استعمار و استثمار
قسمت 1
قسمت 2
قسمت 3
قسمت 4

گاهنامه پارس
ارگان سازمان پارس وشورای براندازی
septembre 2003 - n° 24

استعمار و استثمار
(
قسمت اول)

فريب اصلاحات سياسي را نخوريم، از چاله اي به چاهي ديگر نيفتيم

تجربه نشان داده است كه ملت هاي مشرق زمين هرگاه از خواب غفلت بيدار شده اند و به تباهكاري و فساد حكومت خود پي برده اند، با شجاعت و فداكاري قيام كرده و طومار حكومت هاي فاسد و مستبد را درنورديده اند. ولي متأسفانه اگر از چاله اي بيرون آمده اند، در چاهي سرنگون شده اند.

در مكتب انقلاب گمراه شديـم    جاني و قسي شديم و بدخواه شديم

در راه هدف چنان شتابان رفتيم    كز چــاله درآمديم و در چاه شديم

حكومت جمهوري اسلامي نفس هاي آخرش را ميزند. اين رژيم خون و آتش و سرقت و خيانت و جنايت با توجه به ورشكستگي مطلق سياسي و اقتصادي دولت مانند بيمار محتضري است كه در راهروي مرگ قرار دارد. زندگي او يك «زندگي گياهي» است كه با نيروي معجزات پزشكي ميتواند چند صباحي ديگر نفس بكشد.

بنابراين ملت ايران بار ديگر در يك گذرگاه حساس تاريخي قرار گرفته است. اين بار با استفاده از تجربيات گذشته خود نبايد از چاله به چاه بيفتد.

لحظات بسيار حساس و تاريخ ساز است.

فريب نخوريم. هر كلمه سياسي را دقيقاً تجزيه و تحليل كنيم. معاني واژه ها را بشناسيم. ديگر گول خوردن كافيست.

نگارنده در اين مختصر به سوابق چند واژه اشاراتي كرده و رازي بزرگ را براي خوانندگان عزيز فاش مي نمايم به اين معني كه جهانخواران و استعمارگران در طي دو قرن اخير براي اعمال نفوذ در كشورهاي (طعمه) از اصطلاحاتي بهره برداري كرده اند كه روشنفكران كشور مورد تهاجم با آنها همگامي و همكاري نموده اند. و هنگامي از اصل برنامه هاي استعماري آگاهي يافته اند كه ديگر كار از كار گذشته بود.

استعمار و استثمار

معني استعمار و استثمار

«استعمار» يك اسم مصدر عربي است بمعني طلب آباداني كردن و آباداني خواستن!! همچنانكه «استثمار» هم بمعني ثمر خواستن و ميوه چيدن ميباشد. اين دو واژه با معاني فريبنده و ظاهري خود، در مدت دو قرن گذشته باعث تيره روزي و فلاكت و بدبختي نود درصد مردم عالم در آسيا و افريقا و استراليا شده است.

در طول دو قرن سياه گذشته، در سراسر مشرق زمين از خون بيگناهان سيل ها براه افتاده، مردم تحت ستم بسوداي دست يافتن به آزادي و استقلال بجان هم افتاده اند، برادركشي ها كرده اند. اي بسا آرزوها كه بر باد رفته، و چه بسا نامهاي بلند آوازه و تاريخ ساز كه از ياد رفته.

سابقه تاريخي استعمار و استثمار

آنچه بنظر ميرسد سابقه تاريخي واژه «استثمار» قديمي تر از «استعمار» ميتواند باشد. زيرا ثمر خواستن و در نهايت ثمر بردن و بهره وري از نيروي كار موجودات ضعيفتر سابقه اي طولاني تر دارد، در حد اولين «زندگي اشتراكي» موقت و يا دائمي در ميان يك «آدميزاده» با موجود جاندار ديگر.

يعني از آنزمان كه انساني قوي تر متوجه شد با استفاده از قدرت بدني خود ميتواند طعمه و يا شكار موجودي ديگر اعم از انسان يا حيواني تصاحب كند و يا از روزي كه در حال جنگ براي شكار يك گاو يا يك اسب متوجه شد كه ميتواند روي كول آن حيوان سوار شود و شكار نگون بخت مقداري بدود، متوجه شد كه ميشود كه از ثمره تلاش ديگران بهره مند گرديد.

بدون ترديد استثمار بمعني واقعي كلمه (امروزي) از آن دوران بسيار بسيار دور معمول شد كه جانداري رام «انسان دوپا» گرديد.

سلطه گري و سلطه طلبي

سلطه گري و بهره بردن ستمكارانه از امكانات موجود ضعيفتر، ممكن نيست مگر با سلطه طلبي. اگر ستم كشي نبود، ستمگري وجود نداشت.

تا كه اندر سوختن پروانه بي پـروا نگشت

شمع در سوزاندن پروانه بي پروا  نشـــد

شير را باد غم ما و شما نشكست  پشت

زانكه از اول چو خر رام شما و ما نشــد

تاكنون چشم كسي نديده است كه پلنگ يا شير يا حتي يك گربه «باركشي» كند. خر و اسب و گاو و ساير حيوانات «اهلي» همه بار مي كشند، همه مورد ستم قرار ميگيرند، كتك ميخورند، كمرشان زير بار خم ميشود، پاهايشان ميلرزد و از فشار باز به زمين ميخورند. صاحب ستمگر و بيرحم آنان وقتي زمين خورده اند دمشان را مي كشند، با لگد به بيضه هاشان ميزنند، تا حيوان باركش اهلي و معصوم از جا برخيزد و به باركشي ادامه دهد.

چرا اين ستم ها نسبت به شير نر اعمال نميشود؟ چرا پلنگ به چنين روز سياهي دچار نميگردد؟ جواب خيلي ساده است: خر و اسب و گاو و شتر حيوانات «اهلي» هستند و شير و ببر و ساير حيوانات درنده وحشي!

اين لقب «اهلي» و «وحشي» را انسان حيله گر، روي جانواران مختلف گذاشته. «اهلي» يعني توسري خور، باركش، سلطه طلب، ابله، ترسو و ضعيف. و وحشي يعني موجودي كه زير بار ستم نميرود و استقلال راي دارد. بمحض مشاهده عملي تجاوزكارانه، لحظه اي آرامش و سكوت از خود نشان نميدهد و موجود متجاوز را پاره پاره ميكند.

نه آن جانور باركش اهلي است و نه درنده حق طلب، وحشي.

جالب اينجاست كه اين انسان سلطه جو و حق ناشناس و بيرحم، تمام حيوانان اهلي را كه برايش عمري بيگاري كرده اند، باركشيده اند، مورد انواع و اقسام تجاوزات قرار گرفته اند، ميكشد و ميخورد، خودش را، بچه هايش را و حتي نوزاد زنده در داخل شكمش را، ولي حيواني كه ميگويند وحشي است، آدم را مي درد و ميخورد. از او ميترسند، در قفس نگاهش ميدارند و از تماشايش لذت ميبرند.

كنت دوگوبينو، در باره عقيده اروپائيان نسبت به مردم مشرق زمين مينويسد:

«... مردماني كه كمتر وسواس اخلاقي دارند... مردم مشرق زمين را در حكم عجايب فراموش شده و گمشده در گوشه هاي جهان ميدانند... آنانرا بي ارزش و حتي وحشي تصور مي كنند... اگر تسليم طمع اروپائيان شوند، به آنان بنده خو، برده صفت، چاپلوس و خائن و خودفروخته لقب ميدهند و اگر در مقابل «خواسته هاي» اروپائيان مقاومت نمايند به آنان خونخوار، «وحشي» و «غيرمتمدن» لقب ميدهند.

براي اين روحيه كه در اكثر داوران جهان غرب با شدت وجود دارد و تمام اروپائيان از آن پيروي مي كنند. حق و عدالت اينست كه «اروپا مركز جهان ميباشد» و آدم هائي كه متعلق به سرزمين هاي ديگر، يعني مشرق زمين اند، حق و سهم آب و هوا و آفتاب اروپا را مي دزدند

كار جنون اروپائيان در تاريخ استعمارگري واقعاً به تماشا كشيده است. كنت دوگوبينو در باره اين داوران اروپائي اضافه ميكند:

«... اين داوران مردمي هستند كه در حد اعلاي ناداني و حماقت، تمام سوء استفاده هاي استعمارگران را از زور و قدرت و ايجاد خفقان در ملل ستمكشيده مشرق زمين مي ستايند و قضاوت آنها مانند كودكان بي شعور و بيرحم است، زيرا آنان:

هر فرد آسيائي را كه كشته شود، در حكم يك قرباني در برابر محراب آينده اروپا تصور مي كنند، وقتي به اين داوران سنگدل خبر ميرسد كه در مشرق زمين مصيبتي مانند سيل، زلزله، قحطي، بيماري واگير دارد پيش مي آيد، با خوشحالي فرياد ميزنند: مسيحيت و تمدن!! بزودي در جهان پيروز ميشود

اينست «نقشه راه»!! كه همواره با نام عيسي مسيح آغاز ميشود!!

استعمار مساوي با استثمار

گفتيم كه استثمار سابقه اي كهن در تاريخ تمدن بشري دارد كه همواره با اجتماعات انساني همراه و همگام بوده است. ولي «استعمار» كه بمعني آباداني خواستن و طلب آباداني كردن است، تا قبل از دو قرن اخير معني حقيقي و لغوي خود را داشته است.

اما، از دو قرن پيش اين واژه:

اولاً: در رديف و همطراز معني استثمار قرار گرفته است.

ثانياً: اين دو واژه بر خلاف معاني حقيقي خود، تبديل به معني بدترين صفات، زشت ترين كلمات بكار گرفته ميشود و در جوامع پيشرفته مشرق زمين، از جمله ايران، اين دو واژه در صف و رديف دشنامهاي سياسي و ديپلماتيك قرار گرفته است.

دنباله - (قسمت دوم)

دكتر آرمان نوري

 

برگشت به سرمقالات