلام بچه » اندرون
بود و سپس در
معیت
ناصرالدین
شاه در تبریز
به مقام غلام
پیشخدمت رسید
و هنگامی که
ناصرالدین
شاه به تخت
نشست به تشویق
امیرکبیر داخل
قشون گردید،
همسر او پروین
خانم خواهر گلین
خانم همسر
عقدی
ناصرالدین
شاه بود که
میرزا هاشم
خان چهارمین
شوهر او می
باشد. همسر
میرزا هاشم
خان نوری که
دختر احمد علی
میرزا پسر
فتحعلی شاه
نیز بود به
علت زیبایی
فوق العاده
خیلی زود با
زنان اعضاء
سفارت انگلیس آشناشد
و بتدریج
میرزا هاشم
خان نیز با
سفارت انگلیس
رفت و آمد
پیدا کرد.
ارتباط دائمی
میرزا هاشم
خان و پروین
خانم با اعضاء
سفارت انگلیس
بدانجا منتهی
شد که سرانجام
به دستور شاه
قاجار او را
از قشون اخراج
کردند و او به
ظاهر به شغل
منشی گری
سفارت انگلیس
منصوب گردید.
متعاقب این
وقایع در
تابستان ۱۲۷۲
ه ۱۸۵۵م اعضاء
خانواده او به
اتفاق اعضاء سفارت
انگلیس به
زرگنده رفتند
و در چادر
مخصوص زندگی
خویش را
آغازکردند.
وقتی به
ناصرالدین
شاه خبردادند
که خواهر زن وی
در سفارت
اقامت کرده و
شوهرش نیز عضو
رسمی و حقوق
بگیر انگلیس
شده سخت
برآشفت و به
وسیله میرزا
آقاخان نوری
صدراعظم به
سفیر انگلیس درباره
استخدام
میرزا هاشم
اعتراض کرد.
ولی سفیر که «
مری » نام داشت
اعتراض دولت
ایران را وارد
ندانست و برای
اینکه
ناصرالدین
شاه را بیشتر
عصبانی کند، تصمیم
گرفت میرزا
هاشم را به
سمت کنسول
دولت فخیمه
انگلستان
منصوب سازد و
در این باره
از لندن نیز
کسب تکلیف
کرد. وزارت
امور خارجه
انگلیس نیز با
پیشنهاد او
موافقت نمود و
از این جهت
بود که
وزیرمختار
انگلیس طی
نامه ای به
وزارت خارجه
ایران اطلاع
داد که به زودی
میرزا هاشم
خان به سمت
کنسول انگلیس
در شیراز به
آن شهر عزیمت
خواهدکرد. ولی
میرزا آقاخان
اعتمادالدوله
در جواب
وزیرمختار
نوشت که نمی
تواند مقام
جدید میرزا
هاشم را به
رسمیت بشناسد
زیرا که وی از
دولت ایران
مستمری می گیرد
و نباید در یک
زمان در خدمت
دو دولت ایران
و انگلیس
باشد.
وزیرمختار طی
نامه ای در
جواب صدر اعظم
اعلام داشت «
از وقتی که
دوستدار به ایران
آمد و چند وقت
قبل از آن
میرزا هاشم
خان نه در
خدمت دولت بود
و نه یک پول
مواجب به او
رسیده است ...
»این نامه
حالت توهین
آمیز داشت.
نامه ای که
ناصرالدین
شاه بعد از
خواندن این
نامه « مری » به
میرزا سعید
خان وزیر
خارجه می
نویسد
عصبانیت و خشم
شاه را بخوبی
آشکار می سازد.
توهینی که
وزیرمختار
انگلیس در آن
تاریخ به شاه
ایران کرده
بود، نمودار
افکار پلید
نماینده
استعماری
بریتانیا در
قرن نوزدهم
است.
نامة
ناصرالدین
شاه خطاب به
میرزا سعید
خان وزیر امور
خارجه ایران
اول دسامبر
۱۸۵۵: شب گذشته
کاغذ وزیر
انگلیس را
خواندیم و از
لحن گستاخانه
و نفرت انگیز و
بی معنی او
تعجب کردیم و
کاغذی هم که
قبلاً نوشته
بود بی ادبانه
بود. بعلاوه
شنیده بودیم که
او در منزل
خویش همیشه بی
ادبانه راجع
به ما و شما
صحبت می کند
ولی هرگز آن
را
باورنداشتیم.
اینک آنرا در
نامه رسمی
نشان داده
است. بنابراین
بر ما مسلم
شده است که
این مرد « مستر
مری » احمق،
نادان و
دیوانه است که
جرأت و جسارت
داشته به
سلاطین ایران
توهین کند.
جداشدن
هرات و قندهار
از ایران
در همین
ایام (اواخر
سال ۱۲۷۱ و
اویل سال ۱۲۷۲
هجری قمری –
۱۸۵۵ میلادی)
در دنباله
حوادثی که در
هرات روی داد،
شاهزاده محمد
یوسف که در
خراسان سکونت
داشت، به دعوت
انگلیسیها به
هرات رفت و
ظاهراً از طرف
مردم به حکومت
منصوب گردید و
سید محمد خان
حاکم سابق نیز
به دست یکی از
همراهان «
محمد یوسف » به
قتل رسید.
رفتن
محمد یوسف خان
از ایران به
هرات با آنکه ابتدا
با موافقت
سلطان مراد
میرزا حسام
السلطنه والی
خراسان نبود،
معهذا بعداً
مورد تأیید و
حمایت او واقع
شد.
در
قندهار نیز پس
از فوت کهندل
خان حاکم آن
شهر، که در
غالب موارد
خود را مستهظر
به حمایت ایران
می دانست،
اختلافی بین
برادران و
پسران او روی
داد. دوست
محمدخان حاکم
کابل که از
مدتها قبل
جیره خوار
انگلیسیها
شده بود به
بهانه تسلیت
به
بازماندگان
کهندل خان و
رفع اختلاف
بین آنها با
عده ای سوار و
پیاده به
قندهار رفت و
این شهر را
بدون مقاومت
متصرف شد ولی
اقدام او با
اعتراض
فرزندان و
برادران
کهندل خان
مواجه شد و
آنان برای رفع
فتنه و شر وی،
نامه هایی به
دربار ایران
نوشتند و از
شاه کمک
خواستند.
متعاقب
این حوادث،
انگلیسیها با
فرستادن مقدار
زیادی اسلحه و
مهمات برای
دوست محمد خان
او را تشویق
کردند که پس
از تصرف کامل
قندهار، هرات
را نیز متصرف
شود. و در
نتیجه دوست
محمد خان که
نیروی کوچک
ولی زبده ای
فراهم کرده
بود، پسرش را
با عده ای،
مأمور تسخیر
سیستان کرد.
یورش
دامنه دار این
دست نشانده
انگلیس، سبب شد
تا محمد یوسف
خان حاکم هرات
نیز متوحش
شده، او و
بزرگان آن شهر
و همچنین
سردار علی خان
سیستانی،
نامه هایی به
دربار ایران
بنویسند و تقاضای
کمک و سرکوبی
او را کنند.
دولت
ایران که از
مدتها قبل به
منظور و مقصود
دوست محمد خان
و انگلیسیها
پی برده و خود
را آماده جنگ
کرده بود، به
حسام السلطنه
دستورداد
نیروهای خود را
به هرات اعزام
دارد و این
موضوع در
روزنامه رسمی
نیز به اطلاع
عموم رسانیده
شد. اعلام حرکت
نیروهای
ایران به
هرات،
انگلیسیها را
در حمله به
جنوب ایران و
تصرف بنادر و
جزایر خلیج
فارس مصمم
کرد. بهترین
بهانه قطع
رابطه سیاسی،
عشق بازی
پروین خانم زن
میرزا هاشم
خان بت سفیر
انگلیس و تحصن
شوهرش در
سفارت بود. چارلز
مورای پس از
مبادله نامه
های توهین
آمیز فوق
الذکر
سرانجام
سفارت انگلیس
در تهران را
تعطیل کرد و
از ایران رفت.
جریان
اعزام قشون
ایران به هرات
و علل آن را وزیر
امور خارجه در
جواب استعلام
مسیو « بوره » وزیرمختار
فرانسه مقیم
تهران در
تاریخ ربیع الثانی
۱۲۷۲ (دسامبر
۱۸۵۵) شرح
داده است وی
در پایان این
نامه می
نویسد: « در
ثانی زحمت
افزا می شود
که اولیای
دولت ایران از
حرکت مستر
موره قرین بحر
حیرت و فکرت
بودند که به
چه ملاحظه در
سر امر جزئی
بی معنی ترک
مراوده کرده
سفارت را از
دربار این
دولت برد حالا
معلوم شد که
حرکت جناب
معزی الیه
بهانه جوئی
بوده است و
چون از رفتار
و منظورات
دولت خودشان
اطلاع داشت و
می دانست که
منظور دولتش
از پس پرده بیرون
خواهدافتاد
بهانه جوئی
نموده دست به
آن کار بی
معنی زده ترک
مراوده نمود و
جمیع حرکات دو
سه ماهه مستر
موره معلوم شد
بهانه جوئی
بوده است و
الا بیدق دولت
انگلیس به جهت
مرد و زن بی
معنی عقل
اجازه نمی داد
که بیفتد ... »
انگلیسیها
پس از اعزام
نیرو به جنوب
و اعلان جنگ
به دولت
ایران، درصدد
برآمدند در
سواحل خلیج
فارس نیز
حوادثی علیه
ایران بوجود
آورند. مأموران
سیاسی انگلیس
موفق شدند،
اما مسقط را در
خلیج وادار به
تصرف
بندرعباس
نمایند، ولی شکست
سختی که به
امام واردشد،
این توطئة
انگلیسیها را
عقیم گذاشت.
لرد کلارندن وزیر
امورخارجه
انگلیس در
تاریخ دهم
اکتبر ۱۸۵۶
(دهم صفر ۱۲۷۳)
نامه ای به
وزیر امور
خارجه ایران
نوشته و در آن
پس از شرح
عللی که موجب
تعطیل سفارت
آن دولت و
تهدید دولت
ایران به مکافات
محقانه دولت
انگلیس شد،
اعلام داشت:
بی حرمتی هایی
که به اعیادی
سفارت انگلیس
شد از جانب
دولت ایران
باعث
برخواستن(کذا)
سفارت انگلیس
از تهران شده
است.
انگلیسیها
نتایجی را که
از « عشقبازی »
وزیرمختار
خود با « خواهر
زن شاه ایران »
انتظارداشتند
خیلی زود بدست
آوردند. در
نامه ای که
لردکلارندن
به وزیر امور
خارجه ایران
ارسال داشته،
مسأله حمله به
بوشهر و محمره
را عنوان کرده
و نوشته است:
« ... دولت
انگلیس بیش از
این نمی تواند
متحمل بیحرمتیها
و خسارتها از
دولت ایران
بشود. استعدادی
برای ایران
معین شده است
و حالا از
ممالک انگلستان
روانه می شود
و هرچه از این
مقدمه که دولت
ایران عبث خود
باعث شده است عاید
ایران بشود در
عهدة مشیران
شریر اعلیحضرت
پادشاه ایران
است که
اعلیحضرت
پادشاه را تحریک
نموده اند که
وانمود بی
احترامی ها و
خسارت نسبت به
دولت انگلیس و
به نقص عهود
مشیده فیمابین
دو دولت نماید
... »
مدتها
قبل از وصول
این نامه،
یعنی از
تاریخی که
مستر مورای
وزیرمختار از
تهران رفت
(نهم ربیع
الاول ۱۲۷۲) و
رابطه سیاسی
ایران و
انگلیس قطع
شد، دولت ایران
گذشته از
اتخاذ
تدابیری برای
مقابله با حوادث
احتمالی به
منظور رفع
غائله از
مجرای سیاسی
توسط
نمایندگان
دولتهای
فرانسه، عثمانی
و روس
اقداماتی به
عمل آورده و
همچنین فرخ
خان امین
الدوله را به
نمایندگی به
استانبول
اعزام داشت تا
با « ردکلیف »
سفیر انگلیس
مقیم آن شهر
مذاکره کند و
مقامات
ایرانی با
انگلیسیها
کناربیایند.
ولی دولت
انگلیس که هدف
اصلی اش از
قطع رابطه،
حمله به خلیج
فارس و تهدید
ایران برای
عقب کشیدن
نیروی اعزامی
از هندوستان و
بوجود آوردن
کشورهائی بین
هندوستان و
ایران بود،
تلاشهای
ایران را
نادیده گرفت و
اعتنائی به
صدراعظم دست
نشاندة خود
نکرد.
حملة
نیروهای
انگلیس به
بوشهر و جنگ
شدیدی که در «
خوشاب »
برازجان روی
داد منجر به شکست
قوای نامنظم
ایران شد، در
محمره (خرمشهر
فعلی) نیز
انگلیسیها
موفق به پیاده
کردن نیرو و
پیشروی در
خوزستان شدند.
این حوادث سبب
شد تا شاه و
صدراعظم،
امین الدوله و
فرخ خان را به پاریس
بفرستند و
قرارداد
منحوس معروف
۱۲۶۹ ه . ۱۸۵۲ م .
که منجر به
جدائی همیشگی
هرات و قندهار
از ایران شد،
به امضاء
برسد. بعد از
این حادثه
میرزا هاشم
خان و همسرش
تا آخر عمر در
گمنامی و
شرمساری
بسربردند و در
تاریخ قاجاریه
نام آنان به
زشتی یاد شده
است.
وکیل
الدوله های
انگلیس در
فارس،
کرمانشاهان و
بنادر جنوب
از
اواسط قرن
نوزدهم، اغلب
از ممالک
خارجی در
ایران
نمایندگی
داشتند که وظایف
کنسولی و
نمایندگی
سیاسی و
اقتصادی را برای
آنها انجام می
دادند. اینان
که مورد وثوق
و اعتماد دول
خارجی بودند،
با داشتن
تابعیت ایران
بعضی دارای
تذکره
انگلیسی
بودند و برخی
دیگر فقط
تبعیت دولت
شاهنشاهی را
داشتند.
از روزی
که ایرانیان
قبول پست
سیاسی،
کنسولی و اقتصادی
دول خارجی را
نمودند، مردم
آنها را تبعه
ایران نمی
دانستند و مثل
یک خارجی با
آنان رفتار می
کردند. اینان
در بین مردم
به « وکیل »، « وکیل
شهبندر »، «
وکیل الدوله »
و از اوایل
قرن بیستم به
نام « وکیل
السفاره » مشهور
بودند. در
بعضی از شهرها
اینگونه
نمایندگان
بیشتر به کار
جاسوسی و کسب
و ارسال اخبار
می پرداختند،
چنانچه
ملامهدی وکیل
التجار خراسانی
که کلنل فریزر
در سفرنامه اش
از او تمجید
فراوان می
کند، در شهر
مشهد سمت
جاسوسی و تهیه
اخبار و
اطلاعات
داشته است. به
اختصار چند
وکیل الدوله
انگلیس را
بعنوان نمونه
معرفی می کنم:
خانواده
نواب
یکی از
خانواده های
قدیمی ایران
که اغلب از اعضای
آن مدت دویست
سال حقوق بگیر
انگلیس در ایران
و هندوستان
بودند و حتی
تذکره
انگلیسی داشتند،
خانواده «
نواب هندی »
است. در مدت ۹۶
سال افراد
سرشناس این
خانواده در
فارس و تهران
به سمت « وکیل الدوله
انگلیس »، «
منشی سفارت
انگلیس » و
بالاخره «
وزیر امور
خارجه ایران »
انجام وظیفه
می کردند، در
بین اسناد
حکومت
هندوستان و
وزارت خارجه
انگلیس بیش از
سیصد گزارش و
نامه راجع به
این خانواده
در بایگانی
های دهلی و
لندن ضبط شده
است که مطالعة
آنها اسرار
جالبی را فاش
می کند. این
خانواده به
مدت بیش از یک
ربع قرن افراد
مختلف آن حقوق
بگیر انگلیس
بودند.
محمدرضاخان
مازندرانی۱۵۴۵-۱۵۵۱
به
فرمان شاه
طهماسب صفوی
به هند رفت و
بعد از کمک به
همایون
گورکانی در
محلی موسوم به
مچلی بندر
سکنی گرفت و
بعد از تصرف
هند توسط قوای
انگلیس،
حکومت مچلی
بندر به
محمدرضاخان و
اولاد او
واگذارشد و
سالی
یکصدهزار
روپیه مقرری
داشت.
یکی از
نواده های
محمدرضاخان
موسوم به جعفر
علی خان در
قشون هند تحت
تسلط انگلیس
به مقام ژنرالی
ارتقاء یافت.
او بعدها در شیراز
اقامت گزید و
نایب السلطنه
هند ( که یک انگلیسی
بود) بر او
ماهانه ۳۶۰
تومان مقرری
معین کرد و بر
اساس آن جعفر
علی خان تا
سال ۱۸۱۸ میلادی
که زنده بود
هر سه ماهه
یکبار گزارشی
از اوضاع فارس
برای شرکت هند
شرقی و حکمران
انگلیسی
هندوستان می
فرستاد.
میرزا
محمد علی خان
فرزند جعفر
علی خان پس از
اینکه به سن بیست
سالگی رسید
نمایندة دولت
انگلیس شد و
به سمت وکیل
الدوله تعیین
گردید و ماهی
پانصد تومان
مقرری تا سال
۱۷۶۲ که او
زنده بود از
دولت انگلیس
دریافت کرد.
از محمد علی
خان پنج پسر باقی
ماند که
بزرگترین
آنها محمدحسن
خان معروف به
نواب هندی بود
که در سال
۱۷۲۹ میلادی
متولدشد و از
سن ۲۵ سالگی
به سمت وکیل
الدوله
انگلیس در
شیراز تعیین
گردید و همچون
پدران خود
اخبار فارس و
بنادر را برای
حکومت انگلیسی
هند می
فرستاد، او در
سال ۱۸۶۷
میلادی از شیراز
به تهران آمد
و سفارت
انگلیس او را
به سمت منشی
اول سفارت
برگزید.
پسر دوم
میرزا محمد
علی خان،
موسوم به حسن
علی خان نواب
است که
بلافاصله در
۱۲۹۶ه – ۱۸۷۸ م
پس از مرگ
برادرش به سمت
وکیل الدوله
انگلیس با حقوق
و مواجب به
این خدمت
تعیین گردید.
حسن علی خان
نیز بعدها در
تهران منشی
سفارت انگلیس
شد و از ۱۳۰۰ه
تا ۱۳۱۵ ه با
در دست داشتن
تذکره انگلیس
و تابعیت
ایران و سمت
منشی گری
سفارت انگلیس
فعالیتهای
بسیار جالبی
به نفع
انگلستان می
کرد. او واسطه
کارهای سفارت
با رجال
قاجاریه بود و
چون سمت (منشی
شرقی) را هم
داشت هنگام قراردادهائی
نظیر قرارداد
رویتر و تأسیس
بانک شاهی و
امتیاز
انحصار
دخانیات با امین
السلطان
همکاری نزدیک
داشت و چنانکه
همه می دانند
از این راه
مبالغ هنگفتی
نصیب واسطه ها
و عاقدین
قرارداد و
کسانیکه به
نحوی از انحاء
در روبراه
کردن
قراردادها
دست داشتند، شد.
بطوریکه
قبلاً
ذکرگردید،
حسن علی خان نواب
در دوران
صدارت میرزا
علی اصغرخان
اتابک، اخبار
و اطلاعات
پنهانی سفارت
انگلیس را به صدر
اعظم می
رسانید و همین
امر باعث
انتقال او به
انگلستان شد.
پس از
مرگ حسن علی
خان در تهران،
حیدر علی خان پسر
سوم میرزا
محمد علی خان
در شیراز وکیل
الدوله
انگلیس شد.
میرزا
حسن علی خان
نواب هنگامی
که منشی سفارت
انگلیس در
تهران بود، دو
نفر از
برادرزاده
های خود را
(عباس قلی خان
و حسین قلی
خان) که پسران
جعفرقلی خان
بودند، با خرج
سازمان لوانت
سرویس انگلستان
برای تحصیل به
لندن فرستاد.
این دو نواب
که تذکرة
انگلیس
داشتند و هم
به تابعیت
دولت ایران
افتخار می
کردند، پس از
مراجعت به
ایران به خدمت
دولت انگلیس
مشغول شدند، میرزا
عباس قلی خان
منشی سفارت
انگلیس شد و
حسین قلی خان
به خدمت وزارت
خارجه ایران
درآمد. این دو
برادر در
حوادث
انقلابات
مشروطیت در تهران
و ولایات،
برقراری رژیم
مشروطه، خلع
محمد علی شاه
از سلطنت تا
جنگ بین
المللی اول
نقش اساسی و
مهمی در سیاست
ایران داشتند.
عباس قلی خان
در دوران
خدمتش در
سفارت انگلیس
دو نقش عمده
بعهده داشت:
۱-
شخصاً گزارش
هایی برای
سفیر انگلیس
تهیه می کرد
که در نامه ها
و انواع
راپورت های
هفتگی،
ماهانه و سه
ماهه مورد
استفاده قرار
می گرفت.
بعلاوه او در
جمع آوری
اطلاعات
روزانه برای
سفارت و همچنین
تهیه اسناد و
مدارک نیز
فعالیت می
کرده است.
۲-
هنگامیکه
وزیرمختار
انگلیس و یا
یکی از کارکنان
سفارت با
صدراعظم
وزراء یا سایر
مقامات دولتی
ملاقات می
کردند، عباس
قلی خان در
این ملاقاتها
شرکت می کردو
به علت اعتماد
و وثوق
فراوانی که
سفارت انگلیس
به او داشت وی را
مأمور تنظیم و
نوشتن صورت
مذاکرات می
کردند.
درحالیکه
انگلیسیها در
کار تهیة
اسناد و گزارشها
و نقل
گفتگوها،
اعتمادی به
گفته غیر انگلیسی
ندارند، با
این حال عباس
قلی خان نواب
در اکثر
مذاکرات مهم
شرکت داشته
است. چنانچه
در شب سی ام
اوت ۱۹۰۷ م –
۱۳۲۵ ه که سر
سسیل اسپرینگ
رایس
وزیرمختار
انگلیس در
تهران بعد از
رفع کدورتها
به دیدن اتابک
می رود عباس
قلی خان را
همراه می برد.
اسپرینگ رایس
در گزارش قتل
اتابک که روز
بعد واقع شده
می نویسد « ...
افتخار دارم
صورت مجلس
مذاکرات آن شب
را که بوسیله
عباس قلی خان
(مترجم مخصوص
سفارت) تنظیم
گردیده است
برای اطلاع
جنابعالی
تقدیم دارم ... »
در
حوادث
استبداد صغیر
و دخالت
انگلیسیها در کار
مشروطیت
ایران، نقش
عباس قلی خان
به وضوح بیشتری
نمودار می
گردد. در این
دوره، سفارت
انگلیس که از
به ثمر رسیدن
مشروطیت
امکان بیشتری
پیدا کرده
است، همه عوامل
خود را وارد
معرکه نموده،
از وجود آنها
برای پیش بردن
مقاصد سیاسی و
انقلابی
استفاده می
کند. یکی از
عوامل بسیار
مؤثر عباسقلی
خان بود که
گزارشها و
نظرات او از
نظر صحت در
ردیف گزارش
دیپلماتهای
انگلیسی
بشمار می رفت
و وزیرمختار
انگلیس در
تهران برای
تأیید نوشته
هایش از نام
او استفاده می
کرد. چنانچه در
گزارش بسیار
محرمانه
شماره ۲۵۹
مورخ ۵ ژوئیه
۱۹۰۸ (۱۴
جمادی الثانی
۱۳۲۶)
وزیرمختار
انگلیس در
تهران که بنظر
می رسد گزارش
سالانه او
باشد می نویسد
« ... از گزارش
ضمیمه که توسط
اسمارت تنظیم
گشته و عباس
علی خان نواب
و چرچیل آنرا
دیده و تأیید
کرده اند ... »
شاید
تأثیر همین
عملیات و نفوذ
عباس قلی خان
بوده که محمد
علی شاه وی را
یکی از دشمنان
خود می دانسته
و در گفتگوهای
رسمی از او به
زشتی یاد می
کرده است. جرج
چرچیل در
گزارش روز اول
ژوئیه ۱۹۰۸
(۳۰ جمادی
الاول ۱۳۲۶)
که برای وزیرمختار
انگلیس تهیه
کرده درباره
گفتگویش با محمدعلی
شاه می نویسد « ...
شاه مجدداً
گفت: از دیدن من
خوشحال است
اما نواب
(عباس قلی خان)
دیوانه محض
است! در این
باره
اظهارنظر
نکردم و
شرفیابی
پایان یافت ... »
برای
نشان دادن
اهمیت مقام
عباس قلی خان
در سفارت
انگلیس، این
نکته شایان
توجه است که
در آن هنگام
در سفارت
انگلیس،
چندین منشی و
مترجم ایرانی
بودند، ولی
مقام عباس قلی
خان نواب از همه
آنها بالاتر و
والاتر بود.
روزی که
عباس قلی خان
مرد، هشتصد
هزار لیره از
خود باقی
گذاشت که همه
به نفع حسین
قلی خان نواب
برادرش ضبط شد،
زیرا عباس قلی
خان صاحب
اولاد نبود.
حسین قلی خان
نواب با داشتن
گذرنامه
انگلیسی در
زمان سفارت
علاء السلطنه
ابتدا به سمت
نیابت سفارت
ایران در لندن
تعیین گردید.
اما هنگام
تأسیس اداره
انحصار
دخانیات (رژی)
به دستور انگلیسیها
خدمت وزارت
خارجه را ترک
کرد از لندن
به تهران آمد
و مأمور
کمپانی رژی در
شیرزا شد. پس
از لغو امتیاز
رژی، مجدداً
به عضویت وزارت
امور خارجه
ایران درآمد و
بار دیگر به
لندن رفت.
علاء السلطنه
که وزیر امور
خارجه شد،
حسین قلی خان
به تهران آمد
و در وزارت خارجه
رئيس اداره
دول غیر
همجوار گردید.
در
جریان
استبداد صغیر
او به عضویت «
کمیته سری » که
فراماسونهای
ایران آن را
اداره می کردند
درآمد. ملک
زاده درباره
این کمیته می
نویسد: « کمیته
سری انقلاب از
شانزده نفر
رهبران مشروطه
که اسامی آنها
در پائین ذکر
می شود، تشکیل
شده بود: ملک
المتکلمین،
سید جمال
الدین اصفهانی،
میرزا
جهانگیر خان
صوراسرافیل،
سید محمدرضا
مساوات، سید
حسن تقی زاده،
حکیم الملک،
سید
عبدالرحیم
خلخالی، سید
جلیل الدین اردبیلی،
معاضد
السلطنه،
میرزا سلیمان
خان میکده،
حسین قلی خان
نواب، میرزا
علی اکبر خان
دهخدا، حاجی
میرزا
ابراهیم آقا،
میرزا داود خان
علی آبادی،
ادیب
السلطنه،
نصرت السلطان.
محل این کمیته
در خانه حکیم
الملک واقع در
خیابان
پستخانه
(اکباتان
فعلی) تشکیل
می شد. اعضای آن
قبل از طلوع
آفتاب متفرق
می شدند » جالب
توجه است که
ملک زاده
دستور قتل
اتابک و فرمان
قتل محمد علی
شاه و اجرای
آن را به هیأت
مجریه تحت
ریاست
حیدرعمو
اوغلی،
بدستور همین کمیته
سری می داند.
این کمیته سری
با توجه به محل
تشکیل آن و
نامه ای که در
تاریخ ۲۸
آوریل ۱۹۶۱ لژ
گراند اوریان
فرانسه به
نگارنده
نوشته، بدون
شک مرکز لژ
فراماسونی «
بیداری ایران
» وابسته به
گراند اوریان
بوده است. در
این نامه «
پانیتر »
دبیرکل گراند
اوریان می
نویسد: « لژ
بیداری ایران
در تهران در
روز ۶ نوامبر
۱۹۰۷ (۱۳۲۵ ه )
تشکیل شده و
برای اولین
بار در سالنامه
۱۹۱۳
میلادی(۱۳۳۲ه)
گراند اوریان
د فرانس ذکری
از تشکیل لژ
مذکور نام برده
شده است. محل
این لژ در
خیابان
پستخانه کوچه
جلیل الدوله
نمرة ۸ و روز
ملاقات
برادران شنبه
هر هفته می
باشد.»
پس از
عزل محمد علی
شاه از مقام
سلطنت، حسین قلی
خان نواب
مجدداً وارد
خدمت دولت
ایران شده و
به مقامات عالیه
رسید. او در
سال ۱۳۲۸ ه –
۱۹۱۰ م به
مقام وزارت
امور خارجه
منصوب شد. چون
در این موقع
تذکره
انگلیسی
داشت، دولت
روسیه با
انتخابش به وزارت
خارجه ایران
مخالفت و
اعتراض کرد و
در نتیجه او
ناچارشد «
ظاهراً » ترک
تابعیت
انگلیس را بنماید.
حسین قلی خان
سپس دو دوره
نماینده مجلس
شورای ملی شد.
در
دوران جنگ بین
المللی اول
حسین قلی خان
نواب با کمک
سید حسن تقی
زاده به سفارت
ایران در برلن
منصوب شد. خان
ملک ساسانی می
نویسد: « ... در تمام
مدت جنگ بین
المللی اول
حسین قلی خان
نواب وزیرمختار
ایران در برلن
بوده، اما
برای چه انگلیسیها
در موقع جنگ
ایشان را به
برلن فرستادند،
خود یکی از
مسائل مهم
سیاست بین
المللی است که
در جای خود
نوشته شده است
... » . همانطوری که
دانشمند فقید
اظهارنظر
کرده اند،
سفارت او در بحرانی
ترین ایام و
هنگامیکه
آلمانها با
انگلیسیها در
ایران در حال
نبرد پنهانی و
علنی بودند،
حائز اهمیت
فراوان است.
آنان که اعمال
انگلیسیها را
همیشه با سوء
ظن می نگرند،
عقیده دارند
که انتخاب او
در آن موقع
حساس به مقام
سفارت ایران
در برلن بیشتر
به منظور کسب
اطلاع از
اعمال و افعال
آلمانها در
ایران و به
نفع انگلیس و
به ضرر
آلمانها بوده
است. چه
آلمانها در
دوران جنگ اول
در شرق نزدیک
تا هندوستان
همه جا با
انگلیسیها در
نبرد و ستیز
بودند و سعی
داشتند زمینه
انقلاب و شورش
در مستعمرات و
مستملکات
انگلیس و
کشورهائی نظیر
ایران که تحت
نفوذ و سیطره
آنها بود،
برپاکنند.
آخرین
وکیل الدوله
در خانواده نواب
آخرین
وکیل الدوله
انگلیس از
خانواده نواب
غلامعلیان
نواب هندی
بود. در آغاز
جنگ بین المللی
اول، حیدرعلی
خان که وکیل
الدوله
انگلیس در
شیراز بود
وفات یافت.
ژنرال کنسول
انگلیس در
شیراز
غلامعلی خان
پسر محمد حسن
خان نواب را به
سمت وکیل
الدوله و
مقرری که در حق
دیگران
پرداخت می شد،
بعنوان منشی
مخصوص و وکیل
الدوله
انتخاب کرد.
غلامعلی خان
در دوران جنگ
جهانی اول و
در مجموعه
مبارزات
انگلیسیها با
آزادیخواهان
فارس، سران
عشایر و
آلمانها
خدمات
ذیقیمتی به
انگلیسیها
کرد. در یکی از روزها
که سوار بر
اسب بود و
بطرف
کنسولخانه می
رفت چند نفر
او را هدف
گلوله
قراردادند و او
در دم جان
سپرد و بدین
ترتیب دوران
مزدوری نواب
هندی با سمت
وکیل الدوله
انگلیس پایان
یافت.
وکیل
الدوله های
انگلیس در
کرمانشاه
از روزی
که دولت
انگلیس و
اداره
کنندگان انگلیسی
حکومت
هندوستان
متوجه اهمیت
ایران و خلیج
فارس برای حفظ
مرزهای هند
شدند، سعی
کردند بین
النهرین و
مغرب ایران را
زیر نفوذ خود
داشته باشند.
به همین جهت
فارس،
کرمانشاهان و
بنادر ایران
در خلیج فارس،
از جمله
مناطقی بود که
می بایستی همه
اطلاعات و
اخبار نقاط
مختلف این
استانها به
لندن،
کنسولگری
انگلیس در
تهران و دهلی
برسد. همانطور
که انگلیسیها
در فارس از
خانواده نواب
بعنوان وکیل
الدوله استفاده
می کردند، در
کرمانشاه نیز
به وجود چنین
خانواده ای
احتیاج
داشتند. ولی
سیاستمداران
انگلیسی خوب
می دانستند که
خانواده های
اصیل و قدیمی
ایران حاضر به
جاسوسی و یا
پذیرفتن
نمایندگی
سیاسی برای
آنها نمی
شدند، بهمین
جهت در صدد
برآمدند یک
خانواده عرب
را از بین
النهرین به
ایران کوچ
دهند و از
وجود آن برای
اعمال نظرات و
اجرای مقاصد
استعماری خود
استفاده کنند.
برای
انجام این
منظور سر
رالینسون
انگلیسی هنگامیکه
از بغداد به
ایران می آمد
حاج آقا خلیل
عرب را همراه
با ثروت فراوانش
با خود به
کرمانشاه
آورد و وکیل
الدوله کرمانشاه
شد. پس از وی
فرزندش حاج
محمدحسن
جانشین پدر شد
و اخبار و
اطلاعات
موردنیاز
انگلیسیها را
به بغداد و
کنسولخانه
تهران می
فرستاد. لرد
کرزن در کتاب
ایران و مسأله
ایران در این
باره چنین می
نویسد: تمام
مسافران
انگلیسی از
حاج آقاخلیل و
فرزندش محمد
حسن وکیل الدوله
به نیکی یاد
کرده اند و از
آن تاریخ که
سر رالینسون
آنها را از
بغداد به
ایران برد تا
کنون خدمات
برجسته ای این
خانواده به
انگلیس انجام
داده اند و
چون دارای
نشان سی.ام.جی
از دولت
انگلستان
بودند فوق
العاده به خود
می بالیدند.
حسین
سعادت نوری می
نویسد « ... به
استناد مطالب
مندرج در کتاب
تحریم تنباکو
بازرگانان و
علمای تهران
تلگراف خود را
که علیه
کمپانی رژی
انگلیس بود،
به حاج
محمدحسن وکیل
الدوله مقیم
کرمانشاه
مخابره می
کردند. حاج
محمدحسن وکیل
الدوله نیز
مطالب این
تلگراف را
عیناً به حاج
عبدالرحیم
پسرش که در
بغداد اقامت
داشت مخابره
می نمود و وی
شخصاً این تلگراف
را به سامره
نزد میرزای
شیرازی می برد
و جواب می
گرفت... »
پس از
درگذشت حاج
محمدحسن، لقب
وکیل الدوله انگلیس
پس از دوازده
سال به حاج
میرزا
عبدالرحیم که
او نیز بعداً لقب
« خان بهادری »
گرفت
واگذارشد. حاج
میرزا عبدالرحیم
خان که تا
۱۹۱۰ م – ۱۳۲۸ ه
وکیل الدوله بود،
در ۱۳۲۱ ه –
۱۹۰۳ م
درگذشت. یکی
از فرزندان ذکور
او با دختر
آقا محمد باقر
بهبهانی امام
جمعه
کرمانشاه
ازدواج کرد.
از این ازدواج
دو پسر به
نامهای «
هدایت الله
پالیزی » و «
عنایت الله
دهبان » باقی
ماند.
هدایت
الله پالیزی
دردوره های ۱۵
و ۱۶ نمایندگی
مجلس شورای
ملی را داشت و
یک دوره هم
سناتور شد.
وکیل
الدوله
انگلیس در
بندر لنگه
یک وکیل
الدوله دیگر
انگلیس که
سالها در بنادر
ایران سمت
نمایندگی
سیاسی و
کنسولی دولت
انگلستان را
داشت، در بندر
لنگه می زیست
و بنام « آقا بدر
وکیل الدوله »
معروف بود.
اسماعیل
نوری زاده
بوشهری که یکی
از احرار جنوب
و نویسنده
چهار کتاب
معروف درباره
خلیج فارس و «
اسرار نهضت
جنوب » می
باشند، معرفی
جالبی درباره
آقا بدر وکیل
الدوله
انگلیس به عمل
آورده اند که
بسیار شنیدنی
است. نوری
زاده عقیده
دارد که این
آقا بدر که
سالها سمت
کنسولی
انگلیس در بندر
لنگه را بعهده
داشت، تا
خاتمه جنگ بین
المللی اول در
سواحل جنوبی
ایران با
داشتن سمت « کنسولی
» و « وکیل
الدوله » ای به
دولت « صاحب
خود » خدمت می
کرد و از
هیچگونه آزار
و اذیت به
مردم این
سامان
خودداری نمی
نمود. از این
اسناد بسیار
جالبی که نوری
زاده در دست
دارد، یکی
واگذاری
جزیره «
بوموسی » از
طرف این شخص به
دولت انگلیس
می باشد. روزی
که او این
جزیره را در
اختیار دولت
انگلیس گذاشت،
در جزیره
مذکور
مأموران
دولتی ایران
حکومت می
کردند ولی آقا
بدر وکیل
الدوله طی
نامه ای این
جزیره را به
دولت
انگلستان
بخشید. جزیره
بوموسی ۵
کیلومتر طول و
۴/۵ کیلومتر
عرض دارد و
عمق دریا در
ساحل این
جزیره هفت
قامت (فادوم)
می باشد. با
اینکه این
جزیره متعلق
به دولت ایران
بوده و هست،
با این حال
حاکم محل بی
اجازه دولت
ایران
استخراج خاک
سرخ (اکسید
دوفر) جزیره
را به یک
انگلیسی بنام
(گاردن ویلی)
واگذارکرد.
قبلاً خاک سرخ
بوموسی
بوسیله« حاج
حسن بن سمیه »
تبعه ایران
مقیم
بندرلنگه استخراج
می شد و تجارت
خانه رابرت
ونکهوس
آلمانی نیز آن
را به کشور
آلمان صادر می
کرد.
در
اواخر سلطنت
ناصرالدین
شاه، مرحوم
مهدی ملک
التجار
بوشهری
حکمران بنادر
و جزایر خلیج فارس،
پرچم ایران را
در آنجا
برافراشت و
نیز میسیون
بلژیکی که
گمرکات جنوب
را اداره می
کرد، یک رئیس
گمرک به
بوموسی اعزام
داشت. ولی در
همین حال
ناگهان آقا
بدر وکیل
الدوله نامه
ای را که ذیل
آن عنوان «
کنسول
افتخاری » مشاهده
می شد، به
ژنرال کنسول
انگلیس در
بوشهر فرستاد
و به او اطلاع
داد که برای
تصرف جزیره و استخراج
و حمل خاک سرخ
آن اقدام
کنند.
کنسول
انگلیس در
جواب آقا بدر
نامه زیر را
به او نوشت:
عالیجاه
عزت همراه آقا
بدر رقعه مورخ
۵ نوامبر
۱۹۰۲م ( ۱۳۲۱ ه )
آنجناب رسید
در باب
استعمالیه که
نمودید اعلام
می دارد که
مقصود از خاک
سرخ (گلک)
چیزیست که آن
را خاک آهن
خام می نامند
و گلک قرمز که
به اصطلاح
محلی آنرا
(مفر) می گویند،
همان خاک سرخ
است. حالا
زحمت کشیده
اطلاع مطلوب
را با اسرع مایکون
بفرستید تا به
اداره وزارت
خارجه لندن ایفا
شود.
به
تاریخ ۲۶
شعبان ۱۳۲۱
مطابق ۱۶
نوامبر ۱۹۰۲ سکرتری
اول کنسولگری
بهیه انگلیس
بوشهر (سکیره)
آقا بدر
که در عالم
خیال جزیره
بوموسی را به
دولت انگلیس
بخشیده بود، موفق
شد سالها خاک
سرخ این جزیره
را به شرکتهای
انگلیسی
بفروشد ولی با
آغاز جنگ
جهانی دوران «
ریاست » آقا
بدر بسرآمد.
وقتی جنگ
جهانی آغازشد،
حکومت
هندوستان یکی
از پزشکان
انگلیسی را بنام
کنسول انگلیس
مقیم بندر
لنگه به دولت
ایران معرفی
کرد. او که «
دکتر جانستون »
نام داشت در
بالا خانه
منزل مسکونی
آقا بدر وکیل
الدوله، دفتر
کنسولگری
انگلیس و
همچنین مرکز
طبابت
دایرکرد. آقا
بدر روزها پس
از ملاقات
دکتر جانستون
به قهوه خانه
ای که در زیر
محل کنسولگری
انگلیس
قرارداشت می
رفت و به آزار و
اذیت مردم می
پرداخت.
در سال
۱۲۹۸ ه – ۱۸۸۰ م
دولت ایران در
صدد برآمد
حاکمی به بندر
لنگه اعزام
دارد. در
زمستان آن سال
محمود دریا
بیگی از طرف
حکمران کل
بنادر، با صد
نفر تفنگچی به
بندر لنگه
رفتند. همینکه
حاکم وارد این
شهر شد، سیل
شکایت از طرف
مردم علیه
آقابدر سرازیرگردید.
روزی نبود که
عده ای شاکی
به
دارالحکومه
نروند و از
مظالم آقا بدر
در گذشته
شکایت نکنند.
تضرع و زاری
مردم به تدریج
تفنگچیان
حاکم را
برانگیخت تا
آقا بدر و برادرانش
را به قتل
برسانند.
سه نفر
از تفنگچیان
حاکم که
بازماندگان
دلیران
تنگستانی
بودند و کینه
انگلیسیها را
به دل داشتند
از شنیدن شرح
مظالم آقا بدر
تحریک شده، یک
روز صبح که
آقا بدر و
برادرانش در
قهوه خانه
مشغول کشیدن
قلیان بودند،
او و دو
برادرش را
کشتند. ضاربین
بلافاصله به
قلعه حکومتی
رفته با کمک
سایر تفنگچیان
در صدد دفاع
از قلعه
حکومتی
برآمدند. دکتر
جانستون که
چند تفنگچی
داشت، چون نمی
توانست در
مقابل یکصد
تفنگچی
مقاومت کند،
روز بعد با یک
قایق بادی به
طرف بوشهر رفت
تا گزارش
حادثه را به
ژنرال کنسول
انگلیس و حاکم
کل بنادر
بدهد. ضاربین
آقا بدر و ده
تفنگچی دیگر
وقتی از خبر
حرکت کنسول
انگلیس مطلع
شدند، آنها
نیز شبانه به
بندر شبیکوه
رفته، از آنجا
به دشتستان و
دلوار و دهات
مسکونی خود
رفتند و از
مجازات
فرارکردند.
ژنرال کنسولگری
انگلیس هم از
اعزام مجدد
دکتر جانستون
به لنگه
خودداری کرد و
بدین ترتیب
برای همیشه عنوان
وکیل الدوله
انگلیس در
بنادر منسوخ و
این دستگاه
تعطیل و منحل
گردید.
ادامه
در شمارة بعد
|