پروژه خاورميانه بزرگ و نتايج استعماري
آن
خاور، مشرق و يا شرق،
به سويي ناميده مي شود كه خورشيد از آن شروع به درخشش ميكند.
باختر يا مغرب و يا غرب
به سويي گفته ميشود كه خورشيد در آن رو به خاموشي ميرود. و غروب آفتاب
به معناي بخواب فرورفتن و خاموش شدن خورشيد نيـــز، به آن معنا
برميگردد. ولي كشورهاي
استعمارگر، خاور يا مشرق را به كشورهايي نسبت دادند كه از لحاظ فرهنگي
و مذهبي با آنها در تضاد بودند و با شرقي و غربي ناميدن كشورها، ملتهاي
داراي مذهب كاتوليك را از مردم مسلمان و اديان ديگر جدا نمودند، در
ادامه انقلاب صنعتي اروپا اين تضاد بيشتر و بيشتر شد و كشورهاي غربي از
لحاظ توسعه اقتصادي، اجتماعي و مدرنيته از كشورهاي شرقي پيشي گرفتند.
در اواخر قرن نوزدهم
سياست استعماري انگليس خاور را به سه قسمت تقسيم كرد: خاور دور، خاور
ميانه و خاور نزديك.
خاور دور به كشورهايي
مانند چين، هند، پاكستان، ژاپن، كره، كامبوج، ويتنام... گفته شد.
خاور ميانه، كليه
كشورهاي حاشيه قاره آسيا و افريقا، كه در كنار درياي سرخ، درياي عمان و
خليج فارس قرار گرفته اند مانند ايران، عربستان سعودي، كويت، امارات،
عمان، يمن و حتي تونس، سودان، مراكش و الجزاير را دربر مي گيرد.
خاور نزديك به كشورهاي
شرقي نسبت داده شد كه به غرب نزديك تر هستند مانند اسرائيل، مصر،
تركيه، قبرس، سوريه، اردن، ليبي و عراق.
البته اين تقسيم بندي
با هيچيك از مقياسها و مختصات جغرافيايي همخواني ندارد، بلكه بوجود
آورنده يك سيستم جغرافيايي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي در اين منطقه بوده
است. چرا كه در برخورد با آن در اين منطقه پروژه هاي استعماري شكل
ميگيرند و روند استعماري خاور دور، خاور ميانه و خاور نزديك از يكديگر
جدا مي گردند و سياست استعماري برنامه ريزي هاي خود را در سه روند
متفاوت پي گيري ميكند. اكنون با تغيير كردن روند استعماري جهاني، مي
بايست در نامگذاري مناطق نيز تجديدنظر حاصل شود. در اين راستا استعمار
نام خاورميانه بزرگ را برگزيد كه باز هيچگونه پايه و اساس جغرافيايي
ندارد و حتي كوچكترين همخواني
با تعاريف گذشته را هم
در برندارد چرا كه خاورميانه بزرگ با شرح كنوني استعمار اكثر كشورهاي
خاوردور و تمامي كشورهاي خاورميانه نزديك را دربر دارد و اصولاً
خاورميانه بايد ميان دو خاور باشد. بهرحال تحت تسلط ناعاقلان بودن سخت
است. البته به آن فرضيه اي ميرسيم كه مي گفتند اگر دنيا را از دست احمق
ها كه در آن حكمفرمائي ميكنند بگيريم در روي زمين بهشت برين بوجود مي
آيد. اميدواريم.
حاشيه را رها مي كنيم،
به خاورميانه بزرگ بازميگرديم. به عقيده ما نه تنها اين پروژه براي
دمكراتيزه كردن منطقه نيست بلكه با شواهدي كه در دست است ثابت ميشود كه
اين پروژه براي اجراي روند استعماري جديد طراحي شده است كه در آن با
اسلامي كردن هرچه بيشتر مردم منطقه و حكومتهاي دست نشانده آن ناحيه،
ملتها را تا حد امكان تحت استعمار خود درآورند تا راحت تر بتوانند
منابع طبيعي و حق و حقوق مردم اين ناحيه را به يغما ببرند.
انگليس، آمريكا و اروپا
همواره ثابت كرده اند كه نه تنها نيرو و ثروت خود را براي ايجاد
دمكراسي و بهزيستي مردم اين ناحيه صرف نمي كنند، بلكه همواره در صدد
يافتن سياستهاي نو براي دستيابي هرچه بيشتر به منابع و منافع منطقه
ميباشند و در اين رابطه ناگزير هميشه از حكومتهاي فاشيستي و ضدمردمي و
جنگ افزار در منطقه حمايت كرده اند.
مدل جمهوري اسلامي در
ايران و خلاقيت آن توسط انگليس، امريكا و اروپا بهترين سند عمل كرد
ضدانساني آنهاست براي رسيدن به منافعي كه آنرا ميتوان به روشهاي ديگر
جستجو كرد.
سياست استعماري، بعد از
ايران، افغانستان و عراق را نيز مورد هجوم افكار تندرو اسلامي قرار داد
و جمهوري اسلامي را در افغانستان و عراق پايه گذاري كرد و در اين روند
از حكومت ايران براي استعمار منفي مذهبي كشورهاي ديگر استفاده شد.
با افزايش فشار
تندروهاي مذهبي به كمك و حمايت انگليس، آمريكا و اروپا در منطقه، جنبش
هاي آزاديخواهانه و دمكراتيك و سازنده كه توسط آزاد و نيك انديشان ميهن
پرست رهبري ميشد روز بروز ضعيفتر شدند و اكنون با حمايت استعمار جهاني
اين جنبشها در روند نابودي قرار گرفته اند چرا كه از بين بردن جنبش هاي
آزاديخواهانه و توسعه طلب يكي از برنامه هايي است كه در پروژه
خاورميانه بزرگ جاي دارد.
البته در اين ميان
ايجاد مرزهاي جديد در منطقه همواره در سرلوحه برنامه هاي استعماري آنها
بوده است و خواهد بود و اين عملكرد نقش خود را در تجزيه كشورها ايفا
خواهد كرد كه در شروع آن وجود جنگ داخلي و ناامني شرط نخست آن ميباشد
كه در افغانستان و عراق وجود دارد.
با كوچكتر شدن كشورها،
همبستگي، غرور ملي، ميهني و اعتماد بنفس ملتها كم و كمتر ميشود و در
اين مرحله با استمرار يك حكومت دست نشانده جلاد، ديكتاتور و دزد، مرحله
آغاز مرگ فرهنگي جامعه فرا ميرسد و ادامه اين روند است كه يك ملت را به
نابودي ميكشاند و آنها مانند احشامي ميشوند، كه براي سير كردن شكمشان
به هر سو كشانده ميشوند و ديگر از خود توان فكري و جسمي نخواهند داشت
تا بتوانند حق خود را در دنياي بي عدالتي جستجو كنند و آنرا از نامردان
بين المللي بازپس بگيرند. حمايت اسلام گرايان تندرو و ايجاد گروههاي
تروريست اسلامي توسط سياستهاي استعمارگرانه جهاني باعث ايجاد ناامني،
نه تنها در شرق بلكه در غرب شده است و ملتهاي غربي نيز از اين برنامه
ريزي هاي جهان استعماري غربي به عذاب آمده اند و در پي رها ساختن جامعه
خود از شر دستمداران حكومتهاي ناعاقل خويش مي باشند، چرا كه آنها
ميدانند در روند سياسي، اقتصادي، اجتماعي منطقه اي، تنها در محل باقي
نمي ماند و با سرعت نور به تمام نقاط كره زمين سرايت ميكند، پروژه
دمكراتيزه كردن خاورميانه بزرگ كه در اصل براي بلعيدن كامل منابع
زيرزميني منطقه است كه با كشتار و شكنجه مردم همراه است و خواهد بود و
عواقب ناهنجار آن نيز به غرب سرايت خواهد كرد و همه كره زمين را مبتلا
به جنگ و ناآرامي خواهد كرد.
ما به آنها توصيه
ميكنيم كه براي جلوگيري از بروز يك فاجعه جهاني، سياستها و پروژه هاي
غيرانساني خود را كنار بگذارند و از روند مثبت براي رسيدن به هماهنگي
اقتصادي بهره گيري كنند.
حمايت از جنبش هاي
آزاديخواهانه ميهني در منطقه كه بوجود آوردنده صلح، امنيت و ثبات در
جهان است ميتواند در ايجاد موازنه اقتصادي و اجتماعي دنيا نقش خود را
ايفا كند.
اكنون كه كشورهاي جهان
از نظر سياسي، اقتصادي و اجتماعي با هم ارتباط تنگاتنگ دارند، ما نمي
توانيم با سيستمهاي فرسوده قديم جهان را به گردش درآوريم. با بالا رفتن
ارتباطات سمعي و بصري و توسعه روند فرهنگي جهاني، ديگر ملت شرق و غرب
از هم جدا نيستند، شرقي همان را مي طلبد كه غربي در آرزوي آن است،
آرمانها و خواستهاي انسانها، جهاني شده است و ديگر استعمار منفي جهان
شرق به شكل گذشته قابل اجرا نيست و ديگر به غير از زيان، سودي براي
كارگزاران سياست خارجي نخواهد داشت.
(اين
انديشه كه رفاه، امنيت و ايجاد ثروت در اين جوامع ميتواند باعث افزايش
مصرف گردد و در پي آن، با بالا رفتن توليد در كشورهاي صنعتي تورم و
بيكاري در غرب كاهش خواهد يافت، مورد تأييد است. براي مثال يك بشكه نفت
بطور نوساني بين 15 و 45 دلار خريد و فروش ميشود، البته اين نوسانات هم
بدست كشورهاي استعمارگر غربي انجام ميگيرد، براي هماهنگ كردن تورم و
مشكلات بالا و پائين افتادن بورس هاي شركتها و سازمانهاي توليدي بين
المللي، ولي فشار آن همواره بر دوش مردم جهان بوده استلمللي. ولي
المللي، ولي فشار آن همواره بر دوش مردم جهان بوده است.
و مواد خام نفتي به هيچ
عنوان به تنهايي نميتواند در روند تراز و هماهنگي اقتصادي جهاني نقش
مهمي ايفا نمايد، در صورتي كه مشتقات نفتي و ارزش بالاي اقتصادي آن
ميتواند در دايره توليد و مصرف از 20 تا 60 برابر قيمت يك شبكه نفت
بهره به شركت هاي وابسته به كارگزاران جهاني دهد.
از يك بشكه نفت خام به
همان نسبت ميتوان نزديك به هزار مواد مختلف تهيه كرد. از مواد سوختي
مختلف گرفته تا دارو، پلاستيك، پارچه و مواد مخصوصي كه در الكترونيك و
هواپيماسازي و فضانوردي مورد استفاده قرار ميگيرد، همه و همه در روند
توليدي و مصرفي جهاني ميتوانند حافظ منافع كارگزاران جهاني و شركتهاي
وابسته به آن باشند.
اگر در كشورهاي منطقه
با افزايش جمعيت مناسب حد نساب رفاه و سرمايه و ثروت حفظ نشود بازار
خريد و مصرف هم بوجود نخواهد آمد.
(ما
گفتيم كه افزايش خريد و مصرف، موجب كمك به توليد بيشتر و در نتيجه
توليد كار و باعث بالا بردن ظرفيت اقتصادي جوامع مختلف خواهد شد) و آن
مرحله زماني است كه موازنه اقتصادي و هماهنگي اجتماعي در دنيا بهتر
انجام خواهد شد.
در تئوري يك جهان شدن
ما بر آن باوريم كه هم تراز شدن اقتصاد اجتماعي جوامع بشري در دنيا
ميتواند در روند بهبود و بالارفتن توليد و مصرف در جهان نقش اساسي را
ايفا ميكند و در پي آن نيازها و منافع اقتصادي شركت هاي چندمليتي
كارگزار هم به نحوي حل خواهد شد. و براي رسيدن به اين آرمان و زمينه
سازي جهاني آن، ابتدا بايد حكومت اسلامي ويرانگر و جاني مستقر در ايران
را از بين برد و با همت فرزندان واقعي ايرانزمين هرچه زودتر جنبش
براندازي پيروز گردد تا رشته كار ايران بدست مسئولان واقعي آن بيفتد تا
پس از رسيدن به ايراني آزاد و آباد و باافتخار ما بتوانيم در هماهنگي
سياسي ـ اقتصادي نظام جهاني نقش فعال داشته باشيم، امريكا و انگليس و
متحدان اروپايي آن بدانند كه مسئولان ايران بعد از براندازي حكومت
اسلامي ميتوانند در ساختار نوين جهاني نقش فعال داشته باشند و با
برنامه ريزي هاي سياسي ـ اقتصادي و سياسي ـ اجتماعي داخلي و خارجي،
موازنه اقتصادي جهان را در روند بهره گيري مناسب شركت هاي كارگزار ملي
و جهاني اداره نمايند. در اين راستا بايد اولين سد را كه وجود حكومت
اسلامي است از ميان برداشت و در اين رابطه ما از جهانيان مي خواهيم كه
حمايت خود را از دزدان و قاتلان حكومت اسلامي بردارند چرا كه اين سياست
استعمار جهاني منفي، با همت فرزندان ايرانزمين محكوم به فنا است و
بزودي فرزندان ايرانزمين با همياري و هماهنگي سازمان پارس و شوراي
براندازي مسئوليت اداره ميهن اهورائي را بعد از براندازي بعهده خواهند
گرفت.
پيروز باد قيام ملت ايران
دكتر آرمان نوري، رهبر جنبش براندازي