استعمار و استثمار
قسمت 2
بازي سياسي با كلمات و اصطلاحات
يكي از حربه هاي استعمارگران در قرون گذشته، بكار بردن يك كلمه، يا يك اصطلاح سياسي، بعنوان «يك مكتب» و يك «راه حل سياسي» است.
اين لغات و اصطلاحات سياسي در طول تاريخ معاني خود را بكلي از دست داده اند و يا اينكه نحوه عمل سياست مداران و سياست پيشگان جهان، با توجه به شرايط زمان و مكان آنچنان با هم تغيير داشته كه رنگ آن (.اژه) يا اصطلاح سياسي يكصد و هشتاد درجه تغيير كرده است.
برخي از اين واژه ها كه به موضوع استعمار و برنامه هاي استعماري جهان امروز مربوط ميشود بشرح زير است:
(استعمار، استثمار، كشورهاي تحت الحمايه، كشورهاي مشترك المنافع، پيمانهاي نظامي و اقتصادي، كشورهاي مينياتوري، جمهوري، سلطنتي، پلوراليسم و از همه مهتر و خطرناكتر واژه «دموكراسي» است كه با معني فرينده خود بعنوان جديدترين حربه سياسي وارد برنامه هاي استعماري شده است.
البته در اين مختصر جاي مرور كامل در مورد تمام اين اصطلاح سياسي نيست، اما از آنجا كه در حال حاضر هريك از كشورهاي استعمارگر و استثمارطلب براي آينده كشور، و كسب منافع خود خوابهاي طلائي مي بينند و هريك از اين كشورها، عوامل خود را طوري تعليم داده اند كه با بهره برداري و اعمال سياست هاي رياكارانه خود، هر يك از يكي از اين واژه ها و اصطلاحات سياسي را مورد استفاده قرار دهند. و از آن مهمتر مردم كشور ما هستند كه بدون آگاهي و بررسي عمق مطالب يكي از واژه ها و اصطلاحات سياسي را بعنوان خط مشي خود استعمال مي كنند. ناچاريم مختصراً كليدهائي در دست شما خوانندگان عزيزي بگذاريم و راه بحث و اظهارنظرهاي موافق و مخالف را در اين نشريه باز بگذاريم. شايد بتوانيم با چشمي بازتر به تاريخ دور و نزديك كشورهاي مختلف جهان نگاه كنيم و براي آينده كشور خود تصميم بگيريم.
تجربه هاي گذشته و جديد در مورد واژه ها و اصطلاحات سياسي
1 ـ استعمار
از دو قرن پيش كه واژه استعمار بهانه براي غارت ثروت هاي طبيعي و نيروهاي انساني مشرق زمين بكار رفت، روشنفكران ملل آسيائي و افريقائي، اين «واژه» را در حد تقدس مي ستودند. چه عيبي داشت؟ عده اي اروپائي، مسخ شده كه احساسات به اصطلاح انساندوستي آنها را به هيجان آورده است ميخواهند براي مشرق زمين كه طلب عمران و آبادي مي كند چيره شوند.
شايد تعجب كنيد كه در بعضي از كشورهاي استعمارزده مانند مصر، هنوز هم شركت هاي خدمات اجتماعي و عام المنفعه نام «استعماري» بدنبال خود دارد مانند «شركت استعماري توسعه كشت برنج و غيره!!»
بنابراين واژه استعمار در دوران نخستيني كه وارد بازار سياست شده معني بسيار دل انگيزي داشته و طيف روشنفكر و آوانگارد (واژه فرانسوي بمعني كسانيكه آينده جلوتر را مي بينند!) تصور ميكرده اند. همين روزهاست كه كلكته با لندن از نظر آباداني و مدنيت همسري مي كند. و عجيب تر اينكه متوجه نشدند، روشنفكران انگليسي نوع حكومتشان مشروطه!! است كه ذيلاً به غلط بودن اين اصطلاح اشاره خواهد شد.
در كشورهاي استعمارزده، آباداني هائي انجام گرفت ولي در جهت منافع كشورهاي استعمارگر و دريغا كه نصيب صاحبان اصلي كشور استعمارزده نه تنها آباداني نبود، بلكه ويراني مطلق در ساختار فرهنگي و اجتماعي آن كشورها بود.
استعمار به جاي استثمار
كشورهاي استعمارزده، يا بهتر بگوئيم طعمه هاي هيولاي استعمار هنگامي بخود آمدند كه چند نسل قرباني جنگ و برادركشي و تجزيه شدن و قتل و غارت و حزب بازيهاي بي ثمر و ساير تقليدات نفرت انگيز فرهنگ غربيان شدند. آنها كلاغهائي شده بودند كه به هوس تقليد از خراميدن كبك دري، راه رفتن پر قز و قنبيله و كلاغانه خود را هم از ياد برده بودند.
آقا زاده ها و دختران طبقه مرفه كه خانواده آنها به پاداش خيانت به ميهن و خوش خدمتي به اربابان خارجي، به آلاف، علوفي رسيده بودند، مسافرتهائي به كشورهاي «ارباب» و «اربابان» كردند و از مشاهده اوضاع كشورهاي استعمارگر و مقايسه آن با وضع نابسامان كشور خودشان، سر و گوششان به جنبش افتاد و بجاي رشته تحصيلي كه براي دنبال كردن آن به كشورهاي خارج سفر كرده بودند، آنچه ارمغان براي كشور خود آوردند معجوني از سوغات فرهنگي بيگانه، و نگاهي تحقيرآميز به فرهنگ و رسوم كشور خويش و مقداري هم ريشه ها و پيازچه هاي رشد و نمو، احساسات ضد غربي، ضد امپرياليستي و تضعيف نيروهاي فرهنگي و قومي و بالاخره سرخوردگي و نااميدي به زندگي بود و هرگاه شرايط اجتماعي تحولي را ايجاب ميكرد همين طبقه رهبري ناخردمندانه اكثريت بلاتكليف و نااميد را بعهده ميگرفتند و همان شد كه از چاله به چاه سرنگون شدند.
استعمارگران كه از كارائي اصطلاح «استعمار» نااميد شدند، دكان استثمار را گشودند كه شايد با تغيير نام كاري را مشابه با «مشروعه» ولي بصورت «مشروطه» انجام دهند. ولي اين دكان هم خيلي سريع تخته شد.
قسمت 3
|